تبليغاتX
کاش که بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم


کاش که بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم

مشترک گرامی دسترسی به این شبکه امکان پذیر نمی باشد

نظر بدین

 

اينکه  تمومه  عشقتو به کسي  بدي تضميني  بر  اين

 نيست که اون هم همين کارو بکنه  پس  انتظار  عشق

متقابل نداشته باش تا اينکه عشق آروم تو قلبش رشد

کنه  و اگه اينطور نشد خوشحال باش که  توي  دل  تو

ريشه کرده .

گاهی...نگاهی...یادمی...؟!

نوشته شده در یکشنبه 7 آبان1385ساعت 23:52 توسط آرمین| |

تنها

تنهاترین من تنها نذار من و تنها سفر نکن سفر نکن

این دل شکسته از یاد رفته رو دیوونه تر نکن

چشمای خیس من این چشمه های غم دیوونه توان ای رود مهربون از روز وصلمون چیزی بگو به من

حرفی بزن گلم من کم تحملم

حرفی بزن گلم من کم تحملم

با گریه های تو روزهای شادم و از یاد میبرم اما چه فایده

میترسم عاقبت از یاد تو برم

کم گریه کن گلم من کم تحملم

با چشمهای خیس این چشمه های غم با گریه زیا د

با خنده های کم

انگار تا ابد با این بهونه ها جای من وتوان دیوونه خونه ها

حرفی بزن گلم من کم تحملک

با من بمون گلم من کم تحملک

تنها ترین من تنهای نذار من و تنها سفر نکن سفر نکن

این دل شکسته از یاد رفته رو دیوونه تر نکن

دیوونه تر نکن تنهاترین من تنها نذار من و

تنها سفر نکن سفر نکن

این دل شکسته از یاد رفته رو دیوونه تر نکن

چشمای خیس من این چشمه های غم دیوونه توان ای رود مهربون از روز وصلمون چیزی بگو به من

حرفی بزن گلم من کم تحملم

حرفی بزن گلم من کم تحملم

با گریه های تو روزهای شادم و از یاد میبرم اما چه فایده

میترسم عاقبت از یاد تو برم

کم گریه کن گلم من کم تحملم

نوشته شده در یکشنبه 7 آبان1385ساعت 23:47 توسط آرمین| |

حقيقت انسان

 

حقيقت انسان به آنچه اظهار ميکند نيست، بلکه حقيقت او نهفته در آن چيزي است که از اظهار آن عاجز است .بنابراين اگر خواستي او را بشناسي نه به گفته هايش بلکه به ناگفته هايش گوش بسپار ...

 

نوشته شده در یکشنبه 7 آبان1385ساعت 23:29 توسط آرمین| |

عاشق كسي باشي حتي اگر سال ها هم نبينيش فراموشش نميكني، ولي اگر فرا موشش كردي ،تو عاشقش نبودي فقط بهش عادت كرده بودي ،چون عشق چيزي نيست كه يك شبه بيايد ويك شبه برود و فراموش شود

 

اگه يك روز فكر كردي نبودن
يه كسي بهتر از بودنش است،
چشمات و ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه رو به خاطر بیاور،
اگه چشمات خيس شد
بدون داري به خودت دروغ ميگي و
هنوز دوستش داري

نوشته شده در یکشنبه 7 آبان1385ساعت 23:27 توسط آرمین| |

                                                                 دوستي

دوستي مانند يك بازي است كه مهره هاي آن دائم در حال برخوردن هستند. در بهترين حالت آن دو نفر مانند چراغ مه شكن هستند و راه يكديگر را روشن مي كنند. همچنين نقاط ضعف هم را آشكارمي كنند كه موجب رشد دوطرف و پايداري علاقه مي شود اما اين تعادل را چگونه مي توان حفظ كرد؟ خيلي ساده و با رعايت قواعد بازي مي توان اين كار را انجام داد. مهمترين قواعد دوست داشتن به قرار زير است:


1ـ خود را دوست بداريد
كسي كه اعتماد كافي به خود ندارد نمي تواند از احساسات طرف مقابل به درستي قدرشناسي كند. به اين ترتيب موفق مي شويد: دست از كار كردن مانند سيندرلا برداريد. اين در صورتي است كه خود را به درستي ارزيابي نكرده ايد. برنامه خود را تغيير دهيد. شعارتان اين باشد، بهترين چيزها براي خودم! براي خود چيز تازه اي بخريد، به سينما برويد. كسي كه باخودخواهي به برآورده كردن خواسته هاو اهداف خود بينديشد، نتيجه عكس آن را مي گيرد. علاقه به خود در اثر ارتباط عاطفي و روحي با همسر انسان به دست مي آيد، نه درحل كردن مشكلات به تنهايي.


