تبليغاتX
کاش که بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم


کاش که بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم

مشترک گرامی دسترسی به این شبکه امکان پذیر نمی باشد

         ‏
ازهمان کلاس سوم راهنمایی برایم خواستگار پیدا شد ولی مادرم اجازه ورود آنها را به خانه نداد می گفت  دخترم باید درس بخونه تا دیپلمش را بگیره بعد ازدواج کنه. دیپلمم را که گرفتم  کلاس خیاطی می رفتم که                  پسری با موتورتا در خونه دنبالم اومد و فرداش اومدن خواستگاری. احساس خیلی خوبی داشتم و بعد از 3 بار رفت وآمد درست همون موقع که داشتم به ازدواج با او که شرایط خیلی خوبی داشت فکر می کردم  جواب..
 
بقیه ادامه مطلب... 

ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 1:13 توسط آرمین| |

 

اگه عاشقت نبودم اگه بی تو زنده بودم

تو بمون که بی تو غصه می خورم

نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 14:43 توسط آرمین| |

 

مرا به خانه ام ببر

حرف تازه ای نیست  هیچ...!

نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 14:41 توسط آرمین| |

داستان امروز:
 
نمي دونم اين بدعت از کجا شروع شد که اکثر اتفاقاتي که در اين بخش تعريف مي کنم اصلا شبيه فيلم هندي نيست، همه شبيه فيلمنامه هاي بهرام بيضايي هست که آخرش يا تلخه يا ول معطل!از الان بگم که من اين بدعت رو نمي شکنم پس اگه حال نمي کنين نخونين
 
بقیه ادامه مطلب...

ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 14:28 توسط آرمین| |

 

سلام این شعر و دوست خوبم آیلار گذاشته بود تو نظرات.منم خوشم اومد ازش گذاشتم پست

دنیا را روشن کن
به زندگی طعمی ببخش
تا ببینی که عشق
چقدر می تواند ازادت کند
دنیا را روشن کن
و ببین که دوست داشتن چقدر میتواند شادت کند
تو میگویی که بال در اورده ای
پس به بالهایت بیاموز که پرواز کنند
بدون اینکه بپرسند چرا.........
به بالهایت یاد ده
که زندگی کنند
که دوست داشته باشند
دنیا را روشن کن
که دوستی را شاد کنی
بلند شو
نگاه کن
با چشمهایت دنیا را روشن کن....................

http://www.shahreeshgheman.blogfa.com/

نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 1:9 توسط آرمین| |

 
به نام او که به من آموخت دوست داشته باشم کسانی را که دوستم دارند
و بگذرم از کسانی که از من می گذرند
 
 
بقیه ادامه مطلب کلیک کن...

ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 0:58 توسط آرمین| |

 
سلام دوستان...اینم داستان زیبای یکی دیگه از دوستان 
 که با هم میخونیم
 
بقیه ادامه مطلب..
 

ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 14:52 توسط آرمین| |

 

افسون

زندگی این پسر یه کمی ناراحت کنندس اگه حال نداری نخون

بقیه ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 14:48 توسط آرمین| |

 

اگر دور کسی بسیار گردی

اگر بس عزیزی خوار گردی

نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 2:3 توسط آرمین| |

 

زندگی یا ج...

ببخشید که هم چین اسمی رو انتخاب کردم اما چند وقت موضوعی فکرم و ریخته به هم تا اینکه تصمیم گرفتم بنویسم شما ها هم بخونید

نویسنده : ندا صارمی

بقیه ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 1:45 توسط آرمین| |

 

نرگس دختری که به زور زن شد

 

بقیه ادامه مطلب کلیک کن

نویسنده:ندا صارمی

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 1:38 توسط آرمین| |

 

سلام این متن و دوست عزیزم معصومه جونم داده براش بزارم تو وبلاگم مطلب داستان

 واقعی ازخودش وعشقشه بخونید جالب بود ادامشو میزارم

بقیه ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 1:31 توسط آرمین| |

 

