
کاش که بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم
مشترک گرامی دسترسی به این شبکه امکان پذیر نمی باشد
به چشمانت بیاموز که هر کسی ارزش دیدن ندارد و به دلتم بیاموز که به هر کسی دل نبندد کاش می دانستی چقدر چشم به راهت هستم تا بیایی و مرا دست در دست نسیم تو به مهمانی فردا ببری ای که احساسم را تا فراسوی افقمی خوانی پس چرا تنگ بلورین مرا از لب طاقچه مهر رو وفا می رانی
نگو ............. هرگز نگو که دوست داری اگر حقیقتا" بدان اهمیت نمی دهی درباره احساست سخن نگو اگر واقعا" وجود ندارد هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبش را داری هرگز نگو برای همیشه وقتی می دانی که جدا می شوی هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری هرگز سلامی نده وقتی می دانی که خداحافظی در پیش است به کسی نگو که تنها اوست وقتی در فکرت به دیگری فکر می کنی قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری اگرعاشق شدن خود یک گناه دل عاشق شکستن صد گناه
بوسه مگر چیست فشار دو لب بوسه گناه نیست چه روز چه شب
سيه چشمی مرا بر بام خود کرد به لبخندی مرا در دام خود کرد دلم دریا ولیکن تشنه ی عشق دل دریاییم را رام خود کرد میان کوچه های آبی عشق مرا با عشوه هایش همگام خود کرد سخن ازعشق آورد آن پری به یکباره دلم را خام خود کرد غرورم را شکست با ابروانش به آرامی مرا آرام خود کرد شدم آشفته چون زلف پریشش می رم جای من اینجا نیست عشق تو زیبا نیست رویا نیست می رم جایی که دریا نیست اسم تو رویا نیست غوغا نیست می رم تا تو آروم شبا چشات بسته شه دیوار اتاقت از عکسم خسته شه می رم تـــــــا بارون منو یاد تو نندازه می رم یه جای تازه می رم یه جای تازه می رم با چشمای خـیس و قلب بی گناه می رم حتی نمی ندازی به من یک نگاه هر جا می رم امــا بـــازم یادت می افتم اینو به همه گفتم اینو به همه گفتم کاش می شد تو ببینی من اینجا چه تنهام وقتی که تو نباشی به هم می ریزه دنیـام اینجا کسی نیست با چشمای باز و روشن بی تو چه غریبم من می رم جایی که دریا نیست عشق تو زیبا نیست رویا نیست براي رسيدن به تو پا پيش گذاشتم خودم را قسمت كردم تو را سهم تمام روياهايم كردم انصاف نبود تو كه ميدانستي با چه اشتياقي خودم را قسمت ميكنم پس چرا زودتر از تكه تكه شدنم جوابم نكردي براي خداحافظي خيلي دير بود خاطره ام خيالي دور همیشه پاکیزه و زیبا خواهد ماند چه شد ؟ عاشق شدی همه چيز را فراموش كردی ؟ خدايا تو شاهدی كه من اگر اشتباهی می كنم دست خودم نيست...من نمی خواهم... خدايا خسته ام از خودم و از همه چيز ، نمی دانم چه كنم ، خدايا بيش از هر زمانی به او نيازمندم... مرا ياری كن اينها اوج دردمندی كسی است كه عاشق می شود لبان تاریکم را ببین که به جز هبوط لحظه های با تو بودن به چیز دیگری نمی اندیشند به چشمانت می اندیشد به چشمانی که کران تا کران اقیانوس عشق را می توان در انها احساس کرد. غم هجرانت مرا در هم شکسته است. چهره محزونم را ببین . رد پای خاطرات بوسه تلخ عشق خواهی یافت . جویباری از اشک که اندوه سفرت را از صورتم می زداید و همچون ابشاری خروشان به نهان چاله های قلبم می ریزد قلبی خسته که سالهاست در وادی عشق در تمنای جرعه ای از محبتت سراسر وجودم را در نور دیده است من هستم و سکوت یک دنیا خاطرات تلخ و شیرین حضورت ، همدمم در این سکوت بی کران سایه افکنده است با وزش هر