2ـ مسئوليت خود را برعهده بگيريد
هركس طراح خوشبختي خود است. به اين ترتيب موفق مي شويد؛ اگر فكر مي كنيد خوشبختي در دوستي خود به خود به وجود مي آيد، در اشتباه هستيد. علاقه هم مانند يك غذاي لذيد بايد درست شود. فعال شويد! دوستي ايده آل محصولي از عقايد، اهداف و همكاري است. بايد سؤال زير را براي خود مطرح و آن را حل كنيد، آيا اصلاً به زندگي زناشويي علاقه اي داريد؟ همسر شما بايد داراي چه ويژگيهايي باشد؟ در كجا مي توانيد او را بيابيد؟ و هنگامي كه او را يافتيد بايد بين واقعيت و تصورات خود تعادلي برقرار كنيد.


3ـ به خود وقت بدهيد
زن و شوهر بايد با صرف وقت و صبر زياد، نخهاي زندگي خود را به هم گره بزنند، به اين ترتيب موفق مي شويد: زندگي زناشويي خود را خانه اي ببينيد كه بايد آن را بسازيد و عشق يكي از مصالح اصلي آن است. براي اينكه ساختمان محكم ساخته شود، بايد پايه هاي محكمي براي آن بريزيد. شما بايد براي كشيدن نقشه و پياده كردن آن درساختن اين خانه آرامش و زمان زيادي صرف كنيد. اين موضوع در مورد ارتباط دو نفر هم صدق مي كند.
اگر شما براي رسيدن به علاقه اي عميق، عجله به خرج دهيد، در خاتمه چيزي به دست خواهيد آورد كه فقط شبيه يك ارتباط است. اما معلوم نيست كه اين ارتباط در مواقع بحراني هم دوام پيدا كند، بنابراين دربيان نظرات خود و پذيرفتن نيازهاي طرف مقابل رك باشيد.


4ـ بر ترسهاي خود غلبه كنيد
آيا گمان مي كنيد كه رشد، تكامل و سرزندگي در درازمدت جايي در زندگي زناشويي شما نخواهد داشت؟ دوستي واقعي، ردوبدل كردن دائمي افكار است. به اين ترتيب موفق مي شويد ليستي از مسائل مهم تهيه كنيد. ترسهاي خود را بشناسيد. شما در كجا جلو خود و همسر خود را مي گيريد و مانع پيشرفت رابطه مي شويد؟ چه چيزي موجب رنجيدگي شما مي شود؟ در چه مواردي مي توانيد با گذشت باشيد؟ باهمسر خود صحبت كنيد كه چگونه مي توان با موانعي كه در ارتباط شما وجود دارد، مبارزه كرد؟


5ـ از كلمات صحيح استفاده كنيد
لحن صحبت دريك ارتباط زناشويي نقش مهمي دارد. پس از سپري شدن دوران اوليه زندگي، بايد با همسر خود گفتگوهاي زيادي داشته باشيد تا بتوانيد يكديگر را بهتر درك كنيد. به اين ترتيب موفق مي شويد، هنگام صحبت با همسر خود توجه داشته باشيد كه زمان ومكان صحيحي را انتخاب كرده ايد. نبايد با طعنه يا خشونت صحبت كرد. احساسات خود را هنگام گفتگوهاي منطقي زياد به بازي نگيريد. از گله كردن بپرهيزيد. به يك توافق برسيد. تشويق وتحسين در زندگيهاي موفق نقش بسيار مهمي برعهده دارند. براي هر انتقاد بايد 5 نكته مثبت را هم در نظر بگيريد.
6ـ رفتاري قاطع و در عين حال منصفانه داشته باشيد
آيا شما در بن بستي قرار داريد ونمي دانيد چگونه بايد از آن خارج شويد؟ همواره در زندگي زناشويي وضعيتهايي وجود دارند كه با توافق دوطرفه، هيچكس احساس مغبون شدن نمي كند. به اين ترتيب موفق مي شويد. اولين قدم قبول داشتن همسر است. بعد بايد نتيجه مورد نظر خود را تعيين كنيد. همواره در تمام مسائل توافقي وجود دارد كه هر دوطرف را راضي كند.


