کاش که بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم
مشترک گرامی دسترسی به این شبکه امکان پذیر نمی باشد
هیچکس برایت از صمیم دل دست دوستی تکان نمی دهد هیچکس به غیر ناسزا تو را هدیه ای به رایگان نمی دهد ناامیدم از زمین واز زمان پاسخم نه این،نه آن...نمی دهد پاره های این دل شکسته را گریه هم دوباره جان نمیدهد به شرافت نداشته ات قسم که ذهنم پشت دریاهای چشم هات ماسیده و روز به روز محدوده ی کپک زده اش فراخ تر می رود... می دونی...
باید بریزی دور... همه ی افکارت و... تک تک آرزوهات و... همه ی چیزایی و که یه روزی واست بزرگ بودن...هدف بودن آره بریزشون دور...اصلا کی گفته خوب باشی...اصلا واسه چی باید باشی..؟ این همه درد بکشی که آخر بمیری.. دلت خوشه...این آدمک ها...همه و همه...بوی تعفن میدن... حتی این وبلاگ...این نوشته ها...این ناله های کودکانه...این بغض های زجر آور... می خوام برم...از دنیای شما آدمک ها...می خوام برم.. بدرود... یک لیوان بزرگ چای بی قند دو تا کتاب قطور خوش رنگ و قدیمی "الهه ی نار" بنان قلیان و تمام رویاهایی که حقیقی میشوند! بعد از این دیگر نیایم بی وفا حتی به خوابت می شوی تنهای تنها می دهم این سان عذابت... می روی اما به دنیای فراموشی با غم سردی که می دانم هم آغوشی... کاش از اول من به حالت بی وفا پی برده بودم تو فریبم داده بودی من فریبت خورده بودم راه من از راه تو گشته جدا دارم از تو من شکایت با خدا ترک جانم کرده ای جانا چرا؟ بی وفایی بی وفایی بی وفا... دستت را بکش بیرون از دستم برو آن طرف عوض(ی) حالم از تو و تمام تو های دنیا به هم می خورد گم شو... آخر کارت را کردی خودت را وصله زدی به کلاغ ها تا همیشه آخر قصه ها بیایی و من افتادم از آن بالای بالاها تا بشوم تو!............ عبث! بدجور پرت شده بودم... خيلي دلم تنگـه !
چقـدر دلم واسه اون روزهايي كه زندگـي كردم تنگ شده .. چقدر دلـم ميخواد بـاد خنك پوستم رو لمـس كنه خيـلي دلـم گـرفته از خـيلي ها ! !! تنـديسی كـه از تـو در ذهـن خـود سـاخته بـودم شكـست و فـرو ريخت . تلاش مـي كنم دوبـاره بسـازمش .... نـه آن طور كـه مـي خواهم ! همـان طـور كـه هستي ! همه از عشق متولد شدیم ..اون وقت با اون چیزی که از رگ و ریشه اش متولدم دورم! میترسم! و این ترس بی مورد نیست! حوصله ی له شدن رو ندارم! دیگر نفسی نمانده در این دم های آخر چه بگویم؟ کدامین درد ِ من به ابتذال کلمه پایین می آید برای گفتن ؟ پس به یاد آرزوهایم که می میرند سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد ! کمک! نجاتم دهید از این سکوت مرگبار از این سیاهی مطلق از این تنهایی بی پایان نجاتم دهید فریاد گوش خراش سکوت رعشه به اندامم می اندازد! زمان غارتگر عجیبی است، همه چیز را با خود می برد و تنها یک چیز را فراموش می کند حس دوست داشتن تو را بعضی آدما از دور خیلی قشنگن اما وقتی نزدیکشون می شی بوی تعفنشون حالتو به هم می زنه اما بعض آدما برعکسن از دور حال به هم زنن و از نزدیک دوست داشتنی اما بعضی آدما چه از دور چه از نزدیک حالتو به هم می زنن می خوام بنویسم اما اخه چی بنویسم ؟ چه حرفی هست برای گفتن ؟ حالم داره به هم می خوره نمی تونم بنویسم چه عذابیه...! درد مشترکی ین ما هست که فکر می کنی می تونی درکم کنی ؟؟؟؟؟ می آیند ، میروند ، میکارند، و فاجعه اینجاست که ما تخم سبز شدن را هم نداریم! من، در نبرد با این روزهای کسالت بار، و لذت های گهگاه! دلخوشیهای کوچکم را میشمارم! دلم میگیرد، بغضم را فرو میخورم و لبخندی به زور... آباد میشوم ازین همه خرابی! و شرابی ندارم که چشمهایم را خمار کنم اما سرگیجه دارم! وقتی هیچ چیز برای باختن ندارم امیدوار تر میشوم به بردن. کمی جرات پیدا میکنم ! بگذار مشق امشبم را تمرین کنم دنیا خیلی کوچیکه وما ارزش لحظات تلخ وشیرینشو نمیدونیم.مثل برق وباد داره دنیا میره. مافقط به زرق وبرق دنیا دلبستیم .اگه میخوایم دنیاواقعا برامون ارزش داشته باشه،نباید به این چیزا دل ببندیم. باید به چیزایی که خیلی مهم تر از ایناست دل ببندیم. اگر چه دیگه چیزی از دنیای کوچک ما نمونده اما ارزش این چند لحظه باقی مانده رو هم بدونیم آدما خیلی زود به خوشبختی عادت میکنن.. و چون خیلی زود عادت میکنن خیلی زودم یادشون میره که خوشبختن... در دلم آرزوی آمدنت می میرد.. رفته ای اینک اما..آیا باز می گردی؟ چه تمنای محالی دارم ! خنده ام می گیرد... عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، عشق طوفانی ومتلاطم است، عشق جنون است عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند، عشق یک فریب بزرگ و قوی است ، عشق در دریا غرق شدن است، عشق بینایی را میگیرد، عشق خشن است و شدید و ناپایدار، عشق همواره با شک آلوده است، ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم، عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند، عشق تملک معشوق است، عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند، در عشق رقیب منفور است، دوست داشتن ایمان است و God grant me the Serenity to accept the things I can not change اين صداي غريب را مي شنوي؟ صداي گام هايت در کلام قلبم گم مي شود.... چه بر سر قلب من و گام هاي تو آمده؟؟!!! اگر صداي گام هايت براي من است.... نجواي قلب من نيز نثار تو....
و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه
واز روی بصیرت روشن و زلال.
هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند و
تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.
و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.
و جنون چیزی جز خرابی
و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود
و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میکند
و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را
در دوست می بیند و می یابد.
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،
بی انتها و مطلق.
دوست داشتن در دریا شنا کردن.
دوست داشتن بینایی میدهد.
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ،
که دوست را به دوست می برد.
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد
ومیخواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.
در دوست داشتن است که:
“هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
که حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و
معشوق نیز منفور میگردد
ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است
از جنس این عالم نیست.”
خدایا عطا کن
تحملی که بپذیرم چیزهایی را که نمی توانم تغییر دهم
Courage to change the things I can
شهامتی که تغییر دهم چیزهایی را که می توانم
and...Wisdom to know the difference
و خردی که بشناسم تفاوت این دو را
من براي تو....
سرت را بر روي سينه ام بگذار....
| Design By : Night Skin |



