کاش که بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم
مشترک گرامی دسترسی به این شبکه امکان پذیر نمی باشد
من به تو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه نقشه اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبرومه نیومد روی زبونم که بگم بی تو چی هستم که بگم دیونتم من زندگیمو به تو بستم برای تو آرزو وقتی که نگاهم به نگاهت خیره میشه دوست دارم زمان بایسته واسه ی همیشه چشمامون ببندیم و بریم تا ته رویا اونجایی که هیچوقت گلی پژمرده نمیشه هر چی غم داری از دل نازکت بگیرم اگه اشک از چشات جاری بشه سر رو شونه هام بزاری یاد تو و عشق تو باشه ورد زبونم ........آرزو بی تو محاله لحظه هام بی تو سواله بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبوره من نمیخوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم دوست دارم که راستی راستی حس کنم تو رو تو دستم آرزو ........................... بی تو محاله............................................ خوبم......... نمیدونم آدمها چه فکرهایی میکنن.شده تا حالا جایی باشی.َارزشت رو ندونن.بعد اینکه رفتی همه دلشون برات تنگ بشه.وقتی برگردی پیششون همه از خوشحالی بال در بیارن.ولی تو به خاطره کم محلی های گذشته ازشون دلسرد باشی. شرم ات باد ای دستی که بد بودی بدتر کردی هم بغض معصومت را نشکفته پرپر کردی ننگت باد ای دست من ای هرزه گرد بی نبض این سر سپرده ات را بی یار و یاور کردی ای تکیه داده بر من ای سر سپرده بانو با این نادرویشیها آخر چرا سر کردی بر من فرود آور اینک بغضی که خنجر کردی مینویسم ٬مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد مینویسم ٬مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد
مینویسم٬ همه ی هق هق تنهایی را تا تو از هیچ به آرامش دریا برسی
تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی به حریم خلوت عشق تو تنها برسی
مینویسم همه ی با تو بودن ها را
تا تو از خواب مرا با به تو بودن ها ببری
تا تو تکیه گاه خستگی ها باشی
تا مرا باز به دیدار خود من ببری فاصله افتاد. دست از دست او دريد . نقطه به آخر تنفس رسيد. سقوط اشك هوا از ديده بريد . برف شكفت. تاريخ پشت تاريخ , لحظه به دنبال لحظه اندوهناك خزيد . نگاه دگر بوي صميميت نديد. ديروز باد احساس وزيد و چهارچوب مرده ام را هزار تكه كرد. روح از كار افتاد. معجزه در رويش واقعيت سوخت. تنهايي بي فلسفه دميد. هولناك است بيداري. استخوانها بيدار. جسم روشن . و من اكسيژن در سينه حبس مي كشم بالشي را بر سر محكمتر ,محكمتر. تقلب نفس . لعنت . باز فردا رسيد نيست دوست داري بداني وقتي به تو مي انديشم، چه در ذهنم مي گذرد؟
در انتظار تو هستم، قلب من تو را فرياد مي كند، گفته بودم كه چشمهايم براي تو...،
روز تولد عشق، عزيز دل، عطر خوش عاشقي را به تو هديه مي كنم.
تو الفباي عشق مني، با من قدم به باغ عاشقي بگذار.
ديگران نخوانند، ندانند، بي خبر باشند از حرفهايي براي گفتن* سلام گل گلدون من... عزیزم من حالم خوبه...نگران نباش...مگه تا تو هستی ناراحتی معنی داره؟.... دلم می خوادت یه عالمه اما................. ---------------------------------------------------------------------- دوست دارم غمخوار من .... مهربونم.... همدمم.....اما.......... حالا دیگه نوبت منه.....حالا من می خوام غمخوارت باشم....... دلم می خواد همه ی غصه هات با غصه های من همراه بشن و برن زیر زمین... تا ما همدیگه رو داریم که نباید به این غصه های بی معنی رو بدیم....مگه نه؟؟؟ من منتظرم که تو یه روزی از من بخوای تا غصه رو از قلب مهربونت بکشم بیرون.... مگه یادت رفته؟؟ الان دیگه قلبت مال منه و نمی خوام هیچ لکه ای روی این آینه بشینه... کمکم کن گل من....به خاطر هردومون.... دوست دارم همه ی هستیه من مثل یک کبوتر عشقی نشستی رو دل من همه ی بود و نبود بهترین شعرو سرود تو عزیزی واسه کویر قلبم مثل رود شب و روزم سازو سوزم خط به خط غزل غزل ترو خوندم با تو موندم تو به شیوایی شعری به زلالی نگاه همسفر با من دیوونه تا انتهای راه ساغر مستیه من خانه خراب تو شدم بسوی من روانه شو سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شو ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منم ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم روشن ترین ستاره ام میخواهمت می خواهمت تو ماندگاری در دلم میدانمت میدانمت ای همه ی وجود من نبود تو نبود من ای همه ی وجود من.............................. لحظه ی دیدار نزدیک است...اما من نمیتونم خودمو کنترل کنم. من میخوام ببینمت میخوام اون دستای کوچیکتو بزاری تو دستام و اون موقع از ته دلم داد بزنم دوست دارم .یعنی میشه سرتو رو شونه هام بزاریو من اون موهای خوشگلتو ناز کنم . میشه رو شونه هام خوابت ببره؟ ((چی میشد همه ی اینا میشد)) میمیرم برات اما نه به اندازه ی تو... لایق ۵۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ب اما نه به اندازه ی تو.... خوب دیگه برم..دوست دارم. بای از ما و من حذر کن در خویشتن سفر کن مانند جویباری بر قلب کوهساری (چقدر تشبیهش قشنگه) باید رسیده باشی من را ندیده باشی از خود مکن کناره وقتی شدی روانه بر قلب بیکرانه باید که راه باشی هر سو پناه باشی باید که مرد گردی پیوسته درد گردی العاقل اشاره نرفتن و رسیدن هنگام خوشه چیدن باید شکوه باشی همدرد کوه باشی باید که عود باشی نبض سرود باشی این است راه چاره وقتی که میتوانی ناگفته را بخوانی خورشید را بچینی نادیده را ببینی در خویشتن بمیری تا عرش پر بگیری دیگر چرا نظاره؟دیگر چر نظاره؟ (چقدر قشنگ تمومش کرد) و چقدر این شعر بهم حال میده . این شعرت به دردم خورد حد اقل یاد گرفتم: باید که مرد گردم................ پیوسته دررررررررررررررررررد گردم باید که مرد گردم باید که مرد گردم پیوسته........گردم گولٌه اشکای چشات خوردو خرابم می کنه بغض نکن که قلب من تو سینه پرپر میزنه آخه اون چشمای تو تموم دنیای منه توچشات که اشک میاد یه جورایی دیوونه میشم صد هزار آبادی هم باشه یه بیخونه میشم دست تو تو دستمه دیگه مهم نیست چی کمه بغض نکن که بغض تو آتیش به جونم میزنه وقتی اشک تو چشماته دنیا سرم خراب میشه دشت سرسبز نیگات یهو برام سراب میشه بغض تو مثل یه خنجر تیکه پارم میکنه بغض نکن غم چشات داره بیچارم میکنه من میخوام که چشم تو زلال و آفتابی باشه من باشم تو باشی و یه شبه مهتابی باشه هرچی گفتی تو باشه حتی اگه برای من سوختن و شکستن و یه عمری بی تابی باشه بغض نکن خوشگل من........................................................... حالا ببینم کی جرات بغض داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بابا بی خیال کی گفته من ناراحتم؟ تا تو هستی چه معنی داره آدم ناراحت باشه؟ مگه نه؟ آره؟ پس خودت چی؟ نمی خوام تو هم سر چیزی غصه بخوریا حداقل تا من هستم باشه؟ خوب من که همیشه هستم دیگه پس: تو هیچوقت از هیچی ناراحت نمیشی مگه نه؟ خوب پس حالا بخند........... بلندتر............ آفرین دوست دارم عزیزم میمیرم برات ---------------------------------------- برای تو اگه این فقط یه خوابه تا ابد بذار بخوابم یه عمری بود که این ترانه ها رو برات میخوندم و منتظرت بودم... میمیرم برات عزیزم...باور کن...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم... ب (بازم محکمتر) برای تو سرنوشت غم انگیز یه دختر دیگه من يه دختري هستم كه خيلي زود با همه جوش مي خورم و اولا از اين اخلاقم خوشم مي امد ولي بعدها مشكلات زيادي برام درست شد .مي دونيد بچه ها اصلا بعضي وقتها به خودم مي گفتم ديگه به هيچ كس محل نمي زارم اصلا ديگه هيچ پسريو تحويل نمي گيرم . لعنت به تو ای روزگار" ای روزگار لعنتی خسته شدم از این سکوت از این شعرای نفرتی تا کی غمو غصه او شکستن بغض صدا تا کی باید سیاه باشه قشنگی عشقای ما مرگ بهتره از عاشقی از این عشقای نفرتی فال هفته هفت ویژگی افراد شاد آیا تا به حالدقت کرده اید مه بعضی افراد بدون توجه به مسائل و شمکلات , چقدر در سر زندگی و شاد بودن توانا هستند؟ تحقیقات نشان می دهد این حالت ذاتی یا خدادادی نیست بلکه یک مهرت است که این افراد ان را در خود پرورش داده اند . شما هم اگر بخواهید می توانید این مهارت را کسب کنید و زندگی خود را لبریز از شادی و نشاط سازید. اشخاص شاد با زندگی همراهی می کنند.!!! هر کسی تقدیری در زندگی دارد و این به عهده خودش است که با قسمت خود بجنگد یا با آن همکاری کند اما ایا این حرف به این معنی است که با قسما خود بجنگند یا با آن همکاری کند. اما ایا این حرف به این معنی است که فرد باید دراز بکشد و بگذارد زندگی روند خود را طی کند؟ مسلما نه! در عوض می تواند روشی در پیش گیرد که به بهترین وجه ممکن با مسایل مواجه شود و حداکثر تلاش خود را در این زمینه نشان دهد در ان صورت متوجه راه های جدیدی می شود و با کشف آن ها انرژی تازه ای کسب می کند . زندگی می خواهد شخص , تقدیر و سر نوشت خود را بفهمد آیا ترجیح نمی دهید به جای جنگ با زندگی کنار بیایید؟ اشخاص شاد فقط مثبت نمی اندیشند بلکه مثبت عمل می کنند. مثبت اندیشی مسلما جای خودش را دارد. برای شاد بودن باید افکار خود را عوض کنید. اما منتظر از راه رسیدن احساسات نباشید. اشخاص دارای قدرت کنترل مستقیم بر چگونه عمل کردن و چگونه اندیشیدن خود هستند. اگر می خواهید شخص شادتری باشید , شادمانه تر عمل کنید. اگر می خواهید شخص مهربان تر و با عاطفه تر عمل کنید. اگر می خواهید منش دوستاه تری داشته باشید دوستانه تر عمل کنید. احساسات پس از عمل کردن از راه می رسند. اشخاص شاد آن چه را که احتیاج دارند طلب می کنند. همان طور که نعمت ها معمولا از آسمان به زمین نمی افتند, از شکایت کردن نیز چیزی عاید اشخاص نمی شود. اگر به ظرب المثل هر چه بکارید همان را درو می کنید اعتقاد دارید پس به جای شکایت کردن به دنبال خواسته های خود بروید. این اتخاب شماست. می توانید به همین رویه ادامه بدهید, دیگران را متهم کنید و همچنان چیزی عایدتان نشود یا می توانید خیلی راحت آن چه را که خواهید طلب کنید. اشخاص شاد مشتاق تغییر هستند. ثابت ماندن و تغییر نکردن مخالف همه قوانین طبیعت است . اگر تلاش کنید که ثابت اتفاق بیفتید, در این صورت همیشه ناراحت خواهید بود اگر اجازه بدهید ترس از تغییر کردن شما را متوقف سازد , با محروم شدن از خواسته های خود موافق هستید شما می توانید بر این باور باشید که تغییر باعث آزار اشخاص می شود و در مقابل آن مقاومت به خرج دهید. یا در عوض می توانید تغییرات را با آغوش باز پذیرا باشید و معتقد باشید که وجود آن ها به شما کمک خواهد کرد. همه این ها بستگی به این موضوع دارد که تصمیم بگیرید کدام عقیده را باور کنید. اشخاص شاد به خود اجازه شکست خوردن نمی دهند. شکست به این معنی نست که هیچ گاه به هدف خود نرسید و یا دلیلی بر دست کشیدن از هدف نیست به هدف دست نیافتن تنها یک معنی دارد: شما به تمرین و تجربه بیشتری احتیاج دارید و مشتاق اشتباه کردن باشید و تسلیم نشوید. اجازه ندهید یک شکست شما را به گونه ای تحت تاثیر قرار بدهد که همه تلاش های خود را از بین ببرید و درست مثل یک دونه لذت به خط پایان رسیدن را حس کنید. اشخاص شاد در زمان حال زندگی می کند. اگر نسبت به لحظه حال آگاه هستید و در کنار آن منتظر آینده نیز هستید قادر خواهید بود تا از فرصت ها سود ببرید. اگر با خودخوری غم گذشته را می خورید چشمانتان به روی امکانات و فرصت های حال بسته خواهد بود در عین حال نافع اینده را نیز از دست خواهید داد . زندگی شاد محصول زندگی کردن در لحظه حال است که اگر از آن خوب استفاده بشود تکیه گاه و ضریب اطمینانی برای داشتن آینده ای خوب و فوق العاده است. اشخاص فقط با آن چه که امروز انجام می دهند می توانند آینده خود را تحت تاثیر قرار دهند. اشخاص شاد برای اینده برنامه ریزی می کنند. انسان های شاد می دانند باید تسلط داشتن بر زندگی را تمرین کنند و بر زندگی خود کنترل داشته باشند تا در برابر احساساتی مانند قربانی بودن یا بی دفاع بودن مقاوم باشند. برنامه ریزی در جهت درست انجام دادن کارها امری ضروری است نه این که وقت خود را بر هر چیزی که توجه فرد را به خود جلب می کند, صرف کند. برای آن چه که برایتان مهم است برنامه ریزی کنید و تصمیم بگیرید تا وقت پول انرژ و منابع محدود خود را برای آن صرف کنید. بنویس بنویس از سر خط: بنویس که دلت دیگه به یاد اون نیست بنویس که بدونه: وقتی نباشه قلبت از غصه خون نیست اونکه گذاشتو رفت: یه روز سرش به سنگ میخوره برمیگرده دیگه صداش نکن: بذار خودش بیاد دنبالت بگرده دیگه گریه نکن: آخه اشک تو باعث شادی اونه دیگه به پاش نسوز: آخه اون واسه تو دیگه دل نمیسوزونه اگه میخواست میموند: حالا که رفتو غصش رفته ز یادم اگه پیشم میموند: دیگه جز اون به هیشکی دل نمیدادم تقديم به بهترین دوستم arm_aml@yahoo.com قضيه باكلاس شدن طنز ترفند های دوستیابی به شیوه من بعد ۱۰ روز دو باره آپ کردم . خوشحال میشم نظر بدین
می خواهم و می خواستمت ، تا نفسم بود .
می سوختم از حسرت و عشق تو بسم بود .