7ـ در تغييرات با يكديگر همكاري كنيد
هيچ چيز ثابت نيست. درزندگي زناشويي تغييرات غيرقابل اجتناب هستند. تغيير شغل، تولد فرزند و غيره مسائلي هستندكه زن و شوهر بايد با هم بر آن غلبه كنند.
به اين ترتيب موفق مي شويد: انعطاف پذيري علاوه بر اينكه يكي از پايه هاي مهم زندگي است، يكي از مهمترين خصوصيات افرادي است كه برخورد بهتري در حل مشكلات دارند. پذيرفتن تغييرات با انعطاف پذيري يعني وداع با چيزهايي كه در گذشته وجود داشته است. تغييرات همواره موجب تغيير روند بازي مي شوند. حال بايد رفتاري جديد در پيش گرفت. تغييرات سه مرحله دارند. 1ـ هنوز همه چيز آشناست وهركس مي داند چه بايد بكند. 2ـ چيزهاي آشنا شروع به از بين رفتن مي كند و حال بايد فعال بود. 3ـ هر يك ازافراد خانواده در چارچوب تغيير موردنظر خود را تطبيق مي دهد.


8ـ جمع بندي رابطه
همانطور كه اتومبيل خود را نزد تعميركار مي بريد، بايد از رابطه خود هم مراقبت به عمل آوريد. كنترل دائمي ارتباط موجب حل راحت تر مشكلات و اختلافات احتمالي مي شود.
به اين ترتيب موفق مي شويد، هر روز كاملاً آگاهانه براي همسر خود وقت بگذاريد. از او بپرسيد كه روز خود را چگونه گذرانده است و به چه فكر مي كند. ارتباط مانند يك باغچه است، بايد از آن مراقبت كرد، در غير اين صورت پژمرده مي شود.


9ـ ارتباط خود را تازه و شاداب نگه داريد
راز داشتن ارتباط خوب و درازمدت اين است كه دائم به آن رسيدگي كرد.
به اين ترتيب موفق مي شويد، گاهي اوقات او را به طرز مطبوعي غافلگير كنيد. به پيك نيك برويد، تا جايي كه امكان دارد با هم بخنديد. اتفاقاتي را به خاطر بياوريدكه هردو در آنها نقش داشته ايد. در برخي موارد موضوعات كوچك را همواره رعايت كنيد. بعضي از اين مسائل هميشه ثابت مانند لنگري هستندكه كشتي احساسات را در درياي توفان نگه مي دارند و شما را به آرامش مي رسانند.


10ـ آرامش خود را حفظ كنيد
بايد كاملاً آگاهانه قواعدي را رعايت كنيد، زيرا زماني مي رسد كه شما به زندگي روزمره خود بازمي گرديد.
به اين ترتيب موفق مي شويد: هنر بزرگي است كه هويت همسر خود را بپذيريد وبه آن احترام بگذاريد و درعين حال خود را هم فراموش نكنيد به ايده آل هاي خودوفادار بمانيد و ارتباط خود را با دوستانتان قطع نكنيد. حتماً بايد به كار خود ادامه دهيد و علايق خود را فراموش نكنيد.

