تبليغاتX
کاش که بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم


کاش که بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم

مشترک گرامی دسترسی به این شبکه امکان پذیر نمی باشد

دل مي گيرد و ميميرد و هيچ کس سراغي ز آن نمي گيرد. ادعاي خدا پرستيمان دنيا را سياه کرده ولي ياد نداريم چرا خلق شديم. غرورمان را بيش از ايمان باور داريم. حتي بيش از عشق

============================

دلم گرفته. دلم شکسته. ولي استوارم. سعي در پايداري دارم. اصرارم بر استقامت است و خود باوري. ولي واقعيت چيز ديگري ست.

نوشته شده در یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 14:33 توسط آرمین| |

هوس

هوس کوچ به سرم زده. شايد هم هجرت. نمي دانم. ز اين بي دلي ها خسته شدم. دستانم را به دستان هيچ کس مي سپارم و درد دل مي کنم با درختان. ديوانگي هم عالمي دارد

نوشته شده در یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 14:28 توسط آرمین| |

 باغ

چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت بشکني و آن وقت آرام زير لبت بگويي: گل من باغچه‌ي نو مبارک

نوشته شده در یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 14:24 توسط آرمین| |

راه های GF  آزاری:
 
1- هروقت به موبایل شما زنگ زد و مشغول تعریف کردن وقایع روزانه اش بود(که معمولا این کار را با افزایش شاخ و برگ و با آب و تاب دادن به آن انجام میدهد) صحبت هایش را قطع کرده و اعلام نمایید که پشت خطی دارید و لطف کند و 1 ساعت دیگر تماس بگیرد!
2-هر وقت خواستید وی را سوار ماشین کنید با استفاده از عطر زنانه مادر و یا خواهر محترمتان فضای ماشین را عطر آگین کنید و هنگامی که ازتان پرسید این بوی چیست شروع به تناقض گویی کنید تا تصور  کند رقیب دارد!(مسلماً این عمل بسیار غیر انسانی است و تنها در صورتی این کار را انجام دهید که مطمئن شوید بعد ها ناحیه ای از وجود شما به نام وجدان شروع به خارش و درد نخواهد کرد)
3-دائماً اسم وی را اشتباهی صدا کنید (مثلاً اگر اسمش ثمینه  است او را پریزاد صدا بزنید تا هر گونه امکان اشتباه اعم از لپی و ... به ذهنش خطور نکند و به شک بیفتد که رقیب دارد).اگر هم پرسید پریزاد کیست بگویید دوست دختر قبلی ام که تیریپی لاو گونه با او داشتم!
4-مدام به طرز لباس پوشیدن وی گیر دهید .مثال:
شما- این چه شلواریه؟چرا اینقدر کوتاهه؟مگه بابات پول نداره واست شلوار بخره؟
دوست دخترتان: کجای شلوار من کوتاهه ؟تا سر قوزک پام اومده!
شما- بد تر!این چه وضع لباش پوشیدنه؟چرا مثل قرون وسطی تیپ میزنی؟الان همه شلوار کوتاه میپوشند تو چرا مثل زنای 70 ساله لباس پوشیدی؟!؟!؟!(البته لازم به ذکر است که زنان 70 ساله در صورتی که در قید حیات باشند هرگز شلوار نمی پوشند و به دلیل کهولت سن و نزدیک بودن به زمان فسیل شدن فقط دامن می پوشند.دلیلش رو هر وقت 70 ساله شدید می فهمید!)
5-از یک هفته قبل از تولد تا یک هفته بعد از تولدش مفقود الاثر شوید و در دسترس نباشید و هنگامی هم که از شما درخواست هدیه نمود به وی بفرمایید:مگه من و تو واسه هدیه دوست شدیم؟مهم اینه که قلبامون پیش همدیگه باشه که هست!(لازم به ذکر است در  سایر اعیاد سال از قبیل ولنتاین، سالگرد دوستی،روز صنعت و معدن و .... نیز همین عمل را انجام دهید)
6-هنگامی که با او قرار دارید یک پاکت مگنا(Magna) گازوییلی خریداری نموده و مانند اگزوز ماشین دائماً از خودتان دود متصاعد کنید در ضمن دود تهوع آور سیگارتان را نیز مرتباً به سمت وی حواله دهید
7-هر وقت با او بیرون میروید مانند انسانهای چشم چران مدام به لنگ و پاچه دختران مردم نگاه بیفکنید
8-هنگامی که دوستش را با خودش سر قرار آورد کانون توجهاتتان به سمت دوستش باشد و قبل از خداحافظی از دوستش بخواهید شماره اش را به شما بدهد!
9-و اگر می خواهید شورش را در آورید و حسابی سکه یه پولش کنید با یکی دیگر از دوست دختر هایتان(که مطمئناً همه پسر ها برای روز مبادا چنین چیز هایی دارند) به جایی بروید که مطمئنید وی و چند تا از دوستان صمیمی اش(که البته شما را هم میشناسند) آنجا حضور دارند!
نکته:دختر خانم ها معمولاً به دلیل وجود خصلتی به نام حسودی جلوی دوستان صمیمی خود پز دوست پسر هاشون را میدهند حال تصور کنید که یک دختری وقتی که پیش دوستان صمیمی اش میباشد - در حالیکه مشغول تعریف دادن از دوست پسرش- ناگهان دوست پسرش را مشاهده کند که دست در دست دختری دیگر از آن ناحیه رد میشوند!
 
