تبليغاتX
کاش که بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم


کاش که بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم

مشترک گرامی دسترسی به این شبکه امکان پذیر نمی باشد

به چشمانت بياموز که هر کسی ارزش ديدن ندارد

  به قلبت هم بياموز که به هر کسی دل نبندد

نوشته شده در جمعه 30 دی1384ساعت 12:46 توسط آرمین| |

 
 

ای كاش جمله زيبای دوستت دارم

بی هيچ غرضی بر زبان ها جاری بود!

ای كاش از گفتن دوستت دارم،

 از ترس سوءتفاهم ها و غلط انديشی ها باز نمی ايستاديم،

ای كاش محبت را بی هيچ چشمداشتی

حتی چشم داشت محبت،

به او كه دوستش داريم هديه ميداديم

ای كاش،

 ای كاش

 

نوشته شده در پنجشنبه 29 دی1384ساعت 16:17 توسط آرمین| |

تو را سهم تمام روياهايم كردم

برو ای یار که ترک تو ستمگر کردم

حیف از ان عمر که در پای تو من سر کردم

عهدو پیمان تو باماو وفا با دگران

ساده دل من که قسم های تو باور کردم 

نوشته شده در پنجشنبه 29 دی1384ساعت 13:20 توسط آرمین| |

اینم واسه سحر خانوم نامرد که نظر داده بودن

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كهوقتی میشی نیاز من

اشکای چشامو ببین که میریزه به پای تو

بازم که بی قرارمو دلواپس نگاه تو

تموم هستی من بمون همیشه پیش من

                                      اگه شدم عاشق تو نزار که بی تاب بمونم

                                     لالايي شبام تویی نزار که بی خواب بمونم

دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی

فقط یه چیز ازت میخوام همیشه عاشق بمونی

دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون

نوشته شده در سه شنبه 27 دی1384ساعت 23:34 توسط آرمین| |

 eshgh
<<به چشمانت بیاموز که هز کسی ارزش دیدن ندارد>>

چشماتو آروم ببند

برو توروياي چشام

حالا اگه بازش كني

مي بيني من كنارتم

آروم قدم بزن برو

بزار كه پابه پات بشم

بزار كه توي لحظه هات

اينبار خودم فدات بشم

نوشته شده در دوشنبه 26 دی1384ساعت 22:31 توسط آرمین| |

 

خدایا روزهای با هم بودن را چگونه از یاد ببریم وروزهای بی هم بودن

 

را چگونه باور کنیم.

 

سلام. سلامی چون اشک ؛ اشکی چون شمع ؛ شمعی چون ماه و ماهی چون شما.

 

ای دوست تو می رفتی و من همچون کبوتر به دنبال تو به پرواز در آمدم ولی افسوس

 

که هر چه پرواز می کردم به تو نمی رسیدم پس در آسمان نیلگون فریاد زدم :

 

نفرین بر جدایی.

 

ای کاش که آشنایی ها نبود

 

یا که بعد از آن جدایی ها نبود

نوشته شده در شنبه 24 دی1384ساعت 23:42 توسط آرمین| |

 

 

عمیق ترین درد در زندگی نداشتن کسی است که برای تو بتواند الفبای دوست داشتن را تکرار

     کند و تو از او درس عشق را بیاموزی.

     عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست   

بلکه ساختن سدی بر روی جویباری است که از چشم جاریست و آنچنان این آب  در پشت سد باقی

     می مانـد که مانده می شود و دیگر برای باگشت دیر است زیرا این سد ویران شده است.

     عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست.

     بلکه نداشتن دیواری محکم از دیگری که در وجوده تو رخنه کرده تا بتوانی به آن تکیه کنی و او را

     از خود بدانی، است.

   

عميق ترين درد در زندگی مردن نيست

بلکه پنهان کردن قلبی ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده است و همچنین

يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست 

نوشته شده در شنبه 24 دی1384ساعت 23:5 توسط آرمین| |

 

تو با من روز اول عهد بستی

 

ولی با دیگری رفتی نشستی

 

خدا مرگت دهد ای لامروت

 

نمک خوردی نمکدان را شکستی

نوشته شده در شنبه 24 دی1384ساعت 12:23 توسط آرمین| |

بنام تک ستاره آسمان دل

 

در میان ستارگان آسمان به دنبال چشم های شهلای تو می گشتم اما هیچ کدام

 

زیبایی چشم های تو را نداشت. در ابرها به دنبال لطیفی بدنت می گشتم ولی

 

هیچ کدام به لطافت بدنت نبود. من خسته از این همه رنج و جستجو گوشه ای

 

را اختیار کردم.