 

http://img.majidonline.com/pic/14619/tanha.jpg
نوشته شده در یکشنبه 7 آبان1385ساعت 19:40 توسط آرمین| |

زندگی

نوشته شده در شنبه 6 آبان1385ساعت 23:9 توسط آرمین| |

 

اگه سبزم اگه جنگل اگه ماهی اگه دريا اگه اسمم همه جا هست روی لبها تو کتابا اگه نوری به سليبم اگه گنجی زيره خاک واسه تو قد يه برگم پيش تو رازی به مرگم

تقدیم به تو

انشا تابستا نی: از رويا بنويسيد و شکل او را هم بکشيد؟ دوباره تابستان عطر چاقاله عطر زالزالک فکر دوباره ديدن پلاژ های کنار دريا عصر مرداب بوي ماهی کباب عطر تمشک ها ی وحشي ماست کيسه ايي امّامزاده بلال بلالی شيری عکاس دورگرد قایق سواری تنهاي سوخته جزقاله ،تب، درد، فکر رويا، رويا جان. اتاق ما پر از تابستان است اتاق من پر از پلاژ های حصيری است اتاق ما پر از بر گه سپيدو ابي است اتاق ما پر از سطل های نمک بر موج است اتاق ما پر از موجهاي شبرنگ است اتاق ما از عطر قایقران تنها مست است، این اتاق به سپيدی هتل قديمي رامسر استاین اتاق درياست دريا خود روياست عشقه 15 سالگی ما با رویا به کلاس بالاتر ميرويم در کلاس اول بوسيدن ،نامه نوشتن، پر کشيدن و از خود گذشتن و ياد گرفتيم و عشق ورزيديم . این بود انشاي من در باره ی رویا اما شکل اورا نميتوانیم بکشيم چون اگر اندازه هايش را بلد بوديم اورا مثل دريا پوشت سر جا نميزاشتيم.

رویا شخشیت واقعی ندارد. امان از عشق ۱۵سالگی.

نوشته شده در جمعه 5 آبان1385ساعت 23:27 توسط آرمین| |

تقدیم به تو 

نگاه ميکنم نمیبینم چشم من را هوای تو پر کرده گوش ميکنم نمي شنوم گوش مرا صداي تو پر کرده ای چشم من بدون تو نا بينا ای گوش من بدون تو ناشنوا با من بمان هميشه بمان با من با من بمان هميشه بمان با من عزیزم

این روزها هر چی تو این صحفه های سفید مینویسم تقدم به تو

نوشته شده در پنجشنبه 4 آبان1385ساعت 13:56 توسط آرمین| |

 

چه شد ؟

عاشق شدی ؟

همه چيز را فراموش كردی ؟

خدايا تو شاهدی كه من اگر اشتباهی می كنم دست خودم نيست...من

نمی خواهم...

خدايا خسته ام از خودم و از همه چيز ، نمی دانم چه كنم ، خدايا بيش از

هر زمانی به او نيازمندم...

مرا ياری كن

اينها اوج دردمندی كسی است كه عاشق می شو

نوشته شده در پنجشنبه 4 آبان1385ساعت 13:53 توسط آرمین| |

خواب دیدم دوباره کودکیم را ....

 

نمیدانم ... شاید هم جایی بین خواب و بیداری

سر کلاس های درس حاضر بودم ...

معلم را می دیدم که می گفت بزرگترين دروغتان را انشاء کنيد

و من خنده کنان نوشتم عاشق شده ام .

چهره ی معلم را هنگام خواندن به خاطر می آورم ،

با ابروهايی درهم و صدايی نخراشيده

جلوی آن همه آدم که هيچکدامشان را نمی شناختم ، فرياد می زد :

بگو ببينم می دانی عشق چيست ؟

و من با بغضی در گلو تنها صورت معلم را نگاه می کردم که فکر می کرد همه چيز را می داند

و چون زن دارد و شايد هم چند بچه ، پس حتما عاشق است .

ناخوداگاه پوزخندی زدم .

معلم خشمگين مرا بيرون کرد

و آقای ناظم با ترکه ای در دست مثل هميشه بيرون منتظر ٍ شکار

تا تمام خشم خود را بر دستان نحيفم به يادگار گذارد .

مزه ٍ دردش زیر زبانم است ...

مثل درد عشق می ماند … سوزان و مسخ کننده .

می خواستم گريه کنم ، به خيال تسکين ،

اما ياد معلم تاريخ افتادم که می گفت هيچ کدام از مردان تاريخ گريه نکرده اند .