نوشته شده در سه شنبه 21 شهریور1385ساعت 0:7 توسط آرمین| |

عاشق شدن

شما چطور عاشق میشین؟  تو قسمت نظرات بهم بگین

اصلا از کجا میشه فهمید یارو عاشقت شده؟

برام بفرستین

نوشته شده در سه شنبه 21 شهریور1385ساعت 0:6 توسط آرمین| |

 

يكي

يكي را دوست مي دارم ولي افسوس كه او هرگز نمي داند
نگاهش مي كنم شايد بخواند از نگاه من كه او را دوست مي دارم
ولي افسوس كه او هرگز نمي خواند
به برگ گل نوشتم من كه او را دوست مي دارم
ولي او گل را به زلف كودكي آويخت
تا او را بخنداند

نوشته شده در دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 23:58 توسط آرمین| |

 

 

امروز زنده ام به دوچيز پروازدراسمان ابي روياها وشنيدن طنين نام توبرلبها گوياتقديربودكه سرمايه ام تمام صرف نگاههاي توشد ترسم اي نازنين يك شب اخر يك موج گيسوي توهستيم رادراين خواب ورويا محو سازد

نوشته شده در دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 23:56 توسط آرمین| |

رویا

کاش دیدنت رویا نبود
گفته بودی می مانم ولی
رفتی و گفتی که اینجا جا نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دستهای تو ولی بالا نبود
یک نفر آمد صدایم کرد و رفت
با صدایش آشنایم کرد و رفت
پشت پرچین شقایق که رسید
ناگهان تنها رهایم کرد و رفت

نوشته شده در دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 23:55 توسط آرمین| |

دليل بودنم  

دليل بودنم تو هستي و در تك تك نفسها يم تو را به رمز زندگاني در سكوت مي جويم كاش

 ازوراي نگاه آسماني ات مي شدتمام حرفهاي تورافهميدياازميان اينهمه ابرفاصله گذركردياتوبر

 زمين به من مي رسيدي يامن به آسمان نظر مي كردم اي مهربان به هركجايي كه باشي درانديشه

 توخواهم بود حتي در سكوتي كه مرادرخودخواهدراند

نوشته شده در دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 23:53 توسط آرمین| |

 

این فلش رو به دوستانتان هدیه دهید

روی لینک زیر کلیک ننید

 

http://204.15.8.180/flashf/shadmehrs.html

 

نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 17:7 توسط آرمین| |

پسر 7 ساله دختر 18 ساله را مورد آزارجنسي قرارداد

حوادث داخلی -
زن هق هق مي‌كرد و اشك مي‌ريخت . وقتي دليل آن همه بي‌تابي و درد را پرسيدم. با نگاهي كه شادي فرسنگ‌ها از آن فاصله داشت گفت: «باورتان مي‌شود كودك هفت ساله به جرم مزاحمت براي نواميس محاكمه شود؟ پسرم ساسان زندگي ما را سياه كرد. او بچه آدم نيست، بچه شيطان است. ديگر حاضر نيستم حتي يك روز او را نگه دارم. هيچ شباهتي با بچه‌هاي عادي ندارد. »و بعد كه آرام‌تر شد، تعريف كرد:

 
«من و همسرم هر دو كار مي‌كرديم ولي الان من به خاطر او كارم را از دست داده‌ام. ساسان از سن 2 سالگي پيش مادرم بود. وقتي سه ساله شد آنقدر مادرم را اذيت كرد كه او هم از دست بچه من خسته شد. باورتان نمي‌شود، بچه سه ساله با پرت كردن قاب عكس به طرف مادرم باعث شد كه او بينايي يك چشم خود را از دست بدهد. ديگر رو ندارم به ديدن پدر و مادرم بروم. بعد از آن جريان ساسان را به مهدكودك بردم. هر روزيكي از اولياي بچه‌هاي مهدكودك شكايت مي‌كرد. ساسان چند بار بچه‌هاي ديگر را كتك زده بود. چند بار سوسك به جان بچه‌ها انداخته بود. باورتان نمي‌شود كه اين بچه حتي به حيوانات رحم نمي‌كند. بيش از صدبار ماهي‌هاي قرمز عيد را كشت. او دنبال گربه‌ها مي‌كند و آنها را مي‌زند و... يك روز با مربي مهدكودك دعوا كرد. من سركار بودم كه خبردادند بروم و ساسان را به خانه ببرم. آن روز صدبار از مربي و مديران عذرخواهي كردم تا آنها راضي شدند يك فرصت ديگر به ساسان بدهند . هرچه از اين بچه پررو و شيطان خواستم كه از مربي خود معذرت بخواهد زيربار نرفت. فرداي آن روز فهميدم كه ساسان در كلانتري بازداشت است. سراسيمه از محل كارم به كلانتري رفتم. اين پسر كه نمي‌دانم بايد چه چيزي درباره‌اش بگويم به خاطر تلافي و اذيت مربي خود مهدكودك را آتش زد. نمي‌دانم اصلاً كبريت را از كجا آورده بود. به هر حال خدا رحم كرد آن آتش‌سوزي فقط خسارت مالي داشت. ما خسارت را پرداختيم و من مجبور شدم كار خود را رها كنم و مواظب ساسان باشم.
من كه هيچ، اگر تمام دنيا هم جمع شوند از پس اين شيطان برنمي‌آيند. از سن 4 تا 6 سالگي خودم از او نگهداري كردم. اين دو سال برايم يك عمر گذشت.
30 سال بيشتر ندارم اما موهاي سرم مانند زنان كهنسال سفيد شده و زود پيرشده‌ام. در اين دو سال جرأت نداشتم پلك برهم بگذارم. اگر يك لحظه غافل مي‌شدم، او از خانه خارج مي‌شد. تا حالا چند بار از پدرش، عموش و من دزدي كرد. براي آن كه او اين كارش را تكرار نكند پول بيشتري به او دادم اما اين كار نه تنها كمكي نكرد بلكه باعث شد او بيشتر منحرف شود. او در يك چشم برهم زدن از خانه خارج مي‌شد و با پول‌هايش چيزهايي مي‌خريد كه رو ندارم بگويم. آخر چه كسي باور مي‌كند كه يك بچه 6 ساله در عرض پنج دقيقه CD مبتذل بخرد و به خانه برگردد؟
يكبار وقتي به دستشويي رفته بودم، او از خانه فراركرد. سه روز تمام گم شد. بعد از سه روز خودش به خانه بازگشت. وقتي از او پرسيديم كه كجا بودي؟ گفت: براي تعطيلات رفته بودم شمال! بعدها فهميدم كه در آن چند روز در خيابان‌ها مي‌گشته و شب‌ها را با كودكان خياباني درپارك‌ها سرمي‌كرده. هرچه روانشناس و مشاور در تهران بوده او را معاينه كردند. فكر مي‌كردم رفتار او وقتي به مدرسه برود خوب خواهد شد. اما او روز اول مدرسه سر همكلاسي‌اش را شكست.
درعرض همين چند ماه بيست دفعه از مدرسه فراركرده است. چند روز پيش هم دوباره فهميدم كه ساسان دركلانتري بازداشت است. وقتي به كلانتري رفتم فهميدم كه او بعد از فرار از مدرسه براي يك دختر 18 ساله مزاحمت ايجادكرده، در ضمن يك بسته حشيش در جيبش بوده است. دختر بيچاره تمام بدنش مي‌لرزيد و مي‌گفت كه اين بچه مثل يك پسر 20 ساله او را مورد آزار قرارداده. من اصلاً نمي‌دانم آن بسته حشيش را از كجا آورده است.
پدرساسان يك پزشك است و من هم ليسانس حسابداري دارم. در تمام خانواده‌ ما يك نفر وجود ندارد كه سابقه كيفري داشته باشد. اين بچه براي ما آبرو نگذاشته است. هنوز هفت سال بيشتر ندارد كه پرونده‌اي حجيم در دادگاه برايش تشكيل شده است.
من از قاضي پرونده خواسته‌ام كه او را چند سال در كانون اصلاح و تربيت كودكان نگاه دارد. البته مطمئن هستم مسوولين آنجا هم از پس اين جانور برنمي‌آيند و او را از آنجا هم بيرون خواهند كرد....»
و اما ساسان با چشماني كه از آن آتش زبانه مي‌كشيد و لبخندي زهرآگين مادر را نگاه مي‌كرد انگار از اشك ريختن زن بيچاره لذت مي‌برد.
روانشناسان پزشكي قانوني هوش ساسان را بيش از كودكان عادي اعلام كرده‌اند اما اين كودك با چنين هوش و ذكاوتي بايد در كانون اصلاح و تربيت دوران كودكي را بگذراند.
نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 11:35 توسط آرمین| |


