تبليغاتX
کاش که بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم


کاش که بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم

مشترک گرامی دسترسی به این شبکه امکان پذیر نمی باشد

امشب

امشب را خوب به یاد خواهم داشت، چون امشب تنها شبی است که، آن چه را که در رویاهای خود می پروردم، نوشتم. حرف هایی از جنس التماس، حرف هایی هم رنگ ترس. این ها را فقط تو شنیده ای و فقط تو. اما نمی دانم چرا مشتاقم. مشتاقم تا وقتی که جان دارم، باز هم همان حرف ها را تکرار کنم

نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 23:56 توسط آرمین| |

امشب نا خودا گاه بغض گلوم رو گرفت و با تمام وجود درك كردم كه تنها نيستم.
 این داستان از يه روز بهاري شروع میشه  هرگز تا اون موقع يعني تا سوم دبيرستان عشق رو تجربه نكرده بودم و هرگز هم به فكر تجربه كردنش نبودم اما اون لحظه محكوم  شدم كه تجربه گر يه عشقه نافرجام باشم....
 
بقیه ادامه مطلب...؟

ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 16:4 توسط آرمین| |

منو نسپر به فصل رفته ی عشق

نزار کم شم من از آینده ی تو

نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت 2:55 توسط آرمین| |

 

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی درها به روم بسته شده

نوشته شده در جمعه 22 شهریور1387ساعت 2:54 توسط آرمین| |

 

سایتون زیاد شده از سر ما

که دیگه بیشتر از این جا نداره  واسه این شراب غم ساغر ما

نوشته شده در سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 15:50 توسط آرمین| |

 

زندگی سرشار از عدم قطعیت هاست، پر از شگفتی ها - همین امر آن را زیبا میسازد. ما هرگز به لحظه ای نمیتوانیم رسید که بگوییم "من مطمئن هستم" چرا که با این جمله تمامی حوادث را نادیده گرفته ایم. درست مانند اینکه خودکشی کرده باشیم.

نوشته شده در سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 15:27 توسط آرمین| |

در ماتم کده دل دگر صبر و قرار نتوانم

چون سیل خروشانم و سنگین

بر ساحل قلبت طوفان اما نتوانم

من عاشق دیرینه ام و سودای تو دارم

بر عشق تو پایبندم و جز تو هر گز نتوانم

از دوری تو غرق رنج و عذابم

ای آرام جان دگر تاب ندارم

نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 15:58 توسط آرمین| |

 

اگه فقط ۶۰ثانیه فرصت داشته باشی با زیدت یا عشقت برای

 اخرین دفعه حرف بزنی بهش چی میگی یا ازش چی میخوای

نوشته شده در پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 16:22 توسط آرمین| |

 

کاش کسی تو دلمون پا نميذاشت... کاش اگه پا ميزاشت دلمون رو تنها نميذاشت... کاش

اگه تنها ميذاشت رد پاش رو  روی دلمون جا نميزاشت

 

نظر تو چیه؟واقعا کاش!!!!

نوشته شده در پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 0:14 توسط آرمین| |

 

  دوران کودکی و نوجوانی من هم همانند بسیاری از افراد در آرامش گذشت تا اینکه وارد دوره دبیرستان شدم ، دورانی که آغاز رشد و شکوفایی عواطف و احساسات است .در سال دوم دبیرستان با پسر یکی از اقوام  به نام امیر دوست شدم .اما چون ما در شهر دیگری و دور از آنها بودیم خیلی کم همدیگر را میدیدیم اما من در همین دیدارهای اندک به قدری شیفته وی شدم که دوریش برام خیلی سخت بود

بقیه ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 14:41 توسط آرمین| |

این مطلب و آیلار برام فرستاده بود نظر تو چیه در این باره؟

همیشه سعی کن غرورت رو نشکونی اما برای عشق باید اونو هم ندید بگیری و بشکونی

چه بسا عشق هایی که برای غرور شکسته شد

منتظرم

نوشته شده در یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 2:26 توسط آرمین| |

 

به چشمان سياه و روي شاداب و صفاي دل


گل باغ شب و دريا و مهتاب است پنداري


درين تاريك شب ، با اين خمار و خسته جانيها


 خوش آيد نقش او در چشم من ، خواب است پنداري

نوشته شده در پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 23:37 توسط آرمین| |

بانوی من بانوی من ،توهمه دارو ندارم
با من ازتنم خودی تر،توتمام کس وکارم
تونهایتی نهایت،مثل معراج سپیده
تونفس کشیدن من،نفسهایی که بریده
بانوی من بانوی من ،فصل توفصل شکفتن
فصل من درهمشکستن،ازتومردن ازتوگفت
روی شاخه دودستت،مرگ برگی درکمین
اون به خاگ افتادن من شعرنفرین زمین
شام آخربی توشایدشب آغازباشه
میتونه زمین دلیلی واسه پرواز باشه
ساعت عزیمت تو،میشه انتها نباشه
میتونه زوال شببو،بغض باغ ما نباشه

نوشته شده در پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 15:15 توسط آرمین| |

قبل از این که شروع کنم این رو تذکر بدم که دلیلی که اکثر مرد ها از خندوندن نتیجه مثبت نمی گیرن اینه که سعی می کنن با گفتن جوک دخترها رو بخندونن. در حالی که خنده ای که در اینجا مورد نظر ماست خنده ی حاصل از داشتن یک شخصیت با مزست. برای مثال چارلی چاپلین برای خودش یک شخصیت خلق کرده بود که بامزه بود کاراش (خجالتی و دست و پا چلفتی در عین حال زرنگ و ... ) شما هم باید برای خودتون یک شخصیت خلق کنید که جذاب و خنده دار باشه ولی مطمئنا دست و پا چلفتی مورد نطر ما نیست. 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 1:33 توسط آرمین| |

تو هیچ وقت هیچ احساسی نسبت به من نداشتی که حالا بخوای ازش حرف بزنی

هر چقدر که تو بهم اهمیت دادی خیلی ممنون

ولی دعا کن بمیرم  چون دیگه حوصله هیچی رو ندارم

البته اگه من نگم دعا کنی هم فرقی نمیکنه چون تو کاری کردی که من حالم بهتر از مردن نیست

آره !!!