نمی دانم ...

نمی دانم اين چه حسی ست پر از هيچ !

مثل تمام کلاس های ادبيات ...

و معلم آن که تنها از ادبيات سبيل های اخوان را می شناسد .

سکو تی می کنم به اندازه ی خواندن فاتحه ای برای اخوان و تمامِ تمام شدنی ها ...

... من چه می گویم !

هميشه همينطور است ،

هميشه از موضوع اصلی پرت می شوم .

به کجا ؟ خدا می داند.

نه ... ! معلم جغرافی هم می داند ،

هيچ کس در اين دنيا عاشق ديگری نمی شود .

اين جا نمی شود به کسی نزديک شد .

آدم ها از دور دوست داشتنی ترند .

حتی آدم هایی که اونقدر تنهان که به خدا فکر می کنن ...

..............

صبح می شود و زندگی آغاز

از خواب بيدار مي شوم

خواب م دروغ نبوده لااقل راست تر از اين زندگی .... می روم گوشه ای و بی هيچ احساسی نگاه می کنم بر قلب های تير خورده؟؟؟؟

و خيال می کنم معلم به خاطر انشايم مرا از دنيا بيرون کرده ...

نوشته شده در پنجشنبه 4 آبان1385ساعت 13:52 توسط آرمین| |

                                                              دلتنگی

بهار اومد و رفت . تابستان هم با اون همه گرما اومد ولي اونم طاقت نياورد . پاييز هم از راه رسيده ولي مطمئنم اونم ميره و برگ درختارو با خودش مي بره . آي برف آي برف ، زمستون مياد ولي ، ولي اونم ... .اما عشق توروز به روز بيشتر ميشه . بيشتر بيشتر . اندازه همه زيبايي هاي بهار . همه گرماي تابستون . همه عشق پاييز . همه سرما و خاطرات زمستون . عشقت هميشه باقيست . يه جاي امن داره . توي يه قلب غريب . قلب من كه آروم آروم مي تپه . فقط به يه نفر فكر مي كنه . يه فرشته . يه فرشته كه ياد چشماش هميشه منو ياد زيبايي‌ هاي بهشت مي اندازه . ياد همه قشنگيا . ياد همه خاطرات و شب زنده داري ها . ياد وجود تو. الان ساعت ۱۰ شب هست . اون الان كجاست ؟ خوابه ؟ يادمه بهش كه زنگ مي زدم ورنمیداشت.  .

ديشب رفته بودم بيرون تو پارك قدم بزنم . مي‌دونين چرا ؟ دلم گرفته بود . احساس مي كردم تنهام . چرا ؟ آخه يك ساعت قبلش با تو صحبت كرده بودم . بازم دلم براش تنگ شده بود . اخبار گفته بود كه چهارشنبه و پنج شنبه تعطيله .الان دو ساعت گذشته . من تنها توي پارك قدم ميزنم . يه بغض شديدي هم دارم . گيتارم هم پشتمه . نمي تونم حرفه اي بزنم . ولي ميتونم بزنم طوري كه اگه اون منو ميديد خوشش ميومد . اصلا به خاطر همين ياد گرفته بودم . ولي دستام اينقد سرد و خشك بود كه نميشد . نه نميشد . بايد فكر مي كردم . ولي تنهايي نميشد . رفتم پيش دوستم. كسي كه تنهاييام مال اون بود . دلم براش تنگ شده بود .۱روز بود نديده بودمش . آخه باشگاه رفته بودم ولی اون نمیاد میگه از جای شلوغ خوشش نمیاد.   بعد باشگاه رفتم از کنار    رودخونه برم به خونه  اونجا خیلی حال میده آخه هیشکی ام نبود .  بعد این ترانه ای که دوستم عاشقشو رو میخوندم.البته با صدای خیلی بلند        

 

                          من به ياد عطر بارون زده گلاي پونه                 

مي كشيدم پاي خستمو تو جاده ،      به هواي بوي خونه

 اینجاشو با    فرياد خوندم :

وقتي كه صداي خونه          منو تا آخر جاده مي كشونه

  

اين سراب توي جاده           كه چشامو مي پوشونه

 