عشق تو بسم بود ، که این شعله ی بیدار
روشنگر شب های بلند قفسم بود.
آن بخت گریزنده دمی آمد و بگذشت .
غم بود ، که پیوسته نفس در نفسم بود .
دست من و آغوش تو ، هیهات ، که یک عمر
تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود .
بالله ، که بجز یاد تو ، گر هیچ کسم هست
حاشا ، که بجز عشق تو ، گر هیچ کسم بود .
سیمای مسیحائی اندوه تو ، ای عشق
در غربت این مهلکه فریادرسم بود .
لب بسته و پر سوخته ، از کوی تو رفتم
رفتم ، به خدا گر هوسم بود ، بسم بود .

این همه که مرا آزار می دهی برایت کافی نیست؟
این سنگدلی ست....تو چه هستی؟
تو چه هستی بانوی من؟......
چطور اشک های من برایت اینقدر بی ارزش هستند
ولیکن چرا من راضی به اذیٌت تو نیستم عزیزم؟
تمام وجودم متعلٌق به توست...
یعنی چرا ....
من به ستم کشیدن در دست های تو رضایت میدهم ؟
ای وای اگر مفهوم *عشق* این باشد............
اگر گناه من دوست داشتن توست
هرگز توبه نخواهم کرد.....
اگر قسمت من باشد که با عذاب تو زندگی کنم
زندگی خواهم کرد.....
فکر نمی کنی سنگدلی ست؟
سنگدلی ست که مرا در عشقت فریب میدهی
سنگدلی ست تمام دوست داشتن
و سال های زندگی وعشقم به سرعت از بین بروند
.....و بازیچه ای برای راحتی تو باشند
تمام محبٌت و جایی که در قلبم داشتی
تمام آرزوهایم به سرعت نابود شدند .......
ولیکن چرا من راضی به اذیٌت تو نیستم؟
چرا تمام وجودم متعلٌق به توست؟
تو چه هستی؟
تو چه هستی عزیزم......
![]()
![]()
![]()
![]()
برات بمیرم![]()
و برات بخونم
مهربونم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ارديبهشت ماه: براى چندمين بار در باورهاى ذهنى خود تجديد نظر كنيد. در هر دو حالت به اصطلاح سياه و سفيد ذهنى در زندگى خود به فلسفه هاى عقلانى - البته توأم با احساس - مستحكم و باثبات نرسيده ايد و از هر دو سو امكان سقوط هست. كافى است همين نكته را بپذيريد به اين دليل كه قابليت تحول بنيادين و عالى در شما به كمال هست.
خرداد ماه: دوستى ها و صميميتهاى نزديك به درد شما خواهد خورد. در حفظ آنها بكوشيد. خوشبينى بد نيست، البته در همه جا و نسبت به همه چيز و همه كس توصيه نمى شود، ولى شما احتياج داريد براى رسيدن به پنجره هاى تازه تر - خصوصاً عاطفى - خوشبين تر باشيد. اين نكته باعث خواهد شد خصوصيات مثبت بيشترى از شما به اطرافيان اثبات شود.
تيرماه: در رد و بدل شدن احساسات در هنگامه هاى عاطفى صبورتر باشيد. اين نكته باعث خواهد شد كمك بيشترى از دست شما براى طرف مقابلتان بربيايد، همان كارى كه مصر و علاقه مند به پياده شدنش هستيد. سعى كنيد زود از كوره در نرويد و شرايط را از ابعاد همه جانبه بنگريد.
مردادماه: بزودى تغيير و تحول هاى كارى در زندگى شما رخ خواهد داد. براى اين ماجرا مهيا شويد و نسبت به ابعاد مختلف آن خود را آماده كنيد. آرامشى تقريباً درونى چندى است كه احساس خوشايندى به شما بخشيده است.به ريشه هاى آن فكر كنيد تا به شكلى پايدار، همه لحظه هاى شما را احاطه كند.
شهريورماه: تلاش نكنيد لحظه ها به هم وصل شوند يا اينكه لحظه ها را به هم وصل كنيد. سعى كنيد كمى عادى تر به قضايا و كلاً زندگى نگاه كنيد. تفاوت، البته خوب و ستودنى است، ولى گاهى باعث احساس بيهودگى مى شود، هرچند كه همين تغيير زاويه ديد هم كار ساده اى نيست و اصلاً شايد خواسته اى نابجا باشد. ظاهراً انتظار براى اتفاقى عجيب و كارساز و شادى بخش بيهوده است.
مهرماه: براى شما همه چيز دوره مى شوند. براى اين نمى توانيد جلو اين تكرار تقريباً آزارنده را بگيريد كه از ابتدا به يك مسأله اساسى - عميقاً - نپرداخته ايد؛ نگاه به همه بعدها. اگر اينگونه مى شد، راههاى خطا را به هزار اميد و آرزو، امتحان نمى كرديد و همين طور آدم ها را. تقويم اگر در بى رحم ترين رفتار، به دل ما نيست، اين خاصيت را دارد كه مى شود از آن درس و راهكار گرفت.
آبان ماه : سعى كنيد از خودتان استقلال ذهنى داشته باشيد. موقعى كه تفكر در آگاهانه ترين شرايط به استقلال رسيد، به صورت ناخودآگاه، استقلال عمل را هم در پى خواهد داشت. در خريدهاى خود دقت بيشترى به خرج دهيد. شرايط زندگى شما به صرفه جويى اقتصادى احتياج دارد. كمى آهسته تر راندن، رسيدن به هدف را قطعى مى كند.
آذر ماه: از دنياى پيرامون خود بيشتر از گذشته لذت مى بريد. در شرايط تحصيلى و شغلى و زندگى شما تغيير خاصى به وجود نيامده، منتها چون به لحاظ وجودى، متعالى تر شده ايد، احساس فتح قله هاى نگاه تازه به پيرامون در شماست. حالا به قله هاى مرتفع تر فكر كنيد. هيچ انتهايى متصور نشويد كه به قول حافظ «مقصد بس بعيد» است.
بهمن ماه: حس مثبتى كه در شما حضور دارد و خود هم به تقويت آن بها مى دهيد، هميشه باعث خواهد شد پنجره هاى موفقيت به روى شما باز باشند. در زندگى مشترك نمى شود آنقدرها آرمانى نگاه كرد. به هر حال بپذيريد كه سرنوشت شما و شخص ديگرى آميخته و تقسيم شده است. به خصوصيات فرد روبروتان احترام بگذاريد و مرور زمان را براى تغيير آدم ها فراموش نكنيد.
اسفند ماه: انگيزه هاى زياد باعث مى شود هر روز صبح با نشاط از خانه بيرون بزنيد. اين انگيزه ها را حفظ كنيد به اين خاطر كه افراد زيادى لنگ داشتن همين بهانه ها هستند تا راه پيشرفت را پى بگيرند. سعى كنيد روزبه روز بهانه ها و در واقع انگيزه هاى خود را حجيم تر و متعالى تر كنيد تا هدف شما به طور خودكار مرتفع تر باشد. به صبر و حوصله اهميت بيشترى بدهيد.
شده تا حالا کسی پیشت باشه و ارزشش رو ندونی. شده ؟؟؟![]()
شده که وقتی رفت ، پیشه خودت بگی ، وای خدا.ببین که کی رو از دست دادم.
نفرهای بعدی که بعد از رفتن اون میان.وقتی اونها رو ببینی بگی که فلانی ببین کی بود و چی بود.
بگی که خدایا ببین کی رو از دست دادم.
سعی کنید اینطوری نباشید.
هر موقع کسی کنارتون بود ارزشش و رو بدونین.کم محلی نکنید.به خدا اگه یه روز بذاره بره ، دلتون اونقدر تنها میشه که خدا میدونه.اونقدر میگیره که خدا میدونه.