 

و با قلب خود درد دل کردم. قلبم قطره اشکی خواست تا خود را بشوید ولی

 

افسوس که چشمانم قادر به اشک ریختن نبود.

 

قلبم را فشردم تا قطره خون را از آن به ارمغان بگیرم قطره خون را به

 

 چشمانم دادم  تا آن را به صورت اشک بر روی گونه هایم جاری سازد.

 

دلم می خواهد فریاد بزنم و اسم........ را بر زبان برانم. ولی افسوس که این

 

صدا فقط از زندان دلم بلند می شود و میله و درب آهنین زندان اجازه خروج

 

آن را نمی دهد و به ناچار این صدا را در سینه ام حبس می کنم تا شاید روزی

 

با کلید عشقت قفل سکوت دلم بشکنی و بشنوی صدای دلم را که می گوید :

 

دوستت دارم تا آخرین نفس

نوشته شده در پنجشنبه 22 دی1384ساعت 14:6 توسط آرمین| |

 

عکس

اینم واسه کیمیا جون که عکس بازیگرارو میخواست

     آره روفقا اگر عکس بازیگرای ایرونی و میخوای باید Click سمت راست کنی ،

     بعد بیای رو گزینه ی Copy  بعدشم در سیستم کامپیوتریت Paste کنی تا Save بشه.

     دیدی منم بلدم.  به همین آسونی. 

    

 

حالا روی این Click کن  

نوشته شده در چهارشنبه 21 دی1384ساعت 13:14 توسط آرمین| |

 

گم کرده ام دلی است

 

زیبا تر از دو چشم تو پیدا نمی کنم

 

پروانه ام زعشق تو پروا نمی کنم

 

گر جان طلب کنی دهمت ای عزیز جان

 

من کار دل حواله به فردا نمی کنم

 

محراب ابروان تو تا قبله من است

 

رویی به سوی دیرو کلیسا نمی کنم

 

سر می نهم به دامن صحرا و می روم

 

یادی دگر زکوچه لیلا نمی کنم

 

تا گشته ام خمار دو چشم خمار تو

 

مستی دگر ز ساغر و صهبا نمی کنم

 

چون شمع نیمه سوز بگشتم به گرد شهر

 

گم کرده ام دلی است که پیدا نمی کنم

 

نوشته شده در دوشنبه 19 دی1384ساعت 22:37 توسط آرمین| |

من دیگه غزل نمی گم واسه تو

اشکامو هدر نمیدم واسه تو

تو دقیقه های تلخ انتظار

چه می دونی چی کشیدم واسه تو

من میخوام دیگه فراموشت کنم

تو بمون با اون غرور لعنتی

قبل رفتنم ولی بزار بگم

خیلی سنگی ، خیلی بی محبّتی   ..... 

نوشته شده در دوشنبه 19 دی1384ساعت 22:13 توسط آرمین| |

 

 

 

 

اگه کسی رو دوست داشته باشی.نمی تونی تو چشماش

زل بزنی. 

نمی تونی دوری شو تحمل کنی.نمی تونی بهش بگی

  چقدر دوستش داری.

 نمی تونی بهش بگی چقدر به اون نیاز داری.واسه

 همینه که عاشقا دیوونه می شن

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 19 دی1384ساعت 22:8 توسط آرمین| |

رفتي و ازم گرفتي اون نگاه آشناتو واسه‌من باقي گذاشتي التهاب لحظه هاتو حالا من، تنها نشستم با نواي بي‌نوايي چه غريبم بي‌تو اينجا اي‌غريبه بي‌وفايي

نوشته شده در دوشنبه 19 دی1384ساعت 17:46 توسط آرمین| |

عشق

 

نوشته شده در دوشنبه 19 دی1384ساعت 17:36 توسط آرمین| |

 

Aghosh
 

کاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود

دو چشم پر از اندوه واسه دل شکستگیم بود

آرزوم اینه که دستام توی دستای تو باشه

تنگی این دل عاشق با نوازش تو وا شه

نوشته شده در یکشنبه 18 دی1384ساعت 22:32 توسط آرمین| |

دلتنگیهای شما

سلام خوبين شما ميتونين در اين قسمت دلتنگی های  خودتنو 

بنويسين تا با اسمه خودتون در وب گذاشته بشه و همچنين

ميتونين ايدي تو نو بدين که باها م در دو دل کنیم براي اين کار به

 قسمت نظر دهيد مراجعه کنين چاکرم

 آرمین

نوشته شده در یکشنبه 18 دی1384ساعت 12:22 توسط آرمین| |

 

saied

نوشته شده در جمعه 16 دی1384ساعت 23:40 توسط آرمین| |

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم

در چشمانت خیره شوم دوستت دارم را بر لبانم

جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم

سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....

