تبليغاتX
کاش که بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم


کاش که بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم

مشترک گرامی دسترسی به این شبکه امکان پذیر نمی باشد

 (فریدون مشیری)

دلم سوزد به سرگردانی ماه که شب تا روز پوید این

 همه راه سحر خواهد در آمیزد به خورشید نداند چون

کند با بخت کوتاه

نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 12:45 توسط آرمین| |

تعادلی

هزاران نفر گفته اند: در لحظه زندگی کن ... من می گویم: در تعادلی بین گذشته و حال و آینده باش .... اگر فقط به لحظه ای که در آن هستی فکر کنی فرداهایت تند تند به دیروز ها تبدیل می شوند و در دفتر خاطراتت می نشینند ... و رویایی نداری تا بر طناب فرداهای دورتر بیاویزی ... سخت است ... تعادل را حفظ کن ... رمز لحظه هایت را خواهی یافت! به یقین..

نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 12:42 توسط آرمین| |

سخت تر

چیزی هست که من می دانم چیزی هست که من می بینم چیزی هست که من می خواهم بگویم اما سخت است ... نوشتنش ... خواندنش ... و باورش! فکر کن برای من که با آن زندگی می کنم چقدر سخت تر است!

نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 12:39 توسط آرمین| |

 عاشقونه

وقتي خواب تو مي بينم خواب عاشقونه ي تو وقتي كه قطره ي اشكو مي

 بينم رو گونه ي تو وقتي قلب عاشقم رو پيش پاي تو مي ذارم وقتي كه

بلور اشكو واسه تو هديه مي يارم با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم

من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم

نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 23:21 توسط آرمین| |

 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،


آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،


آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،


آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری

 

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را

 

 نشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،


می خواهم بدانم،



دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟


بسوی کدام قبله نماز می گذاری که دیگران نگزارده اند

نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 23:18 توسط آرمین| |

عاشقش

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي

 و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم

 نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگ

ي نداره .. و اگه يه آدم خوب بيدا شه اون موقع تو دل اون رو ميشکوني

نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 23:12 توسط آرمین| |

 

مرا بازي‌چه‌ی خود ساخت چون موسی كه دريا را فراموش‌اش نخواهم كرد  دريا را خيانت قصه‌ی تلخي است اما از كه مي‌نالم؟ خودم پرورده بودم در حواريون يهودا را نسيم ِ وصل٬ وقتي بوي گل مي‌داد حس كردم كه اين ديوانه پرپر مي‌كند يك روز گل‌ها را خيانت غيرت ِ عشق است وقتي وصل ممكن نيست نبايد بي‌وفايي ديد نيرنگ زليخا را كسي را تاب ِ ديدار سر ِ زلف ِ پريشان نيست چرا آشفته مي‌خواهي خدايا خاطر ِ ما را نمي‌دانم چه افسوني گريبان‌گير مجنون است كه وحشي مي‌كند چشمان‌اش آهوهای صحرا را چه خواهد كرد با ما عشق؟ پرسيديم و خنديدي

نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 21:59 توسط آرمین| |


Design By : Night Skin

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
.