بعد قدم زدن و خوندن . کم کم دیگه رسدم خونه

 

ساعت ۱۲ بود  رفتم نشستم پشت کامپیو تر  یه خرده به سیاوش گوش کردم  بعد رفتم وبلاگهای عاشقو نرو سرچ کردم  کل شو خوندم تا به خودم اومدم   دیدم ساعت ۳ شد .  با خوندن شعرهای قشنگ شون  دلم بازم واسه اون تنگ شد  . خوابم نمیبرد تا که رفتم  یه ورقو یه دونه خودکار برداشتم .  نوشتم برات . نوشتم از تو  هر چند میدونم هیچ وقت نمیشه اینارو بخونی . فکر نکنم هیچی مثله نوشتن میتونست آرومم کنه . بعد رفتم بخوابم خیلی سبک شدم . به این فکر میکردم که راحت خوابیدی  حالت خوبه منم به خاطر همین میخوام بخوابم -  ساعت ۴ شد دیگه باید بخوابم  به امید اینکه مال منی به امید خواب دیدنت خوابیدم .

(با تمام وجودم دوست دام) هر چند تا حالا بهت نگفتم

 

دل هيچکي مثل من غربت اينجا رو نداره، ديگه حرفهاي علاقه همه مردن تو دلم.

 

من همونم که هميشه غم و غصش بي شماره، اوني که تنها ترينه، حتي سايه هم نداره

 

با هر که سخن گفتم، در خود گره اي گم بود، چون کرم شبان تابان، مي تابي و مي تابم. بر هر که نظر کردم، گريان و پريشان بود. چون ابر سبک باران، مي باري و مي بارم.

 

الهي دل خوشي باشه پناهت، گل هاي رازقي تن پوش راهت، الهي خوش خبر باشه قناري، بخون تا خروس خون چشم به راهت

نوشته شده در چهارشنبه 3 آبان1385ساعت 14:11 توسط آرمین| |

ای کاش !
عاشق شدن آسان است، حتّي عاشق ماندن نيز چندان دشوار نيست، زيرا انسان تنهاست و همين دليل کافي براي عشق است.امّا يافتن ياري که هميشه باشد و بخواهد که باشد، دشوار است، امّا ارزش جستجو را دارد:)

کاش تو آن درخت سبزي بودي که با گشودن پنجره و ديدن تو دلشاد مي شدم... اما نه در پاييز و زمستان درختان سبز نيستند. پس شايد تو را از ياد ببرم.

کاش تو آن اسمان آبي بودي که با ديدن تو به آرامش ميرسيدم... اما نه آسمان گاهي ابري و دلگير است پس نمي خواهم تو را دلگير ببينم.

کاش تو آان خورشيد بودي که با نور خود به روحم گرما و روشنايي مي بخشيدي... اما نه کاش تو آن گل ياس سفيدي بودي که با بوييدنش لبخند بر لبانم مي نشست...اما نه گل ياس روزي پرپر ميشود و تنها عطرش باقي ميماند.

پس

پس بگذار آخرين آرزوهايم را برايت بگويم:

کاش تو همان اتاق آبی من بودي که هميشه در کنارت باشم و هميشه در تو محبوس بمانم-آنگاه هرگز تو را فراموش نخواهم کرد و هميشه عطر گل ياس سفيد تو در اتاقم خواهد پيچيد

نوشته شده در چهارشنبه 3 آبان1385ساعت 2:29 توسط آرمین| |

 
 
نوشته شده در سه شنبه 2 آبان1385ساعت 13:38 توسط آرمین| |

کاش اینجا بودی

چقدر دلم   میخواهد اینجا بودی

ما دو روح گمگشه ایم که سالهای سال است در تنگ ماهی شنا می کنیم

بر همان زمین قدیم و اشنا راه می رویم ، چه یافته ایم؟

همان ترسهای قدیم را

کاش اینجا بودی.

