کاش که بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم
مشترک گرامی دسترسی به این شبکه امکان پذیر نمی باشد
از ابتدای تولد ثانیه های هستی و از اولین لحظه های شروع حضور بشریت روی کره زمین ، آنگاه که به اشارتی کوچک بهشت سپید را به سیاهی زمین داد و لبان ابلیس را به پوزخند گشود، همیشه اسم کسی به اسم منجی پشت پرچین خیس خاطرات به انتظار نشسته که در زمان خرابی عقل و ضایع شدن دل آدمی آمده ؛ مدتی چرخه روزگار را به سوی نور و روشنی کشانده؛ به بشریت بها داده و سپس با محبت همان بشریت،که دوره اش کردند،تقدیسش نمودند، پرستیدندش،برایش قربانی ها کردند؛ سلاخی شده،خیانت دیده، به دار کشیده شده، به صلیب آویخته شده، به آنش سوخته شده، به جامی زهر مهمان گشته و دلشکسته و محزون، رفته. همواره ناجیان بشریت درد کشیده اند و زخمی ِ خیانت آدمیانی بوده اند که انگار هیچگاه خیال عوض شدن ندارند و همواره بار کج بر پشت می گذارند. بشر همیشه به خود خیانت کرده است...همیشه! بهشت ، جهنم ، سیاه ، سفید ، من ، ناله ، فردا ، ترس ، مرگ ، زندگی آتش ، آب ، سخت ، سکوت ، آواز ، همنفس ، قربانی ، تو ، ساعت و اعتراف به حماقت خودم )) دو خط موازی ، احمقانه است که برای رساندن این دو خط به هم دستمون رو بلرزونیم دیگه خودم رو فریب نمی دم و توی خیال به دنبال انتها نمی گردم نمی خوام اونجایی که خورشید سر تعظیم فرود می یاره به پایان قصه برسم تمام شد سکانس انتهایی اینجاست : خورشید من اینبار در وسط آسمان غروب میکند ....
| Design By : Night Skin |