فاصله ها مو حتی اشگه توی چشامو
دیگه فایده ای نداره نداره نداره
بی کسی هامو غربته توی صدامو
هیشکسی باور نداره نداره نداره
تنهایی من دیگه پایوونی نداره
ویرونه ی دل سرو سامونی نداره
باید بمونم تا همیشه تک و تنها
همیشه این دل میشه بازیچه ی غم ها
کسي که بر تخيل خود حاکم باشد بر همه چيز حاکم است.
انتقاد ديگران را فرصتي بدان براي بررسي و بهبود عملکردها. نه خنجري که در قلب فرو مي رود.
من مي گويم عشق درمان همه علت هاست و مردم مي گويند من مطلب را ساده انگاشته ام چنين نيست.
به راستي عشق چاره هر درد است. اگر شما را دوست بدارم نميخواهم گرسنه بمانيد. چون حال خودم بد ميشود.
اگر شمارا دوست بدارم دلم نمي خواهد با شما بجنگم.
اگر شمارا دوست بدارم نمي خواهم شمارا ژنده بوش ببينم.اگر شمارا دوست بدارم ميخواهم بهترين چيزها مال شما باشد.
پس اگر شمارا دوست بدارم دلم نمي خواهد آزرده شويد. چون اگر شمارا بيازارم خود آزرده مي شوم.
بهتر است بخش کوچکي از يک چيز بزرگ باشيم تا بخش بزرگي از يک چيز کوچک.
ما مسووليت داريم تا حدي که استعداد و تواناييهايمان اجازه مي دهد در زندگي موفق شويم.
يکي از راههاي مطمئن ترقي . کمک به ترقي ديگران است.
بيش از آنکه شخصي را برادر بناميد بايد همچون برادر رفتار کرده باشد.
موجودي به نام انسان تقريبا هيچ گاه در پي قدرت نميرود مگر اين که خود را شايسته آن بداند.
ديگران خاطره زندگي کار و اعمال ما را حفظ ميکنند .
دگرگوني حاصل تلاش مداوم است نه عقيده به سرنوشت محتوم. بايد خود را نيرومند سازيم و در راه آزادي بکوشيم .
بايد بياموزيم که برادرانه با هم زندگي کنيم وگرنه احمقانه به هلاکت خواهيم رسيد .
اگر با خود روبرو شويم و در چشم خويش بنگريم هيچ عذري نداريم. لحظه حقيقت است. به خويشتن دروغ نميتوان گفت .
سرچشمه مشکلات ما موقعيتهايي که در زندگيمان پيش مي آيد نيست بلکه منشا آنها ترديدي است که در توانايي خود براي رفع موانع داريم .
عقل بالا تر از دانش است. زيرا عقل هم شامل دانش است و هم شامل کاربرد صحيح آن .
حقيقت گويي همچون آهن رباست به نوعي ديگران راجذب شما مي کند.
تو اتاقشون گل مصنوعی بیشتر میذارن
تو مث اونا نباش چون زیر بارون نمیرن
مث لیلی نمیشن تو خواب مجنون نمیرن
تو مث اونا نباش اونا واسم بس نبودن
اونا مث نقش معبدا مقدس نبودن
تو مث اونا نباش اونا شکستن بلدن
به حساب خود خواهیم نذارولی اونا بدن
تو مث اونا نباش اونا ازم جدا شدن
بی دلیل شکستن و رفتن و بی وفا شدن
تو مث اونا نباش مثل همین حالات بمون
خیلی آروم وزلال و با وفا ومهربون
تو مث اونا نباش تا این چشا باز نشه خیس
بگو مثل اونا نیستی هم بکو هم بنویس
![]()
![]()
![]()
دل به دل
بغل بغل![]()
![]()
![]()
تولدت مبارک عزیز دلم![]()
![]()
در این قسمت یک نکته حساس وجود دارد: اگر شما با یک خانم مانند یک دوست معمولی برخورد کنید و در رمانتیک بودن زیاده روی نفرمایید، او خیلی بیشتر مجذوب شما خواهد شد.
![]()
![]()
![]()
![]()
همراه و همسايه نزديك تر از پيرهن
باور كنم يا نه هرم نفسهاتو
ايثار تن سوز نجيب دستاتو
خوابم يا بيدارم
لمس تنت خواب نيست
اين روشني از توست
بگو از آفتاب نيست
بگو كه بيدارم
بگو كه رويا نيست
بگو كه بعد از اين
جدايي با ما نيست
اگه اين فقط يه خوابه تا ابد بذار بخوابم
بذار آفتاب شم و تو خواب از تو چشم تو بتابم
بذار اون پرنده باشم كه با تنزخمي اسيره
عاشق مرگه كه شايد توي دست تو بميره
خوابم يا بيدارم اي اومده از خواب
آغوشتو وا كن قلب منو در ياب
براي خواب من اي بهترين تعبير
با من مدارا كن اي عشق دامنگير
من بي تو اندوه سرد زمستونم
پرنده اي زخمي اسير بارونم
اي مثل من عاشق همتاي من محجوب
بمون ، بمون با من اي بهترين اي خوب
اگر باور نمی کنی , لحظه ای را تصور کن که
آدامست می پرد توی گلویت , نفست می گیرد و صورتت سیاه می شود
و حس می کنی الان است که بمیری
داغ میشوی و همه جای تنت را عرق سردی می پوشاند
دستت را به هر چیز که نزدیکت باشد چنگ میزنی و چشمانت از حدقه می زند بیرون
آنوقت کسی می زند به پشت , " گرومب "
با تمامی وجودت نفسی عمیق میکشی
و اگر ذره ای احساس داشته باشی حس می کنی که
زندگی چقدر زیباست ...
