کاش که بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم
مشترک گرامی دسترسی به این شبکه امکان پذیر نمی باشد
دل مي گيرد و ميميرد و هيچ کس سراغي ز آن نمي گيرد. ادعاي خدا پرستيمان دنيا را سياه کرده ولي ياد نداريم چرا خلق شديم. غرورمان را بيش از ايمان باور داريم. حتي بيش از عشق ============================ دلم گرفته. دلم شکسته. ولي استوارم. سعي در پايداري دارم. اصرارم بر استقامت است و خود باوري. ولي واقعيت چيز ديگري ست. هوس هوس کوچ به سرم زده. شايد هم هجرت. نمي دانم. ز اين بي دلي ها خسته شدم. دستانم را به دستان هيچ کس مي سپارم و درد دل مي کنم با درختان. ديوانگي هم عالمي دارد باغ چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت بشکني و آن وقت آرام زير لبت بگويي: گل من باغچهي نو مبارک عاشق شدن شما چطور عاشق میشین؟ تو قسمت نظرات بهم بگین اصلا از کجا میشه فهمید یارو عاشقت شده؟ برام بفرستین دليل بودنم تو هستي و در تك تك نفسها يم تو را به رمز زندگاني در سكوت مي جويم كاش ازوراي نگاه آسماني ات مي شدتمام حرفهاي تورافهميدياازميان اينهمه ابرفاصله گذركردياتوبر زمين به من مي رسيدي يامن به آسمان نظر مي كردم اي مهربان به هركجايي كه باشي درانديشه توخواهم بود حتي در سكوتي كه مرادرخودخواهدراند
فاصله ها عشق های کوچک را از بین می برد
وعشق های بزرگ وواقعی را تداوم می بخشد.
مثل باد که شمع را خاموش
وآتش را شعله ور می سازد چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و بجاش ی ه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و بجای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی هنوزم دوستش داری .چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیوار تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده. چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش حتی نتونی سلام کنی.چقدر سخته وقتی پشتت به اونه دنیای اشک گون ه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوستش داری... چقدر سخته......... هیچ کس تنهاییم را حس نکرد وسعت ویرانیم را حس نکرد در میان خنده های تلخ من گریه های پنهانیم را حس نکرد آنکه با آغاز من مانوس نبود لحظه های پایانیم را حس نکرد در میان آشنایان هیچ کس وسعت غریبیم را حس نکرد. تو ای نایاب ای ناب مرا دریاب . دریاب منم بینام.بی بام مرا دریاب تا خواب مرا دریاب تا خانه مرا دریاب مستانه مراقب باش تا بوسه مرا دریاب بر شانه مرا دریاب من خوبم هنوزم آب میکوبم هنوزم شعر می ریسم هنوزم باد میروبم مرا دریاب تا باور مرا دریاب تا آخر مرا دریاب تا پارو مرا دریاب تا بندر مرا دریاب ای ناب مرا دریاب کیمیا به تنهایی این روزهای بی تو بودن قسم شاید دیگ ر خورشیدی نداشته باشم که فردا طلوع کند -------------- هیچ کس نمیتونه به دلش یاد بده که نشکنه ولی من حداقل یادش دادم که وقتی شکست لبه تیزش دست اونی که شکستش را نبره امروز باز دل من گرفته امروز باز دل من گرفته خيلی بده تنها باشی بخوای دردودل کنی ولی اونی که بايد بدونه درددلت رو هيچ وقت ندونه و نخونه اينکه تصميم بگيری حتی بهش فکر نکنی اينکه به خودت قول بدی ديگه يادش نمی افتی و بعد......حتی پيش خودت هم سرافکنده بشی هميشه سعی کردم نپرسم خدايا چرا چون به قول مامانم هميشه خدا يه حکمتی داره ولی اين بار می پرسم چون يه بار يه جا خوندم خدا گاهی منتظره تا صداش کنيم تا بگيم که ديگه نمی تونيم تا بگيم تورو خدا بسه ديگه تا کمکمون کنه خوب منم حالا می گم ميگم خدا جونم آخه چرا نشونش دادی بهم خوب ديدم برام مهم نبود چرا مهمش کردی اخه خدا جونم خسته شدم ديگه حتی نمی تونم کارهاشو معنی کنم حتی نمی دونم منم واسش مهمم يا نه اينو ميدونم اگه دوستم داشت راضی نمی شد عذاب بکشم شايد هم نمی دونه دارم عذاب می کشم شايد وقتی ميبينه هنوز شادم يا بهتر بگم ماسک شادی زدم رو صورتم ميگه دروغ ميگه!! ای هم زبان بی صداترین فریادهایم امروزه سکوت تنها حرفی است که برای گفتن دارم آرزو دارم شبی عاشق شوی. آرزو دارم بفهمی درد را. تلخی برخوردهای سرد را. می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی. می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی. می رسد روزی که شبها در کنار عکس من نامه های کهنه ام را مو به مو از برکنی من امشب سکوت دلم را شکستم سکوت شبستان غم را شکستم قسم خورده بودم که عاشق نباشم به عشقت شکوه قسم را شکستم به من میگفت آنقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر میمیرم باورم نمیشد فقط یک امتحان ساده به او گفتم بمیر....................... اما حالا سالهاست که در تنهایی پژمرده ام ...