نوشته شده در سه شنبه 2 آبان1385ساعت 13:21 توسط آرمین| |

 

اگر همه ما قرار بود درباره عشقمان بنويسم فكر مي كرديد چند صفحه را سياه مي كرديم؟
و اگر قرار بود هر روز مطلبي درباره احساس و عشقمون بنويسيم تا چه مدتي ميتوانستيم مطالب غير تكراري بنويسيم!
چرا بعضي از ما به عشقمان مي گوييم يك دنيا حرف داريم كه بايد به او بگوييم،آيا اگر قرار باشد همه آنها را بنويسيم بيش از چند صفحه ميتوانيم بنويسيم؟
من فكر ميكنم خودم جواب برخي سوالها را دارم.
بعضي وقتها عشق يك نفر آنقدر بر دل آدم سنگيني مي‌كند كه آدم فكر ميكنه يك دنيا را در دل خود جا داده است.
در حقيقت ما يك دنيا حرف نداريم ما يك دل احساس داريم.
اگر قرار بود احساس خودمان را هر روز مي نوشتيم شايد هر روز مينوشتيم " دوستت دارم " و كساني كه عشقي در دل دارند ميدانند كه اين جمله هرگز تكراري نخواهد شد و هربار شنيدن آن (يا بهتر بگم فهميدن آن) حتي از خواندن يك كتاب حرفهاي عاشقانه ارزش بيشتري دارد.
به نظرم خوشبختي يعني اينكه بدوني يك نفر دوستت داره و شيرين ترين لحظه ها زمانيست كه ميشنوي كسي مي‌گويد كه "دوستت دارم".

نوشته شده در سه شنبه 2 آبان1385ساعت 13:10 توسط آرمین| |

عاشق بودن حسي است كه ارزش بارها تجربه را دارد

بله،شايد هر كدام از ما وقتي عاشق كسي مي شويم فكر ميكنيم او برايمان بهترين است او را بُت خود ميكنيم و پرستش ميكنيم و حتي فكر دوري از او برايمان دردناك است و اما زماني كه رابطه‌امان با او سرد شد و رابطه‌مان را با او قطع كرده و فراموشش ميكنيم خواهيم فهميد بسياري از آنچه فكر ميكرديم اشتباه بوده است ،شايد آن موقع بفهميم كه او نيز مثل بسياري از آدمهاي ديگر آنچنان هم معصوم نبود ،شايد بفهميم كه او واقعا ايده آل ما نبوده است ، شايد بفهميم افراد ديگري هستند كه بتوانيم عاشقشان شويم و آنها نيز عاشق ما شوند، شايد بفهميم كه افراد ديگري هستند كه ميتوانيم با آنها خوشبختي را تجربه كنيم.وقتي يك رابطه دوستي را قطع ميكنيم صحبتهاي يكي يا دو ساعته تلفني دوستانمان با معشوقه هايشان بي معني به نظر مي آيد ، انتظار براي تك زنگ دوست پسر و يا دختر بچه‌گانه به نظر مي آيد و حتي خرج پول
و يا خريد هدايا به نظرمان تلف كردن پول است .
اما دوست من به يادآور روزي را عاشق دوستي بوده‌اي ، به يادآور ساعت شيرين انتظار براي شنيدن زنگ تلفن ، به يادآور خوشحالي معشوقه خود را وقتي به او هديه اي دادي و به يادآر برق چشم او را وقتي بهش گفتي كه دوستش داري.
شايد بسياري از عشقها سرد شود و شايد خيلي از معشوقه ها خيانت كنند اما چيزي كه تغيير نميكند التهاب ديدار يار و ثانيه شماري براي تلفن و هزاران حس خوب ديگر است كه ممكن است حتي به كوتاهي چند هفته باشد .
آري عاشق بودن حسي است كه ارزش بارها تجربه را دارد.

 

نوشته شده در سه شنبه 2 آبان1385ساعت 13:9 توسط آرمین| |

مثل آسمون که تنها امیدش چندتا ستارست

دیدن برق نگاهت واسه من عمر دوبارست

سر انگشت تو یعنی قصه ی خوب نوازش

 در نگاه عاشق تو غزل آبی خواهش

جاده های مهربونی می گذره از تو نگاهـــــــت

داشتن شب های تارم با خیال روی ماهـــــــت

نوشته شده در سه شنبه 2 آبان1385ساعت 13:7 توسط آرمین| |


Design By : Night Skin

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
.