نسیمی در التهاب سفر قاصدک بودم تا اینکه قاصدک مرا در ابهامی سرشار ترک گفت. اکنون چندی از جدایی من و قاصدک می گذرد اما من هر روز او را می بینم که از فراسوی اینه ها برایم دست تکان می دهد او را فراموش نخواهم کرد او جزیی از وجودم است. کلمه ای کهنه که بر دیواره قلب رنجورم با قلمی از نور حک شده است. قاصدک همیشه با خیال تو زندگی خواهم کرد به هرکه دوست میداری بیاموزکه عشق از زندگی بهتر ونیز به هرکه بیشتر دوست میداری بیاموز که زندگی کردن از عشق برتر است. ( علی شریعتی ) اگه چشمات پرسید بگو ندیدمش. اگه گوشات پرسید بگو نشنیدمش. اگه دستات لرزید بگو مال سرماست. اگه پاهات سست شد بگو مال ضعفه. ولی اگه دلت ریخت به خودت دروغ نگو کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود کاش بودی تا نگاه خسته ام بی خبر از موج و دریا نبود کاش بودی تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مینا نبود کاش بودی تا زمستان دلم این چنین پر سوزپر سرما نبود کاش بودی تا فقط باور کنی بعدتو این زندگی زیبا نبود بعد تو این زندگی زیبا نبود I Love Walking In Rain Because Nobody Can See Me Crying! پروانه ، اي از عشق و ناكامي نشانه اي يادگار عاشقي در اين زمانه در شعله مي سوزد پرت پروا نداري پرواي جان در حسرت فردا نداري سودا مكن جان در بهاي آشنايي ديگر ندارد آشناييها بهايي پروانه ، اين دلها دگر درد آشنا نيست ور بزم مستان هم ، دگر شور و صفا نيست پروانه ديگر بادها مستي ندارد جز اشك حسرت ، ساغر هستي ندارد پروا كن از آتش كه ميسوزد پرت را يكدم نسيمي ميبرد خاكسترت را پروانه ، آن شمع اميد شام تارت آخر سحر گه مي شود شمع اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه نفسه منو بگیر برای یکی شدن اگه مرگه من بسه نفسه منو بگیر ای تو هم سقفه عزيز ای تو هم گرييه من گريه هم فاصله بود گريه آخره من آخره باز ی عشق ختم اين غاعله بود چه با شکو هه کودکی زندگی عروسکی خنده های يواشکی گريه های دورغکی سرمشقه من اسمه تو بود اسمی مثله جادوی شب يه اسمه از برکردنی شعر تماس دست و لب حادثه ساده شدن شکفتن تو پيش من دفتر تب کردی ما کاغذ مردو شعر زن تخته سياه بي صدا پر از ترانه ها ی ما اسم تو پاي همه جريمه ها. زيباترين تصويری که از کودکی مانده امروز ميخوام از شهيار قنبری بگم : من ناراحت ميشم وقتی ميبينم بعضي ها اونو نميشناسن و ازم میپورسن که کیه. اين هنرمرد بزرگ ايران که بيشتره ترانه ها ي گوگوش، داريوش ، ابی و رامش او گفته در صورتی که خيلی از شما اونو نميشناسین . شهيارقنبری از خود ميگويدّ: در تهران به دنيا آمدم در دهه ی 60 به بريتانيا ميروم . اوج ترانه بيدار را شهادت ميدهم . همه را ميبينم و ياد ميگيرم . سال965 است. نوجوانی من در موسيقي پاپ گره ميخورد. سال986 سال اعتراض به جنگ ويتنام .در تضاهرات بزرگ لندن شرکت ميکنم . ديگر ترديد ندارم که شاعر باشم ترانه خواهم نوشت .جايی براي کشف استدادها نو در 18 سا لگی با ستاره آی ستاره و ديگه اشکم واسه من ناز ميکنه به رداي ترانه رسيدم. ترانه شناسنامه ی من است . 19 سالگيه من ترانه ی قصه دو ماهی است. سرا غازه ترانه ی نوين ايرانينن.و از ان پس اگه بمونی، حرف، نفس، بره و گرگ، هجرت، جمعه ،مرد تنها، هفته ی خاکستری کودکانه ،اوار ،نجواها بوي خوب گندم، نفرين نامه، سقوط، نياز و چند صد تا ترانه.