از داشتن تو...اشک شوق ریزم

منتظر لحظه ی مقدس که تو را در اغوش بگیرم

بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم

 وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم

اری من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را می ستایم

 

نوشته شده در جمعه 16 دی1384ساعت 23:32 توسط آرمین| |

هيچ چيز سخت تر از انتظار نيست

آن هم انتظار براي لحظه اي که کسی که دوستش داری صدايت کند و به تو بفهماند که

دوستت دارد

اما هر چقدر هم که انتظار سخت باشد به آن لحظه زيبا مي ارزد

پس انتظار ميکشم تا آن لحظه زيبا نصيبم شود .حتی اگر انتظارم بی حاصل باشد

 

*****

 

مرا همخانه کن با خویش که از عشق تو لبریزم

از این شبهای تکراری ببر من را به بیداری

رفیق فصل دلتنگی تو از دردم خبر داری

همیشه وقت تنهایی تو یارو یاورم هستی

تو حرف اولم بودی تو حرف آخرم هستی

پرواز من به سوی تو هجرت این ترانه نیست

دوستت دارم دوستت دارم حرف دلِ بهانه نیست

به دیدارم بیا ای یار مرا لبریز خواستن کن

اگر میل سفر داری تو با من عزم رفتن کن

 

به دیدارم بیا ای یار که من در بند پاییزم

 

نوشته شده در جمعه 16 دی1384ساعت 23:9 توسط آرمین| |

نازنین خیلی غریبم

 


با هوای تو صمیمی
دیده بودمت هزار بار
توی رویای قدیمی


به نگاه چشم گریو
یه فرشته رو زمینی
چشامو بروت میبندم
تا که اشکامو نبینی
با تو فریاد یه آه را


می کشم تا اوج باور
دلای آبی همیشه
میمونن بی یار و یاور
از کجا باید شروع کرد
قصه عشق و دوباره
تا همه بغضای عالم
سر عاشقی نباره


نباره
غربت آرزو هامون
دل طاقت و شکونده
نگو توو شهر حقیقت واسه ما
جایی نمونده
نگو دیره واسه گفتن
سهم از دنیا همینه
که تو تنهایی شبهام
کسی اشکامو نبینه
از کجا باید شروع کرد

نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1384ساعت 22:5 توسط آرمین| |

 
 
نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1384ساعت 22:3 توسط آرمین| |

وقتی که مردم

بر مزارم گریه مکن

و خاک را با اشکهایت

رنجیده خاطر مکن

بگذار باران باد بر من بگریند

اما عزیزم تو نه

اگر گناه یا خطائی از تو سر زده است

دیگر مهم نیست

من تو را بخشیده ام

واکنون می خواهم در آرامش بیارامم

بگذار ای دل غمگین و مرا تنها بگذار

برو نازنیم ...برو...

نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1384ساعت 22:1 توسط آرمین| |

آنکه در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت...
کاش در تنها ترین تنهاییش تنها کسش تنهای تنهایش نهد...

نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1384ساعت 21:51 توسط آرمین| |

از کجا آغاز کنم ...

بیان قصه ای را که گویای عظمت و بزرگی یک عشق باشد .

قصه ی عشقی که از دریا ها کهنسالتر است , عشقی که برای من همه چیز است

  حقیقتی ساده از عشق که تو برایم ارمغان آوردی، عزیزم نبودت خیلی سخته ,

از کجا آغاز کنم ...تو همانند بارانی تابستانی که زمین را به سطح درخشان مبدل میسازد ... به دنیای

من راه پیدا کردی و زندگیم را درخشان ساختی. تو به دنیای خالی من مفهوم بخشیدی 

 تو مرا با مفهوم زیبای عشق آشنا ساختی

آنگونه که هر کجا باشم و هر کجا بروم هرگز تنها نخواهم بود ... هرگز ...