فاصله ها عشق های کوچک را از بین می برد

 

وعشق های بزرگ وواقعی را تداوم می بخشد.

 

مثل باد که شمع را خاموش

 

وآتش را شعله ور می سازد

 

نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 23:35 توسط آرمین| |

کاش

چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و بجاش ی

ه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و بجای اینکه لبریز کینه

 و نفرت بشی حس کنی هنوزم دوستش داری .چقدر سخته دلت بخواد

 سرتو باز به دیوار تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه

 وجودت له شده.

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش

 حتی نتونی سلام کنی.چقدر سخته وقتی پشتت به اونه دنیای اشک گون

ه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوستش

 داری...

چقدر سخته.........

نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 0:35 توسط آرمین| |

Image and video hosting by TinyPic

 

هیچ کس تنهاییم را حس نکرد

                                  وسعت ویرانیم را حس نکرد 

                       در میان خنده های تلخ من

                                       گریه های پنهانیم را حس نکرد

آنکه با آغاز من مانوس نبود

                               لحظه های پایانیم را حس نکرد

در میان آشنایان هیچ کس

                             وسعت غریبیم را حس نکرد.

نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 0:32 توسط آرمین| |

4857675-md.jpg
نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 0:21 توسط آرمین| |

چگونه از خود كشي اجتناب كنيم؟
 با این گفته شروع می کنیم:
"شما خودتان خودکشی کردن را انتخاب نمی کنید، بلکه خودکشی زمانی روی میدهد که درد و رنج برای مقابله با مشکلات زیاد می شود."
حالا می خواهم به شما 5 چیز بگویم که اندکی در مورد آنها فکر کنید.
نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 0:13 توسط آرمین| |

تو ای نایاب ای ناب               مرا دریاب . دریاب

منم بینام.بی بام                 مرا دریاب تا خواب

مرا دریاب تا خانه                 مرا دریاب مستانه

مراقب باش تا بوسه             مرا دریاب  بر شانه

مرا دریاب من خوبم               هنوزم آب میکوبم

هنوزم شعر می ریسم         هنوزم باد میروبم

مرا دریاب تا باور                   مرا دریاب تا آخر

مرا دریاب تا پارو                   مرا دریاب تا بندر

مرا دریاب ای ناب                   مرا دریاب کیمیا

نوشته شده در دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 18:19 توسط آرمین| |

 

به تنهایی این روزهای بی تو بودن قسم شاید دیگ

ر خورشیدی نداشته باشم که فردا طلوع کند

--------------

هیچ کس نمیتونه به دلش یاد بده که نشکنه ولی من حداقل یادش دادم که وقتی شکست لبه تیزش دست اونی که شکستش را نبره

 