در 25 سالگی فيلم شام ... را با بازی فنی زاده مينويسم و کارگردانی ميکنم .....پيش از اين نيز در فيلم خانه خراب کار نصرت بازی ميکنم.پيش از ترک وطن يک مجموعه شعر به نام (يک دهان اواز سرخ) منتشر کردم .در اين سالها 6 البوم با صداي خودم به نام هاي: قدقن ،سفر نامه ،برهنگی ،صداي درخت بي زمين نوشتم. هنوز همچنان :شعر خوردن، شعر نوشيدن، شعر بوييدن، شر گریستن، شر خوابيدن و حتی شر نفس کشيدن تنها کسب و کارمن است . براي اشنايی بيشتر با او:اینکه او عاشق گوگوش بود و بيشتر ترانهايش را به عشق او نوشتو همچنين يکی از بزرگترین گیتار یستهای ایران است. بازم بخاین ازش میگم براتون....؟
سلام اي بي وفا ، اي بي ترحم چشام خسته هستن پلکام سنگین شدن ولی میدونم همش بهونه است آخه میخوان بخوابن تا خوابتو ببیننمن سلام به دوستان عزیز به کسانی که دوست دارشان را سر کار گذاشتند همانند کسی که...... به من نگاه کن... آیا تو همان نیستی که .... آیا تو همان نیستی که به من گفتی با تو خواهم بود تا قیامت... آیا تو همان نیستی که مرا گذاشتی پای رفاقت... آیا تو همان نیستی که گفتی بدون تو ندارم طاقت... پس چرا از خودت گذاشتی در دل من نفرت... نه این من نیستم تو هستی که عشق را کردی عادت... نگو نگو که دوستت ندارم... نیستی ببینی که: دل مرا شکستی او لين بار آشناييمون تورو ديدم با موهاي بلندو خورمايی بچه بودم ولی دلم ريخت. نميدونم من که معنی عشقو تازه فهميده بودم چطور عاشقت شدم. آخه اين همه دختر چرا تو .... بعدش دنبالت گشتم .تا اينکه يهو باهم اشنا و نزدیک و... شديم نميدونم چطوری ؟ وقتی باهم اشنا شدم 2 سال از اون جريان گذشته بود که اولین بار دیدمت. اون موقع وقتی فهميدم با يه پسره دوستی باور کون ديونه شدم نميخواستم بمونم ولی پاهام سست شده بود نميتوستم برم باور کن خيلی سخت بود. تا اينکه فهميدم با اون پسره دوا کردی وای چقدر خوشهال شدم و ديگه بقيه ماجرا: عزيزم منو ببخش اگه ديگه بهت نگاه نميکنم اگه ديگه بهت سلام نميکنم منو ببخش منو ببخش . اين مطلب و واسه تو فقط نوشتم که از دستم ناراحت نشی من نمي خواستم اين طوری بشه باور کن تقصير من(ما) نبود چه کنيم که آخرش اين شد منو ببخش . يادته دستت از دستم جدا نميشد يادته فقط به فکره تو بودم يادته سرمو رو زانوت ميزاشتم و ازت درس ميپرسيدم يادته کنار درياچه چند دور می گشتيم ولی انگار که يه دورم نگشته بوديم چون دست تو، تو دست من بود. من حس خستگی نميکردم .آره من با بودنت درسامو 2 ثانيه تموم ميکردم نميدونم واسه چی بود بازم نميدونم که وقتی تو بودی من درسامو زود ميفهميدم ،،،،يادته. اره من يادمه ميدونم که تو هم يادته. منو ببخش اگه نگات نميکنم چون نمي خوام ديگه به چشات نگاه کنم چون ميترسم واقیعت ميترسم دوباره عاشقت بشم منو ببخش قربونت برم. من نميخواستم ازت جدا بشام چيکار کنيم که شد بي خيال.ولی اينو بدون هنوز حاضر نيستم يه خارم تو دستت بره باور کن از ته دلم. ولی ديگه باهات مثله يه دوستم فقط دوست معمولی. هميشه مراقب خودت باش عزيزم. من نميدونم که درسته اينو نوشتم يا نه ولی خواستم که دلم خالی بشه . منو ببخش .ديگه نميتونم بيشتر از اين بنويسم هر چند که هرچی بگم بازم کمه ولی دستام حال تايپ کردن ندارن.بازم ميگم عزيزم منو ببخش. امروز داشتم به خودم می گفتم : اگر می دانی در این دنیا کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند و صدای قلبت آبرویت را به تاراج می برد مهم نیست که اون مال تو باشد ، مهم این است که فقط باشد ، زندگی کند ، لذت ببرد ........ مهم اینه که هستی .................... من را نگاه کن به تو هم فکر ميکنم اين ماجراي تلخ خيابان و عشق هاست هر يک شبيه آن يکي آبي ، بنفش، سرخ در هم قدم زدند و به هم فکر! فکر! فکر! چون کودکي به مادر و چون کوه؛ با سکوت در روز هاي بعد يکي فکر ميکند: يکسال بعد: ما به هم اصلا نمي خوريم واژه کم آمد به هنگام توصیف تو اشک در چشم من جمع شد به هنگام گفتن ز تو سیاهی شب محو شد در چشم سیاه تو سرخی آتش محو شد در سرخی لبای تو زیبای ابشار محو موهای تو گشت هم ماه و هم خورشید عاشق تو گشت پس چه انظاریست ز دل خسته من که او هم چو تو را دید عاشق تو گشت وقتی هستی نيستم.... وقتی نيستی هستم..وقتی هستم نيستی.......وقتی نيستم هستی ای همه نيست شده هستی من هستی من نيست میشود وقتی تو نيستی وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نیگاش کنی به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی رو همه چی خط بکشی حتی بدون عاشقشی حيف لحظه هاي خوبي كه براي تو گذاشتم حيف غصه اي كه خوردم، چون ازت خبر نداشتم حيف اون روزا كه كلي ناز چشماتو كشيدم حيف شوقي كه تو گفتي داري اما من نديدم حيف حرفاي قشنگي كه براي تو نوشتم حيف رويام كه واسه تو از قشگياش گذشتم حيف شبها كه نشستم با خيالت زير مهتاب حيف وقتي كه تلف شد واسه ديدن تو، توي خواب حيف با وفايي من، حيف عشق و اعتمادم حيف اون دسته گلي كه، توي پاييز به تو دادم حيف فرصتهاي نقرم، حيف عمرم و دقيقم حيف هر چي به تو گفتم، راس راسي حيف سليقم حيف اشكايي كه ريختم واسه تو دم سپيده حيف احساس طلاييم، حيف اين عشق و عقيده حيف شاديم توي روزي كه مي گن تولدت بود حيف عاشقيم كه گفتي اولش كار خودت بود حيف اون همه قسم ها كه به اسم تو نخوردم حيف نازي كه كشيدم چون كه طاقت نياوردم حيف اون كسي كه دائم عاشقم بود توي رويا حيف كه تو از راه رسيدي اونو دادمش به دريا حيف چيزي كه ندارم، حيف ذوقي كه نكردي حيف گرماي دستم، كه سپردمش به سردي حيف قلبم كه يه روزي دادمش دستت امانت حيف اعتماد اون روز، حيف واژه خيانت حيف اون شبي كه گفتم پيش تو كم ستاره حيف اون حرفا كه گفتي، گفتم اشكالي نداره حيف چشمايي كه گفتم، به تو با لباي خندون حيف آرزوي ديدار، با تو بودن زير بارون حيف هر چي كه سپردم، حيف هر چي كه نبودي حيف تكليفم، بياو روشنش كن تو به زودي وقتی که نگاهم به نگاهت خیره میشه وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداشته با شه وقتي ديگه قدرت فرياد زدنم نداشته باشي ...... وقتي ديگه هر چي دل تنگت خواسته باشه گفته باشي وقتي ديگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته با شن.. وقتي از درون تمام وجودت يخ بزنه .... وقتي چشم از دنيا ببندي وآرزوي مرگ كني... وقتي احساس مي كني ديگه هيچ كس تو رو درك نمي كنه وقتي احساس كني تنها ترين تنهاي دنيا هستي ووقتي باد شمع نيمه سوخته اتاقتو خاموش كرد چشمهايت را ببند و با تمام وجود از خدا بخواه كه صدات كنه خدايا به دادم برس هیچ کسی غیر خود ما به داد ما نمیرسه عاشقی ها رو هم دیدیم به هوس یه بار بسه عاشقی تودوره ما والله سر و ته نداره چیز به این بی ارزشی چه چه و به به نداره چاکر هر چی با مرام مخلص هر چی با وفا د ربه در و هلاک یک هم دم پاک با صفا
کویر خشک دلمون دیگه زده هزار ترک