عشق زیباست دوست من
وقتی خسته از کار می آیی خانه
همسرت , یک لیوان چای داغ برایت میریزد
و یک لیوان هم برای خودش
چای را که می خواهی بخوری , قند پیدا نمی کنی برای خوردن
و تو می خندی و می گویی :
و وقتی هر دو چای تلخ می خورید و تو با صدای بلند می خندی , همسرت انگشتش را می گذارد روی لبت و می گوید :
... - هیس ، دخترمون تازه خوابیده
مثل همان لحظه ای که توی اتاقت تنها نشسته ای , و آدامست را باد می کنی
آنقدر که اندازه یک بادکنک می شود
و تو خنده ات میگیرد
مرگ زیباست دوست من
دستهایت را چین و چروک و غبار گذشت زمان پوشانده است
و قلبت ,
صدای خنده چند کودک از حیاط خانه به گوش می رسد
و تو با چشم های بسته , خواب روزهای جوانی ات را می بینی
خواب می بینی دوباره جوان شده ای
هر قدمت , مثل پریدنی می ماند بلند و سبک
شناور و سبکبال , روی ابرها غلت می زنی
و چشم هایت هم خوب , همه چیز را درک می کند
د فروردين ماه : براي متولدين اين ماه فهميدن و درک کردن آدم ها زياد مشکل نيست چرا که اغلب داراي حس ششم قوي هستند و گاه همين حس به آنها ياري ميدهد تا از حوادث و بلايا بدور باشند . نگاهي به زندگي زناشويي متولدين اين ماه خبر ميدهد که آنها با همين امتيازات در انتخاب همسر معمولا دچار اشتباه نميشوند ولي گاه بدليل احساسات و قلب پاک و رئوف دچار اشتباه نيز ميشوند . در زمينه کسب و کار و شغل بعضي از متولدين اين ماه بسيار پولساز و موفق و مبتکر هستند، برخي بدليل رکود اقتصادي ناگهان دچار ترس و دلهره شده و حتي ابتکارات و خلاقيت هاي خود را بهمين سبب از دست داده اند . به اين گروه توصيه ميشود بااميد بکار بپردازند و روحيه خود را نبازند که هنوز شانس هاي خوبي در راه است
د
د ارديبهشت ماه : بسياري از متولدين اين ماه بدليل اقدامات و حوادث گذشته زندگي خود دچار نوعي پشيماني و سرخوردگي هستند، در حاليکه بسياري از آن رويدادها، اين گروه نقشي نداشتند . در زندگي زناشويي زوجها بهتر است گاه از لجبازي و بگومگوها دست بکشند، چون همين اخلاق سبب بهم ريختگي زندگيشان ميشود . اصولا متولدين اين ماه آدمهاي بسيار خوش قلب و فداکاري هستند ولي گاه بدليل بعضي لجبازيها خود را به دردسر مي اندازند . در زمينه کاري و مشکلات محيط کار، بايد با سياست عمل کرد . بايد هماهنگي ايجاد کرد . در زمينه بعضي اختلاف نظرها و يا زمزمه جدايي ها در ميان سي در صد از متاهلين بايد توصيه نمود عاقل باشيد و محتاط
د
د خرداد ماه : بدگويي هاي عده اي، متولدين اين ماه را دچار خشم ساخته، چون خود اصلا خوش قلب و مهربان هستند . هيچگاه نمي خواهند زندگي و روابط آدمها را بهم بريزند . از اين گروه ها نيز نفرت دارند . حتي اگر وابسته شان باشند . اغلب متولدين متاهل اين ماه بدليل تفاهم، عاقل بودن، سياست داشتن، هيچگاه در زندگي شان اختلاف و درگيري وجود نداشته است . هميشه آرامش در فضاي خانه و خانواده برقرار بوده . دوستان جديدي وارد زندگي درصدي از متولدين اين ماه ميشوند که بعضي مثبت و بعضي نه چندان دلخواه هستند . متولدين اين ماه اغلب شان وقتي مسئوليتي را مي پذيرند تا پايان ميروند و حتي دست به اقدامات فداکارانه اي ميزنند تا سربلند باشند و همين سبب شده ميان خانم ها و حتي آقايان اين ماه مديران خوب و فعال و معروفي باشند
د
د تير ماه : متولدين اين ماه، خصوصا خانم ها و دخترخانم هاي زيبا بايد بدانند که گروهي از مگسان دور شيريني هميشه بدنبال آنها روان هستند، مرتب زمزمه هاي عاشقانه و وسوسه انگيز دارند چون خلاقيت هاي اين گروه سبب حسادت و حساسيت و يا نظرتنگي هاست . بسياري از خانواده هاي متولدين اين ماه بعضي پدر و مادرها بدلايلي با فرزندان خود دچار تضادهايي شده اند، اين عده بايد برقراري پل هاي دوستي، ايجاد فضاي آرام، نزديک شدن به فرزندان خود، در حل اين مسائل بکوشند وگرنه روزي بخود مي آيند که فاصله عميق و طولاني است . در زمينه مسائل عاطفي و احساسي خيلي از خانم ها از شوهران خود گله دارند که چرا احساسات خود را بيان نمي کنند و خيلي از آنان از همسران خود شکايت دارند که چرا در برخوردها بي تفاوت شده اند . به هر دو گروه توصيه ميشود در برقراري روابط صميمي و گرم بکوشند، خصوصا اينروزها که هر دو گروه به آن نياز دارند
د
د مرداد ماه : بدگويي ها و غيبتهاي دو سه نفر سبب گرديده روابط صميمي گروهي از متولدين اين ماه با دوستان و فاميل و گاه همکاران دچار تيرگي شود . براي حل اين مشکل ابتدا بايد اين آدمهاي مسموم را شناسايي و رسوا نمود و سپس با توضيح و برقراري پل هاي تازه اجازه چنين دخالتها و سمپاشيهايي را نداد . متولدين اين ماه اغلب انسانهاي خلاق و پر کار و در عين حال در کار نيز مبتکر هستند . جوان ترها در تحصيل و کسب تجربه موفق ميباشند . بزودي براي مجردها رويدادهاي خوشي سبب ميشود بتوانند با راحتي خيال مسير زندگي خود را تعيين کنند . گروهي نيز تن به ازدواج مي دهند
د
د شهريور ماه : به متولدين اين ماه توصيه مي شود به احترام و توجه و مراقبت از بزرگترها، از پدر و مادرها ادامه دهند . آنها را زير چتر حمايت خود بگيرند و در حدامکان خود به آنها روحيه بدهند . با فرزندان خود دوست و صميمي و نزديک باشيد . خيلي از مجردهاي اين ماه براي ازدواج و نامزدي در حال تصميم گيري هستند . برخي در زمينه مسائل احساسي دچار بن بست هايي شده اند در کل اين گروه بايد با احتياط و دورانديشي تصميم بگيرند . آن گروه از متاهلين که تصميم قطعي براي جدايي گرفته اند بايد حداقل در انديشه وابستگان خود باشند و هر تصميمي را با توجه به سرنوشت آنها بگيرند و تنها به خود و آينده و سرنوشت خود انديشه نکنند
د
د مهر ماه : روحيه فداکاري متولدين اين ماه در مورد خانواده و فاميل نشان از قلب پاک و مهربان شان دارد و کاش همه آنها قدر مهرباني و فداکاري اين عده را بدانند . اگر حتي جوابگو نيستند حداقل سبب آزارشان نشوند . در حال بايد اين گروه بدانند که هيچ حادثه و عکس العمل منفي نبايد روحيه و اخلاق شان را تغيير بدهد . خستگي ها و بي خوابيها براي گروهي از متولدين اين ماه دردسر ايجاد نموده است . اين عده بايد براي سلامت روح و جسم خود روش تنظيم شده اي را دنبال کنند . بيشتر متاهلين اين ماه هميشه نگران فرزندان خود هستند، گاه اين نگرانيها سبب ميشود دچار ماليخوليا و کابوس شوند در حاليکه بامراقبت هاي بيشتري نزديکي و دوستي با بچه ها اطلاع از زندگي و حوادث روزانه شان ميتواند سبب راحتي خيال شود
د
د آبان ماه : براي خيلي از متولدين اين ماه که بدلايلي از زندگي مشترک خسته و کسل شده اند وسوسه هايي پديد آمده که تن به جدايي برسد . اين گروه بايد با بررسي زندگي خود امتيازات و کمي و کاستي ها تصميم نهايي را بگيرند چرا که در بازگشت به زندگي مجردي و آن درگيري هاي قبلي براي خيلي از متاهلين امروز ديگر کارساز و دلچسب نيست و بهتر است از اين وسوسه ها بدور باشند و يا ترتيب مسافرت ها، صحبت هاي منطقي در حل مسائل بکوشند . عده اي نقاب دوستي به چهره زده و وارد زندگي درصدي از متولدين اين ماه شده اند . اين گروه را بايد شناخت و نبايد اجازه داد دست به خرابي و ويراني بزنند . براي اغلب متولدين اين ماه سفر توصيه ميشود چون معمولا روحيه ناآرام و يا کسل آنها را آرامش ميبخشند