راستی این عشق تا چه هنگام دوام خواهد داشت؟ آیا میتوان عهد عشق را بر مبنای روز و ساعت

سنجید؟ اکنون جوابی ندارم اما ... همین را میدانم که به تو احتیاج دارم ...

دوستت دارم نه به خاطر اینکه زندگی بخشیدی ،

به خاطر اینکه زندگی من هستی ...

به خاطر اینکه گلی...

تو مثل رازی پاییزی و من رنگ زمسـتانم     چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم

 تقدیم به تمام زندگیم

 

نوشته شده در چهارشنبه 14 دی1384ساعت 21:37 توسط آرمین| |

...

نوشته شده در چهارشنبه 14 دی1384ساعت 21:25 توسط آرمین| |

نمیتونم ببخشمت " دور شو برو نبینمت " تیکه ای بودی از دلم گندیدی و بریدمت

نوشته شده در چهارشنبه 14 دی1384ساعت 21:24 توسط آرمین| |

چرا مرا نمی کشد خدای چشم های تو

میان آب و آتشم برای چشم های تو

قسم به ساحت غزل دقیقه ای هزار بار

دلم عجیب می کند هوای چشم های تو

چقدر با ستاره ها به لحن آب و آیینه

شبانه حرف می زنم به جای چشم های تو

از آن شبی که دیدمت همان یکی دو قرن پیش

نشسته ام کنار دل به پای چشمهای تو

سکوت گاه گاه تو مرا شکنجه می دهد

خدا کند که بشنوم صدای چشم های تو

اگر که شرم می کنم بگویمت که شاعرم

ولی تمام این غزل فدای چشم های تو

نوشته شده در چهارشنبه 14 دی1384ساعت 21:23 توسط آرمین| |

 

بگذشت در فراق تو  شبهای بی شمار

 

هر شب در این امید که فردا ببینمت

نوشته شده در چهارشنبه 14 دی1384ساعت 21:21 توسط آرمین| |

 

نگاهم کرد : پنداشتم دوستم دارد.....

نگاهم کرد : در نگاهش هزاران شوق عشق خواندم....

نگاهم کرد : دل به او بستم......

اما....بعدها فهمیدم  که فقط نگاهم می کرد......

                                         به چشمانت بیاموز که هرکس ارزش دیدن ندارد...

نوشته شده در چهارشنبه 14 دی1384ساعت 21:18 توسط آرمین| |

 

نامه ام را با جمله دوستت دارم آغاز میکنم

 

و میگویم که زندگی بدون تو را هرگز نخواسته و نمی خواهم

می گویم که زندگیم در وجود پر ارزش تو خلاصه میشود

و تمام تاروپودم تو هستی که زندگی بدون تو امکان ناپذیر است

 

من تو را دوست دارم

و خوشبختی را  در  وجود پر ارزش تو خلاصه میکنم

 

آرزو های کو چک و بزرگ خود را در توان

بازوان تو میجویم

زندگی  را با تو می خواهم و مرگ را هم با تو

 

بودن و زیستن در کنار تو آرزو من است

 

تو را در اعماق قلبم حبس میکنم

تا فقط مال من باشی

تنها امیدم تویی

شاید حرفهای من برای تو مفهومی  نداشته باشد

ولی همین که می بینم توانسته ام احساسات قلبی ام را برایت بنویسم

خوشحالم

فراموشم نکن چون زندگی ام تویی

و فراموشت تمیکنم چون ذهن من تنها

یاد تو را در خود می پرواند

 

بگذار عمرم را در کنار تو صرف کنم

که در آن صورت خوشبخت هستم .(نظر بدین)

نوشته شده در شنبه 3 دی1384ساعت 18:0 توسط آرمین| |

 
 
نوشته شده در شنبه 3 دی1384ساعت 17:57 توسط آرمین| |

تا حالا شده عاشق بشي، ولي دلت نخواد كه بدونه ؟

تا حالا شده تمام شب گريه كني بدون اينكه بدوني چرا؟

دلت بخواد تا صبح بيدار بموني ، ولي بدوني به جائي نميرسي ؟

تا حالا شده رفتنش رو تماشا كني ، اما نخواي بره و بعد آروم تو دلت بگي " دوستت دارم " ،

اما نخواي بدونه ؟

تا حالا شده ؟!؟!