کاش امتحانش نمیکردم.... کاش ای تنها امید زندگی میتونستم فراموشت کنم یا شبی در آتش سوزان دل در مهیب سینه خاموشت کنم کاش آنشب در گلستان خیال ای گل وحشی نمیچیدم تو را تابسوزم در فراق ارزو کاش هرگز نمیدیدم تو را من اینجا بس دلم تنگ است هر سازی که میبینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم مرا یک شب تحمل کن تاباور کنی ای دوست چگونه با جنون خود مدارا میکنم هر شب کجا به دنبال مفهومی برای عشق میگردی که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب فکر مي کني که رفتنت باعث شکستنم مي شود اگر فکر مي کني که پس از رفتنت اشک مي ريزم اگر فکر مي کني که با نبودنت لحظه هايم خالي مي شوند اگر فکر مي کني که هر لحظه دلم براي بوسه هايت تنگ مي شود اگر فکر مي کني که بي تو مي ميرم بسيار درست فکر کرده اي خب تو که مي داني نبودنت را تاب نمي آورم ... پس بمان آری ... . هنوز هستم...! با زخم هایم هنوز هستم...! باران خشکیده است و من هنوز هستم...! زندگی بر نیستی است و من هنوز هستم...! آخرینم دگر شروع اولینم نیست و من هنوز هستم...! آری ... . می روم...! لبخندتان پرشورتر , من می روم...! آری ... . دگر نیستم...! آسوده باشید ، دگر نیستم...! دنیا را در آغوش بگیرید ، دگر نیستم...!
پسر 7 ساله دختر 18 ساله را مورد آزارجنسي قرارداد
من كه هيچ، اگر تمام دنيا هم جمع شوند از پس اين شيطان برنميآيند. از سن 4 تا 6 سالگي خودم از او نگهداري كردم. اين دو سال برايم يك عمر گذشت.
30 سال بيشتر ندارم اما موهاي سرم مانند زنان كهنسال سفيد شده و زود پيرشدهام. در اين دو سال جرأت نداشتم پلك برهم بگذارم. اگر يك لحظه غافل ميشدم، او از خانه خارج ميشد. تا حالا چند بار از پدرش، عموش و من دزدي كرد. براي آن كه او اين كارش را تكرار نكند پول بيشتري به او دادم اما اين كار نه تنها كمكي نكرد بلكه باعث شد او بيشتر منحرف شود. او در يك چشم برهم زدن از خانه خارج ميشد و با پولهايش چيزهايي ميخريد كه رو ندارم بگويم. آخر چه كسي باور ميكند كه يك بچه 6 ساله در عرض پنج دقيقه CD مبتذل بخرد و به خانه برگردد؟
يكبار وقتي به دستشويي رفته بودم، او از خانه فراركرد. سه روز تمام گم شد. بعد از سه روز خودش به خانه بازگشت. وقتي از او پرسيديم كه كجا بودي؟ گفت: براي تعطيلات رفته بودم شمال! بعدها فهميدم كه در آن چند روز در خيابانها ميگشته و شبها را با كودكان خياباني درپاركها سرميكرده. هرچه روانشناس و مشاور در تهران بوده او را معاينه كردند. فكر ميكردم رفتار او وقتي به مدرسه برود خوب خواهد شد. اما او روز اول مدرسه سر همكلاسياش را شكست.
درعرض همين چند ماه بيست دفعه از مدرسه فراركرده است. چند روز پيش هم دوباره فهميدم كه ساسان دركلانتري بازداشت است. وقتي به كلانتري رفتم فهميدم كه او بعد از فرار از مدرسه براي يك دختر 18 ساله مزاحمت ايجادكرده، در ضمن يك بسته حشيش در جيبش بوده است. دختر بيچاره تمام بدنش ميلرزيد و ميگفت كه اين بچه مثل يك پسر 20 ساله او را مورد آزار قرارداده. من اصلاً نميدانم آن بسته حشيش را از كجا آورده است.
پدرساسان يك پزشك است و من هم ليسانس حسابداري دارم. در تمام خانواده ما يك نفر وجود ندارد كه سابقه كيفري داشته باشد. اين بچه براي ما آبرو نگذاشته است. هنوز هفت سال بيشتر ندارد كه پروندهاي حجيم در دادگاه برايش تشكيل شده است.
من از قاضي پرونده خواستهام كه او را چند سال در كانون اصلاح و تربيت كودكان نگاه دارد. البته مطمئن هستم مسوولين آنجا هم از پس اين جانور برنميآيند و او را از آنجا هم بيرون خواهند كرد....»
و اما ساسان با چشماني كه از آن آتش زبانه ميكشيد و لبخندي زهرآگين مادر را نگاه ميكرد انگار از اشك ريختن زن بيچاره لذت ميبرد.
روانشناسان پزشكي قانوني هوش ساسان را بيش از كودكان عادي اعلام كردهاند اما اين كودك با چنين هوش و ذكاوتي بايد در كانون اصلاح و تربيت دوران كودكي را بگذراند.

چگونه از خود كشي اجتناب كنيم؟
![]()
![]()

| Design By : Night Skin |