د
د آذر ماه : با رفت و آمدهاي جديد، آشنايان تازه، بگومگوها و بحث و جدلهاي تازه نيز در زندگي متولدين اين ماه بوجود خواهد آمد . مسلما تفاهم، دوستي و مقاومت و خوش قلبي سبب ميشود اين رويدادها خيلي زود حل شود . در غير اين صورت ادامه و گسترش آن سبب بهم ريختن زندگي ها ميشود . آن گروه از متولدين اين ماه که بدلايلي با گروهي از نزديکان دچار اختلاف عقيده و نظر و کدورت هايي شده اند بهتر است در حل آن بکوشند فضاي صلح آميزي در اطراف خود پديد آورند، چون خيلي ها از اين جدايي ها و اختلافات به نفع خود بهره ميگيرند . به آندسته از خانمها که رازي در دل دارند توصيه ميشود در بازگويي آن به شخص مورد اطمينان خود نيز باانديشه و احتياط عمل کنند . به متاهلين بويژه آقايان توصيه ميشود اينروزها با يک شاخه گل، يک هديه کوچک، حتي يک کارت زيبا سبب شوند فضاي خانوداگي شان رنگ و روح تازه اي بگيرد
د
د دي ماه : خيلي از متولدين اين ماه در رسيدن به خواسته ها و آرزوهاي خود عجول هستند . همين روحيه سبب شده گاهي براي کسب موقعيت ها به بيراهه بروند و يا از مسير پرفراز و نشيب و سختي عبور کنند و گاه به بن بست برسند . همين روحيه در زمينه بدست آوردن ثروت نيز برخي از اين عده را دچار دردسر ميسازد . در حاليکه اصولا متولدين اين ماه بخت بلندي دارند، چه در زمينه کاري و چه ثروت و چه زندگي زناشويي، فقط کافي است با احتياط و حساب شده عمل کنند . لازم به تذکر است که آن گروه از مردان و زنان بيوه که فکر ميکردند ديگر راهي براي خوشبختي خود نمي يابند اينروزها در مسيري قرار دارند که اگر محتاطانه عمل کنند به خوشبختي ميرسند
د
د بهمن ماه : اگر به متولدين اين ماه امکانات مالي داده شود معمولا از بعضي کارها اعجاز مي آفرينند و يا بقولي با خلاقيت ها و توانايي خود از هيچ همه چيز مي سازند . به همين جهت به متولدين صالح و مطمئن اين ماه بايد ميدان داد . در زمينه شراکت معمولا متولدين اين ماه آدم هاي منطقي تر و روراست تري هستند ولي در پايان نيز هميشه ضربه ها را بدوش ميکشند تا به اصطلاح ديگران دل شکسته نباشند و خاطره اي خوش از خود برجاي بگذارند . عشق براي درصد بالايي از متولدين اين ماه مفهوم تازه اي دارد و براي گروهي نيز اخيرا دردسرساز شده است که البته اگر هميشه با دورانديشي همراه شود بسيار زندگي ساز و شيرين است
د
د اسفند ماه : بعضي حوادث و رويدادهاي اخير سبب شده روحيه شاد و آرام خيلي از متولدين اين ماه کسل و عصبي و نا اميد شود . معمولا در اين ميان برخي آدمهاي نه چندان خوش قلب و يا حداقل بدبين به همه چيز و همه کس سبب ساز هستند و با رفتار و کردار و حرفهاي خود بروي اطرافيان تاثير منفي ميگذارند . خوشبختانه متولدين اين ماه آدمهاي قاطع و مقاوم و سنت شکني هستند و خيلي زود ميتوانند از اين گونه آدم هاي منفي دور شوند . در زمينه مسائل عاطفي و احساسي متولدين اين ماه هميشه با شانس بلندي همراه هستند گرچه خيلي ها قدر نميدانند و آنرا از دست ميدهند . ولي در جمع خانواده ها، زوج هايي خوشبخت و هميشه عاشق بسياري را مي بينند . بجرات نود درصد از زندگيهاي مشترک اين ماه بامقاومت طولاني همراه هستند
روز اول : باور كنيد كه موجودي بي نظير در عالم هستيد .
روز دوم : ديگران را همينطوري كه هستند بپذيريد .
روز سوم : به هنر و استعداد ديگران حسادت نورزيد .
روز چهارم : هيچگاه خشمگين نشويد و همواره خونسردي خود را حفظ كنيد .
روز پنجم : به ديگران احترام بگذاريد .
روز ششم : با انسانهاي ژرف انديش معاشرت كنيد و از انسانهاي عيب جو و بدبين دوري كنيد .
روز هفتم : ديگران را دوست بداريد .
هفته دوم
روز اول : دست ديگران را براي ياري و كمك بفشاريد .
روز دوم : ديگران را ببخشيد .
روز سوم : انتظارات خود را از ديگران كاهش دهيد .
روز چهارم : ديگران را مورد انتقاد و سرزنش قرار ندهيد .
روز پنجم : خود را سرزنش نكنيد .
روز ششم : انتظارات منفي و غيرمنطقي را از ذهن خود بيرون كنيد .
روز هفتم : خود را جدي بگيريد .
هفته سوم
روز اول : ديگران را بخشي از وجود خود ببينيد .
روز دوم : خطاها و لغزشهاي خود را جدي نگيريد .
روز سوم : تصور ذهني خود را از ديگران اصلاح كنيد .
روز چهارم : ارزشهاي نيك را در خود تقويت كنيد .
روز پنجم : احساس رضايتمندي و خشنودي از خود را افزايش دهيد .
روز ششم : از تكنيك هاي تنفس عميق و تغذيه سالم استفاده كنيد .
روز هفتم : تبسم و خوش خلقي را تمرين كنيم .
هفته چهارم
روز اول : مسوليت كارهاي خود را بپذيريد .
روز دوم : سعي كنيد خطاها و لغزشهاي خود را كاهش دهيد .
روز سوم : مشكلات را آسان بگيريد و از ديگران براي رفع آنها ياري بخواهيد .
روز چهارم : به مسائل اطراف خود با نگرش مثبت برخورد كنيد .
روز پنجم : در صدد توجيه خود نباشيد .
روز ششم : براي شاديهاي خود پيش فرض و شرايط مشخص نكنيد .
روز هفتم : به واقعيات درون خود تمركز دهيد .
پیش از رخت بستن سال
..... تودر تاریخ من مهمترین زن بودی
و اکنون .... پس از تولد این سال
...... باز هم مهمترین زن هستی
تو زنی هستی که با حساب ساعتها و روزهایت نمی شمارم
....... تو زنی هستی
....... که از میوهء شعرت ساخته اند
....... و از زر رویاها
تو زنی هستی که در پیکر من سکنا کرده بودی
....... از هزاران هزار سال پیش
*
بانوی من ؛
ای تافته و رشته از پنبه و ابر
......... ای بارانها از یاقوت
....... ای رودها از نغمهء نهاوند
........ ای بیشه های مرمر
ای که چون ماهیان در آب دل شنا می کنی
و چون فوج کبوتر در چشمان خانه می گزینی
........ در عاطفهء من
....... در احساسم
........ در وجدانم ..... در ایمانم
هیچ تغییری رخ نخواهد داد
...... که من همچنان بر دین خود خواهم ماند
*
بانوی من ؛
به آهنگ زمان و نام سالها خاطر خود را مشغول مکن
....... تو زنی هستی که
در همه وقت...... زن خواهی ماند
تورا دوست خواهم داشت .....
........ در آغاز قرن بیست و یکم
....... و در آغاز قرن بیست و پنجم
.......و در آغاز قرن بیست و نهم
و تورا دوست خواهم داشت ......
........آنگاه که دریاها خشک شود
........ و بیشه ها بسوزد
........و گندمزارها بخشکد
من دلم تنگ کسی است که به دلتنگی من می خندد . باور عشق برایش سخت است ای خدا باز به یاری نسیم سحر می شود ایا دل به نازک دل من بربندد ؟
گفته بودی...گفته بودی:که چرا محو تماشای منی؟ انچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی....مژه بر هم نزنم تا که زدستم نرود....ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
مرد از زن كه به شدت احساس زيبايي ميكرد، پرسيد:
ـ ببخشيد، شما «شارون استون» نيستين؟
زن با عشوه گفت: نه ... ولي.