![]()
![]()
![]()


![]()
![]()


خيلي دير

خاطره ام طراوتي است از دنيايي غريب
خاطره ام راهي است بس دشوار كه مرا دگر ياراي پيمودنش نيست
خاطره ام هوايي است در خيالي در آوايي در طراوتي در راهي كه هاله اي آن را در خود گرفته
عشقی که با اشکهای چشم شستشو شود
؟![]()
![]()
![]()
![]()

بعد از اون شب هر شب سرت رو بلند مي كني و اون ستاره رو اونقدر تماشا
اما يك شب كه سرت رو رو به آسمون بلند ميكني ديگه هيچ اثري از
بعد از اون شب تا مدتها ديگه سرت رو رو به آسمون بلند نمي كني.
دنياي پيرامونت هنوز وجود داره.پس دليلي نداره كه نخواي به اون ميليونها ميليون
بعد از اون تصميم هر شب مي ري و يكي از اون ستا ره هاي خيلي
اما ديگه مثل دفعه قبل نا اميد نمي شي و باز مي ري سراغ
همشون مي رن تا اينكه نوبت مي رسه به آخرين ستاره ي
اما آخرين ستاره هرگز از بين نمیره...چون تو با نهايت وجود دوستش داري
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

هنوز ميخوام از تو بگم با اين دو دست جوهری بگم که دل خط خطی یه از اون نگاه سرسری ميخوام نترسم سر صف هنوز ميخوام خطا کنم مثل شب امتحان فقط تورو از بر کنم . چه با شکوهه کو دکی........................................................![]()
![]()
![]()
سنگی اندر گلشان بود و همان شد دلشان
سلام اي خنجر حرفاي مردم
سلام اي آشنا با رنگ اشکم
سلام اي آخه اين دشمن زيباي جونم
بازم نامه مي دم با سطر قرمز
بار شده من با تو هرگز
نمي خوام حالتو حتي بدونم
تعجب مي كني؟ آره همونم
هموني كه زموني قلبشو باخت
همون كه از تو يك بت ،یه بت ساخت
هموني كه برات هر لحظه مي مرد
كه ذكر نامتو بي جون نمي برد
همونم كه مي گفتم
بميرم اما اشكاتو نبينم
تعجب مي كني؟ آره عجيبم
مي خوام دور شم ازت خيلي غريبم
ديگه هر چي كشيدم بسه دختر
نمي بينيم همو خوبه ، چه بهتر
ديگه بسه برام هر چي كشيدم
فريبي بود كه من از تو نديدم؟
دروغي هست نگفته مونده باشه ؟
كسي هست تو خيال تو نباشه ؟
عجب حتي دريغ از يك محبت
دريغ از يك سر سوزن صداقت
گل بيتا چرا اخمات توهم شد؟
آهای عاشقان نه لازم است مجنون باشید و نه فرهاد تنها خودتان باشید همین و بس٬
نظر بدین
![]()
![]()
![]()
اين زندگي کشيده به اين جا چرا؟ سکوت
پس فکر ميکند به خودش بي صدا سکوت
يک روز سرد توي خيابان دو تا سکوت
ـ هرچند بود منشاء اين رنگ ها سکوت ـ
آخر رقم زدند سر آغاز را: سکوت!
يک ماه بعد: هردو به هم خو گرفته اند
شش ماه بعد روي پل عابري بلند
ـ من دوست دارمت! مثلا تا کجا؟ سکوت
ـ عشق اشتباه بوده وگر نه چرا سکوت؟
يک نيمکت کنار خيابان دوتا سکوت




تو رابه اندازه نتهای کتاب گیتارم دوست دارم که هیچ وقت ازشون خسته نمیشم


دوست دارم زمان بایسته واسه ی همیشه
چشمامون ببندیم بریم تا ته رویا
اونجایی که هیچوقت گلی پژمرده نمیشه
هر چی غم داری از دل نازکت بگیرم
اگه اشک از چشات جاری بشه برات بمیرم
سر رو شونه هام بذاری و برات بخونم
یاد تو و اسم تو باشه ورد زبونم...مهربونم
آرزوم بی تو محاله لحظه هام بی تو سواله
بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبوره
من نمی خوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستی راستی حس کنم تو رو تو دستم


| Design By : Night Skin |