الهام کبیری عشق فراموش شده

 

بقیه ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 1:20 توسط آرمین| |

 

 

واسه خودم مینویسم  نه واسه نظر

نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387ساعت 15:11 توسط آرمین| |

 

ديروز را سوزانديم براي امروز... امروزمان را گذرانديم براي فردا و فردايمان

 ديروزي ديگر !!! اين است بازي پوچ ما انسانها

نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387ساعت 15:5 توسط آرمین| |

جز با صدای تو اروم نمی گیرم 

                                           اهسته و تنها غرق تو میمیرم

       

نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387ساعت 15:4 توسط آرمین| |

 

وقتي به آسمون نگاه ميکني،

 دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟

 به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره را، همه نگاه ميکنن

نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387ساعت 15:3 توسط آرمین| |

 

امروز..............تکرار يک چای داغ ديگر که نمی دانم تلخی اش را با چند حبه قند

می شود شيرين کرد ؟!    ..........

 

نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387ساعت 15:0 توسط آرمین| |

بوسي اگر از لبت ربوديم چه شد؟

              ور دست بر اندام تو سوديم چه شد؟

                                  خود را بکشي اگر ز مردم شنوي

                                                    کان شب که من و تو مست بوديم چه شد؟

نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387ساعت 14:59 توسط آرمین| |

 

آسمان پرت می شود

   زمین حبس ابد می خورد 

              و ما هنوز اسیرانی آزادیم!!!!!

پدید

نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387ساعت 14:57 توسط آرمین| |

 

 

با خدا باش پادشاهی کن

 

نوشته شده در جمعه 25 مرداد1387ساعت 1:40 توسط آرمین| |

 

هیچ حرفی ندارم امروز ! فقط چی میشد دروغ نبود !

من تو  اون همه راحت میشدن .

چرااااااااااااااااااا؟

چرا آخه!

نوشته شده در جمعه 25 مرداد1387ساعت 1:28 توسط آرمین| |

چقدر دلم تنگ شده

اما واسه چی واسه کی

 

 

نوشته شده در جمعه 25 مرداد1387ساعت 1:25 توسط آرمین| |

 

یچی میگه بزار بمیره

یه چیز دیگه میگه تنهاش نذار

نوشته شده در جمعه 25 مرداد1387ساعت 1:21 توسط آرمین| |

 

 

یه ساعت دیگه دیره   الان  شاید ساعت دیگه ای نباشه 

نوشته شده در جمعه 25 مرداد1387ساعت 1:18 توسط آرمین| |

 

بخند لبهات به خنده نیاز داره

نوشته شده در جمعه 25 مرداد1387ساعت 1:15 توسط آرمین| |

زچشمانت چشم آن دارم که ازچشمم نيندازد

 

                     به چشمانت که چشمانم به چشمان تو می نازد

 

زکات چشم چشمی کن به سوی چشم ز رحمت

 

                     که چشمانم بجزچشمت با دگر چشمی نمی سازد

نوشته شده در جمعه 25 مرداد1387ساعت 1:9 توسط آرمین| |

این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده است.

شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار  در بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است.

 دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد .وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ ده سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!

چه اتفاقی افتاده؟

مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مونده !!!در یک قسمت تاریک بدون حرکت.

چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.

متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.

تو این مدت چکار می کرده؟چگونه و چی می خورده؟

 همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد .!!!

مرد شدیدا منقلب شد.

ده سال مراقبت. چه عشقی ! چه عشق قشنگی!!!

اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد

 پس تصور کنید ما تا چه حدی می توانیم عاشق شویم اگر سعی کنیم

نوشته شده در جمعه 25 مرداد1387ساعت 1:8 توسط آرمین| |

نوشته شده در جمعه 25 مرداد1387ساعت 1:7 توسط آرمین| |

برخورد پليس با آتليه‌هاي عكاسي متخلف در تهران

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید



 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 17:2 توسط آرمین| |


Design By : Night Skin

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
.