و پيش از آنكه ادامه بدهد، مرد گفت: بله، فكر ميكردم. چون... زن حرفش را بريد، ولي همه ميگن خيلي شبيهشم. اينطور نيست؟
مرد قاطع گفت: نه، همه اشتباه ميكنن. به خاطر اينكه «شارون استون»، زن خوشگليه، ولي شما متأسفانه اصلا خوشگل نيستين. به همين دليل، من فكر كردم شما نبايد «شارون استون» باشين.
زن تازه فهميد كه رو دست خورده، با عصبانيت فرياد كشيد: بيشرف! مگه خودت خواهر و مادر نداري؟
مرد آرام گفت: چرا. ولي اونها هيچكدوم فكر نميكنن كه شبيه «شارون استون» هستن.
زن همچنان معترض گفت: خب، كه چي؟
مرد گفت: چون شما فكر ميكردين كه شبيه «شارون استون» هستين، خواستم از اشتباه درتون بيارم.
زن دوباره عصبي شد: برو ننهتو از اشتباه درآر.
مرد همچنان با خونسردي توضيح داد: عرض كردم كه، والده من يه همچي تصوري راجع به خودش نداره، ولي چون شما يه همچي تصوري دارين...
زن فرياد كشيد: اصلا به تو چه كه من چه تصوري دارم.
و كيفش را براي هجوم به مرد بلند كرد.
مرد خود را عقب كشيد و خواست كه به راهش ادامه دهد.
اما زن، دستبردار نبود و سه، چهار نفري هم كه از سر كنجكاوي جمع شده بودند، ترجيح ميدادند دعوا ادامه پيدا كند.
يك نفر به مرد گفت: كجا؟ صبر كنين تا تكليف معلوم بشه.
و سومي گفت: اين خانم جاي دختر شماست. قباحت داره ولله.
زن بر سر مرد كه از او فاصله ميگرفت، فرياد كشيد: هرچي از دهنت دربياد، ميگي و بعد هم مثل گاو سرتو مياندازي پايين ميري؟
يك نفر پرسيد: چي شده خانوم؟ مزاحمتون شده؟
زن همچنان كه به دنبال مرد ميدويد و سه، چهار نفر ديگر را هم به دنبال خود ميكشيد، گفت: از مزاحمت هم بدتر. مرديكه كثافت.
افسر نگهبان سرش را به سمت مرد كه موهاي جوگندمياش را مرتب ميكرد، چرخاند و گفت: درسته؟
مرد گفت: من فقط به ايشون گفتم كه شما شبيه «شارون استون» نيستين. اگه اين حرف اهانته، خب بله، اهانت كردم.
افسر نگهبان هاجوواج به زن نگاه ميكرد.
زن، روسرياش را عقبتر برد، آنقدر كه دو رشته منحني مو بتواند مثل پرانتز صورتش را در قاب بگيرد.
افسر نگهبان نتوانست نگاهش را از زن بردارد.
زن گفت: اصلا به ايشون چه مربوطه كه من شبيه كي هستم؟
افسر نگهبان به مرد گفت: اصلا به شما چه مربوطه كه ايشون شبيه كي هستن؟
مرد گفت: شما اكواين؟
افسر نگهبان گفت: اكو چيه؟
مرد گفت: منظورم آمپلي فايره كه صدا رو تكرار ميكنه.
افسر نگهبان گفت: جواب سؤال منو بده.
افسر نگهبان كه همچنان شق و رق نشسته بود، فاتحانه خودكاري از جيبش درآورد و برگههاي بلند پيش رويش را مرتب كرد: پس اين مزاحمت براي خانمها كار هر روز شماست.
مرد گفت: نه، هر روز نه، هر وقت روبهرو بشم. گاهي وقتها هم روزي دو بار.
البته فقط خانمها نيستن. با خيلي از آقايون هم همين مشكل رو دارم. بعضيها فكر ميكنن «مارلون براندو» هستن، بعضيها فكر ميكنن «آرنولد» هستن. تازه فقط مسئله مشابهت با هنرپيشهها نيست...
زن آينه كوچكي از كيفش درآورد و با دستمال كاغذي، خرده ريملهاي زير چشمش را پاك كرد و در حالي كه آينه را در كيفش ميگذاشت، گفت: يه مزاحم حرفهاي! خوب شد كه به دام افتادي.
افسر نگهبان گفت: البته با درايت نيروي انتظامي و تعقيب و مراقبت خستگيناپذير بروبچهها.
زن با تعجب گفت: بله؟!
افسر نگهبان گفت: خب البته ما شما رو هم از خودمون ميدونيم.
زن با عشوه گفت: وا؟ چايي نخورده فاميل شديم.
سربازي در را باز كرد و پاهايش را به هم كوفت: چشم جناب سروان و رفت.
مرد گفت: ببين جناب سروان! من مزاحم حرفهاي نيستم. فراري هم نبودم كه به دام افتاده باشم. هرجا كه تذكري دادهام، تاوانشم پرداختهام، كلانتريش هم رفتم. به هيچكس هم بدهكار نيستم.
افسر نگهبان به تلخي گفت: بقيه حرفها تو دادگاه.
و كاغذي پيش روي مرد گذاشت و گفت: مشخصاتتو بنويس.
مرد سريع مشخصاتش رو نوشت و كاغذ رو برگرداند. افسر نگهبان كاغذ را به زن داد و گفت: شما هم مشخصاتتونو بنويسين.
تا آشتياني در بزند و اجازه بگيرد، پايش را بكوبد و چايها را روي ميز بگذارد، زن هم مشخصاتش را نوشت و كاغذ را به افسر نگهبان داد.
افسر نگهبان پس از مروري كوتاه به زن گفت: اين شماره تلفن منزله؟
زن گفت: بله، خونه خودمه.
مرد گفت: منم لازمه شماره موبايل بدم؟
افسر نگهبان مكثي كرد و گفت: خب بدين، اشكال نداره.
مرد گفت: آخه من موبايل ندارم.
افسر نگهبان دندانهايش را به هم ساييد: پس چرا ميپرسي؟
مرد گفت: ميخواستم ببينم اشكالي نداره من موبايل ندارم؟ آخه از قوانين بياطلاعم، اينه كه...
افسر نگهبان گفت: نه، اشكالي نداره.
و به زن گفت: علت شكايت رو چي بنويسم؟
و به جاي زن، مرد جواب داد: بنويسين من به ايشون تهمت زدهام كه شبيه «شارون استون» نيستين.
و به زن گفت: اگه اهانت ديگهاي به شما كردهام، بگين.
زن گفت: خب اين خودش يه جور مزاحمته ديگه.
مرد گفت: ولي شما به من گفتين: بيشرف، كثافت، گاو و حرفهاي ديگه كه حالا بعد من در شكايتم مطرح ميكنم.
زن جا خورد و گفت: خب من اون موقع عصباني بودم.
و به افسر نگهبان گفت: حالا بايد چه كار كرد؟
افسر نگهبان گفت: پرونده كه تكميل شد، ميفرستمتون دادگاه. اونجا قاضي حكم ميده.
مرد پرسيد: در مورد اينكه ايشون به «شارون استون» شباهت داره يا نداره قضاوت ميكنن؟
و با خود ادامه داد: كار قاضي هم واقعا دشواره ها. اگه بخواد از نزديك بررسي كنه.
افسر نگهبان گفت: نخير، در مورد اهانت و ايجاد مزاحمت شما قضاوت ميكنن.
و به ساعتش نگاه كرد و گفت: ضمنا حالا ديگه وقت اداري تموم شده. شما امشب اينجا ميمونين تا فردا صبح راهي دادگاه بشين.