راست میگی من مغرورم

اما اگه واقعا غروری وجود داشت دیگه با وجود تو چیزی ازش نمونده

تو یه هفته دو بار اومدم ببینمت

حتما این اسمش غروره

و کاری که تو کردی اسمش تواضع

قبلا خیلی بهتر بودی

کاش همونجور مونده بودی

بی وفا 

من مغرورم یا تو؟؟؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 0:53 توسط آرمین| |

من همون کسی هستم که به قول خودت بهترینت بودم .. زمانی که همه به چیز دیگری فکر می کردند من در تفکر تو بودم ولی حیف که نفهمیدم عاقبتم این است ... من دوست دارم مثل گذشته ها باشی ... من دوست دارم تو با زبان خودت به من بگویی دوستت دارم مانند گذشته ... من همیشه به تو می گویم ولی تو کوچکترین اعتنایی به من عاشق نداری ... هنگامی که در پیام های دوستانم ردی از تو نمی بینم با خود فکر می کنم که شاید کمبود وقت تنها دلیل اصلی تو بوده برای ننوشتن نامه ایی عاشقانه ولی این برای من قانع کننده نیست .. چون شما بیشتر اوقات وقت کافی دارید ... به خدا امرزو که داشتم عکساتو  می دیدم اشک بر چشم هایم پیروز شد و من تسلیم اشک های بی قرارم شدم .. نمی دانم چه گناهی کرده ام ولی این را می دانم که هنوز عاشقم .. عاشق تبسم های زیبای تو ... عاشق چهره ماه تو و عاشق همه چیز تو و هیچ کس هم نمی تواند جلوی این عشق را بگیرد .. عشق من در این جملات و کلمات نمی گنجد و قابل توصیف نیست چون حسی عاشقانه است امیدوارم که این حس دو طرفه باشد و تو هم من را دوست داشته باشی ... چیزی که در گذشته به آن یقین داشتم ولی حالا دیگر شک دارم که تو برای اشک های من ارزشی قاعلی ... ولی تو را دوست می دارم
و همیشه به تو می اندیشم ...
پس دوست دارم تو هم به من بیندیشی

نوشته شده در چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 0:48 توسط آرمین| |

اینم تازه نوشتم
منم مثل بقيه ميخوام قصه ي زندگيمو براتون تعريف كنم ولي خب مثل بقيه ي دخترا نمي خوام پسرا رو نفرين كنم و فحششون بدم كه چرا به من و دخترايي مثه من خيانت كردن و بهمون نارو زدن.چون الآن به اين نتيجه رسيدم كه تنها چيزي كه باعث اين ميشه ( ببخشيدا)
خريت و حماقت ما دختراس... 
 
بقیه ادامه مطلب...

ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 0:24 توسط آرمین| |

شايد كه كسانيكه اول را مثل من هستند خود شان را نجات دهند
من فرزند پنجم خانواده هستم و آخري  در خانواده گي كه هميشه اختلاف وجود داشت پدرم بعد از تولد من ما را ترك كرد و رفت به تهران در زمان شاه و ما مانديم و درد تنهايي در يكي از شهرهاي استان خراسان من به خاطر نبود پدر و به خاطر اينكه مادر مي بايست شكم ما پنج تا را سير كند سر كار بود تا 10 شب ..من  كه پسري خوشگل و تپل بودم و..
 
بقیه ادامه مطلب...

ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 0:28 توسط آرمین| |

داستان

داستان من از جايي شروع شد كه وارد دانشگاه شدم و ماني رو شناختم.
مي دونستم كه من تنها كسي نيستم كه دوستش داره و هر چي مي گذشت رقباي بيشتري رو سر راهم مي ديدم. ولي اين مسأله هيچ وقت باعث نشد از علاقه ي من به اون كم بشه يا اين كه از رسيدن بهش نااميد بشم. تازه هر روز بيشتر از روز قبل دوستش داشتم.

 
بقیه ادامه مطلب....

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 0:3 توسط آرمین| |

- من معتقدم که زندگی ، دائماً استقامت و پایمردی ما را مورد آزمایش قرار می دهد ، و بزرگترین پاداش های زندگی متعلق به کسانی است که برای رسیدن به خواسته شان هرگز از تلاش باز نمی ایستند و از هیچ کوششی فروگذار نمی کنند . این افراد قادرند کوهها را جابه جا کنند . ممکن است ساده به نظر برسد ، ولی این همان تفاوتی است میان دو گروه از انسانها وجود دارد : کسانی که زندگی ایده آل دارند و کسانی که زندگیشان در حسرت سپری می شود .

نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387ساعت 1:30 توسط آرمین| |

 

 واقعیت این است که ما قادریم ذهن ، بدن و احساساتمان را با خوشیها و یا ناخوشیها و یا هر چیز دیگری که دلمان می خواهد پیوند بزنیم . با تغییر ناخوشیها به خوشیها، قادر خواهیم بود تغییراتی پایدار در رفتارمان پدید آوریم .

نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387ساعت 1:24 توسط آرمین| |


Design By : Night Skin

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
.