نوشته شده در شنبه 3 دی1384ساعت 17:54 توسط آرمین| |

اگر پرهای پر وانه باز نمی شد، اگر شب با همه ستار گانش در کو چه ها می ماند و صبح هیچ وقت آغاز نمی شد ، اگر در هنگام دلتنگی اشکی از چشمهایم فرو نمی ریخت، اگربا واژه ها، واژه های سرد و گرم ، سخت و نرم ، همسفر نمی شدم ، دنیا لطفی نداشت.   

 

 

 

اگر چتر عشق بر سرم وا نمی شد و بوی پیراهن در باد رها نمیشد ، اگر جر اتی بر ای گفتگو و فر صتی برای جستجو نبود ، اگر شیرین با فرهاد آشنا نمیشد ، دنیا لطفی نداشت...           

نوشته شده در شنبه 3 دی1384ساعت 13:34 توسط آرمین| |

طالع بینی نمیخوای ببینی---->>>>

http://www.gangineh.com/fall/tale-bini.htm

 

نوشته شده در شنبه 3 دی1384ساعت 12:41 توسط آرمین| |

 

عشق صدای فاصله هاست ........

 

صدای قدم های توست که نزدیک و نزدیک تر می شود

 

عشق گرمای نفسهای من است روی گونه های خیس تو

 

عشق نگاه خیره من است به نا کجا آباد فاصله مان

 

عشق فریاد چشمانم در  سکوت محزون بغض فشرده ی گلوی توست

 

عشق دستان یخ زده ی من است  مابین انگشتان مهربان تو

 

عشق تحمل تمام این دلتنگیهاست .. تحمل بی تو بودنها

 

عشق تمام من است .. نیاز با تو بودنها !!

 

تمام ناتمام من .. با تو تمام میشود !!

نوشته شده در شنبه 3 دی1384ساعت 8:52 توسط آرمین| |

دوست داری معنی اسمتو بدونی   >>>>           http://www.gangineh.com/names/index.htm 
نوشته شده در جمعه 2 دی1384ساعت 15:46 توسط آرمین| |

 

 

 

نوشته شده در جمعه 2 دی1384ساعت 15:32 توسط آرمین| |

   جلسه محاکمه عشق بود و

                                                                       قاضی عقل

 

و عشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود

                        یعنی  فراموشی

 

قلب  تقاضای عفو عشق را داشت ولی  همه اعضا با اون مخالف بودند

 

قلب شروع کرد به طرفداری از عشق

 

 آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن او را داشتی

ای  گو ش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی

یا تو ای لب مگر تو نبودی که در آتش بوسه زدن به اون میسوختی

دستها با شما هستم که در آرزوی لمس کردن اون زندگی می کردید

و شما پاها که همیشه آماده رفتن به سویش بودید

همه اعضا رو برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند

تنها  عقل و عشق در جلسه ماندند

 

                          عقل گفت : دیدی قلب همه از عشق بیزارند                   ولی من متحیرم که با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمایت میکنی

 

               قلب گفت: چون من بدون عشق هیچم

 

                      فقط یه تیکه گوشت بی مصرفم 

 

 

               من بدون عشق میمیرم ...........

 

نوشته شده در پنجشنبه 1 دی1384ساعت 20:39 توسط آرمین| |

 

 

قدم به قدم قلبم پر از جای پاهای توست. تویی که بر روی قلبم پای گذاشتی ولی من در خیال خود به جای سنگینی قدمهایت گرمی حضورت را احساس کردم

نظر بدین

نوشته شده در پنجشنبه 1 دی1384ساعت 19:36 توسط آرمین| |

میخوای عکس بازیگرا رو ببینی >>>>بیا؟  http://www.bisavad.com/photo/thumbnails.php?album=9

نوشته شده در پنجشنبه 1 دی1384ساعت 17:14 توسط آرمین| |

 

برایت چند سطری
عاشقانه
بی تکلف
صادقانه
بی تعارف
شعر خواهم گفت
و از قلب شکسته
دردهای
غربتم را
گردهای
محنتم را
باز خواهم رفت
تو آن نوری که من در
کوچه های
انس و الفت
خانه های
پاک حرمت
جستجو کردم
و آن زیباگهی که
لحظه لحظه
در نوایم
گریه گریه
در دعایم
آرزو کردم

نوشته شده در پنجشنبه 1 دی1384ساعت 16:58 توسط آرمین| |

 

اشک وقتی زیباست که برای عشق باشه

عشق وقتی زیباست که برای تو باشه

تو وقتی قشنگی که برای من باشی

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1 دی1384ساعت 14:52 توسط آرمین| |


Design By : Night Skin

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
.