مرد به زن گفت: من حالا كه بيشتر دقت ميكنم، ميبينم در قضاوتم اشتباه كردهام. شما خيلي هم بيشباهت به «شارون استون» نيستين.
زن گفت: واقعا ميگين؟!
مرد گفت: واقعا. اگه اين شباهت وجود نداشت، چرا من از ميون اين همه هنرپيشه، اسم «شارون استون» رو آوردم؟!
زن گفت: خيليها بهم ميگن. آرزو دارم يه بار با «شارون استون» روبهرو بشم، ببينم خودش چي ميگه.
مرد گفت: اون هم حتما به اين شباهت اعتراف ميكنه.
زن به افسر نگهبان گفت: من ميخوام شكايتمو پس بگيرم. واقعا حوصله دادگاه و دردسر و اين حرفا رو ندارم. اين كاغذارو هم پاره كنين بريزين دور.
افسر نگهبان گفت: نميشه. قانون وظيفه خودشو انجام ميده.
زن با تعجب پرسيد: وقتي من از شكايتم صرفنظر كنم...؟
افسر نگهبان گفت: باشه. تكليف قانون چي ميشه؟!
مرد گفت: قانون كه شماره موبايل ايشون رو داره.
افسر نگهبان نشنيده گرفت و به زن گفت: مشكله. ولي خودم يه جوري حلش ميكنم.
مرد از جا بلند شد كه برود. قبل از رفتن، رو كرد به افسر نگهبان و گفت: يه سؤاليه كه از اول كه آمديم اينجا تو ذهنم موج ميزنه، ميشه بپرسم؟
افسرن نگهبان در حالي كه كاغذها را پاره ميكرد، گفت: بپرس.
مرد گفت: ميخواستم بپرسم شما شبيه «شرلوك هلمز» نيستين؟
معجزه آور از آن لحاظ كه مثلاً يك بنده خدايي كه تازه از پشت شنگول آباد كتول آمده پايتخت و
روز اول لباس 8 نفره مي پوشد
وروز دوم هات داگ را غذاي نجسي مي داند
روز سوم مي تواند طوري در خيابان بچرخد كه پوز هر چي بي آبرو (- نه ببخشيد- )بي ابرو و كله ليسيده شده و شلوار 8 سايز كوچك و عينك بوركينافاسوئي و تريپ ژوگولوببولويي را به راحتي بزند و دوتا هاپو هم بگيرد دستش و امپراتوري كند
در غير اين صورت بايد از هر فرصتي براي نشان دادن اين موضوع استفاده كنيد. شايد باورتان نشود ولي شما مي توانيد از جراحت خود نيز براي كلاس گذاشتن استفاده كنيد. فقط كافيست جواب هاي زير را با اندكي قيافه بيان كنيد:
اگر به خاطر تك چرخ زدن با موتور براوو جلوي برخي اماكن به زمين خورده ايد در جواب بايد بگوييد: با موتور هزار داداشم، تو جاده چالوس تصادف كرديم
اگر انگشت دست شما به ماهيتابه پياز داغ چسبيده علت آن را چنين بيان كنيد: ديشب با قهوه جوش اينجوري شد
اگر بر اثر ضربه چكش ناخن شما شكسته بايد بگوييد: به سيم گيتارم گير كرده
اگر براثر زد و خورد در صف روغن كوپني زير چشم شما كبود شده جوابتان اين باشد: چند روز پيش توپ تنيس به صورتم خورد
اگر صورت شما براثر خوردن خرماي خيرات و چاي و شيريني مملو از جوش شده علتش را چنين وانمود كنيد: كه خواهرتان از هلند شكلات زيادي آورده است
اگر ميني بوس شما در جاده خاكي چپ كرد و حسابي مجروح شديد بسيار عصباني بگوييد: الكي مي گويند زانتيا آيربگ داره
اگر كف دست شما به قوري سماور چسبيده بگوييد: حواسم نبود ميله شومينه زيادي داغ شد
اگر موها و ابروهاي شما در چهارشنبه سوري سوخت جواب دهيد: بچه همسايه را از ميان شعله هاي آتش بيرون كشيدم
ببينم شما اين قدر بي كلاس بودي كه همه اين مطلب را خواندي؟

دیگر مرا یارای ان نیست که بیش از این تورا دوست بدارم
این منتهای امتداد بازوان من است
......دیگر نمی توانم بیش از این تورا در بر بگیرم
این بلند ترین نقطه ای است
که می توانم بر کوههای سینه ات
....... آن تاجِ برف و زر بر سر- برسم
و دیگر بیش از این کوهنوردی نتوانم
این باز پسین نبردی است
که برای رسیدن به فواره های آب در غرناطه به میدان آن پای می نهم
و دیگر بیش از این نبرد کردن نتوانم
این باز پسین مرگی است ..... که با زنی
و برای زنی .... می میرم
....... و بیش از این دیگر مردن نمی توانم
آشنا بودم و بيگانه خطابم کردی
گفته بودم چو بيايی غم دل با تو بگويم
چه بگويم، که غم دل برود تا تو بيايی
تا قشنگ ترین قصه ی عالم رو بسازم
تو معنی بهترین کلامی
مفهوم تمام شعرهایی
منظور و مراد هر پیامی
تو قبله ی هر امیدواری
تو مظهر فخرهر تباری
بر طرز لطافت بهاری
من از لب تو منتظر یه حرف تازم
تا قشنگ ترین قصه ی عالم رو بسازم
=======================
فقیرانه ی مهرت را
به بزرگی دستانت بخشیده ام
دست های کوچکم را
با کادو پیچ غنای مهرم بپذیر
فراموش نکن حتی یک دو قدمت
مرگ هزاران دویدن
هزاران قدم ، فاصله را
نوید می دهند
فراموش نکن
من هنوز می تابم.......
آدامستان را مي توانيد عوض كنيد ولي دندانهايتان را نه .
, قيمتها و مزه هاي مختلف ساخته مي شوند .
هيج آدامسي قيمت زيادي نپردازيد .
هميشه پيدا مي شود.
) ![]()
)
چه بيشتر بداني ،بيشتر در مي يابي كه چيزهاي بسياري براي شناختن باقي است
مي خواستم با نگاه توبه تما شاي دنيا بنشينم
مي خواستم دست هاي تو به من صداقت هديه كند
خيالي بود....خوابي بود...كه عصر يك روز باراني سراغ من امده بود
از تو ياد گرفتم كه با (ن...ف...ر...ت)
نفرت را تجربه كنم
نفرت در ايينه چشمانت ديدم!!!
نفرت را در بغض صدا يت شنيدم!!!
تو زلالي چشمهايم را با ابرهاي نفرت پوشاندي!!!
تو ارامش دروازه هاي قلبم را با نفرت به ويرانه كشاندي
من و تو با نفرت يك ورق از دفتر زندگيمان را سياه كرديم
فقط يك گام ديگر مانده تا پاي بلند دار
كمي آهسته تر شايد...نه محكم تر قدم بگذار
به شدت خسته ام از خود، به شدت خسته ام از تو
بيا اي جان بي ارزش، بيا دست از سرم بردار
خدا مي داند اي مردم، دلم چون ساقة گندم
نمي رقصد بجز با گل، نمي ميرد مگر با خار
نه با جن نسبتي دارم، نه از اقوام انسانم
مرا از من بگير و دست موجودي دگر بسپار
خودت بنشين قضاوت كن اگر تو جاي من بودي
چه مي گفتي به اين مردم، چه مي كردي به اين ديوار؟
خدايا گر چه كفر است اين ولي يك شب از اين شبها
فقط يك لحظه - يك لحظه - خودت را جاي من بگذار
| Design By : Night Skin |