نوشته شده در یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 14:0 توسط آرمین| |

امروز باز دل من گرفته

امروز باز دل من گرفته خيلی بده تنها باشی بخوای دردودل کنی ولی اونی که بايد بدونه درددلت رو هيچ وقت ندونه و نخونه اينکه تصميم بگيری حتی بهش فکر نکنی اينکه به خودت قول بدی ديگه يادش نمی افتی و بعد......حتی پيش خودت هم سرافکنده بشی هميشه سعی کردم نپرسم خدايا چرا چون به قول مامانم هميشه خدا يه حکمتی داره ولی اين بار می پرسم چون يه بار يه جا خوندم خدا گاهی منتظره تا صداش کنيم تا بگيم که ديگه نمی تونيم تا بگيم تورو خدا بسه ديگه تا کمکمون کنه خوب منم حالا می گم ميگم خدا جونم آخه چرا نشونش دادی بهم خوب ديدم برام مهم نبود چرا مهمش کردی اخه خدا جونم خسته شدم ديگه حتی نمی تونم کارهاشو معنی کنم حتی نمی دونم منم واسش مهمم يا نه اينو ميدونم اگه دوستم داشت راضی نمی شد عذاب بکشم شايد هم نمی دونه دارم عذاب می کشم شايد وقتی ميبينه هنوز شادم يا بهتر بگم ماسک شادی زدم رو صورتم ميگه دروغ ميگه!!

نوشته شده در یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 13:57 توسط آرمین| |

ای هم زبان بی صداترین فریادهایم 

امروزه سکوت تنها حرفی است که برای گفتن دارم

 

آرزو دارم شبی عاشق شوی. آرزو دارم بفهمی درد را. تلخی برخوردهای سرد را. می رسد روزی که بی من لحظه ها را سر کنی. می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی. می رسد روزی که شبها در کنار عکس من نامه های کهنه ام را مو به مو از برکنی

نوشته شده در یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 13:56 توسط آرمین| |

من امشب سکوت دلم را شکستم 

سکوت شبستان غم را شکستم 

قسم خورده بودم که عاشق نباشم 

به عشقت شکوه قسم را شکستم

به من میگفت آنقدر دوستت دارم  که اگر بگویی بمیر میمیرم باورم نمیشد فقط یک امتحان ساده به او گفتم بمیر.......................

اما حالا سالهاست که در تنهایی پژمرده ام ...کاش امتحانش نمیکردم....

نوشته شده در یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 13:49 توسط آرمین| |

کاش ای تنها امید زندگی میتونستم فراموشت کنم

یا شبی در آتش سوزان دل در مهیب سینه خاموشت کنم

کاش آنشب در گلستان خیال ای گل وحشی نمیچیدم تو را

تابسوزم در فراق ارزو کاش هرگز نمیدیدم تو را

من اینجا بس دلم تنگ است هر سازی که میبینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم

مرا یک شب تحمل کن تاباور کنی ای دوست

چگونه با جنون خود مدارا میکنم هر شب

کجا به دنبال مفهومی برای عشق میگردی

که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب

نوشته شده در یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 13:47 توسط آرمین| |

فکر مي کني که رفتنت باعث شکستنم مي شود

اگر فکر مي کني که پس از رفتنت اشک مي ريزم

اگر فکر مي کني که با نبودنت لحظه هايم خالي مي شوند

اگر فکر مي کني که هر لحظه دلم براي بوسه هايت تنگ مي شود

اگر فکر مي کني که بي تو مي ميرم

بسيار درست فکر کرده اي

خب تو که مي داني نبودنت را تاب نمي آورم ...

پس بمان

 

نوشته شده در یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 13:45 توسط آرمین| |

آری ... . هنوز هستم...!

با زخم هایم هنوز هستم...!

 باران خشکیده است و من هنوز هستم...!

زندگی بر نیستی است و من هنوز هستم...!

آخرینم دگر شروع اولینم نیست و من هنوز هستم...!

آری ... . می روم...!

لبخندتان پرشورتر , من می روم...!

آری ... . دگر نیستم...!

آسوده باشید ، دگر نیستم...!

دنیا را در آغوش بگیرید ، دگر نیستم...!

 
نوشته شده در یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 13:42 توسط آرمین| |


Design By : Night Skin

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
.