کاش که بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم
مشترک گرامی دسترسی به این شبکه امکان پذیر نمی باشد
در تاریکی 3 شمع روشن کردم،اولی برای بودنت،دومی برای دیدنت،و سومی برای بوسیدنت. در آخر هر 3 را خاموش کردم برای در آغوش گرفتنت!!! ازت پرسيدم : تو دوست من شدي يا من دوست تو ؟ كدوممون زود تر اون يكي رو به دوستی انتخاب كرد ؟ اول من بودم كه به تو گفتم « دوست من » يا تو بودي ؟ نگام كردي و جواب ندادي ! بهت گفتم : اصلا اين دوستي كه ميگن چي هست ؟ اين حس دوستي از كجا پيدا شده ؟ از كجا فهميديم كه بايد با هم دوست باشيم ؟ نگام كردي و جواب ندادي ! يادم نمياد ٫ شايد اولين باري كه حس كردم حرفي براي گفتن بهت دارم يا شايد اولين باري كه دلم برات تنگ شد ٫فكر كردم كه با هم دوست شديم .... نگام كردي و جواب ندادي ! وقتي از نديدنت خسته شدم ٫فهميدم خواسته يا ناخواسته اهلي ات شدم ! وقتي دلم براي صداي پات كه آروم از پله ها ميپيچيد تو واحد تنگ شد ٫وقتي چشم هام به دنبال آدم هايي گشت كه شبيه تو رد مي شدن ٫وقتي حس كردن بوي عطرت توي فضاي اتاق بهم گفت كه قبلا اونجا بودي ٫ فكر كردم كه با هم دوست شديم .... وقتي جدا شدي و رفتي ٫من موندم و مني كه با تو رفته بود ٫لحظه هايي كه تنها مي اومد ٫تنها مي رفت ٫ديگه فكر نكردم كه با هم دوست شديم ٫هجوم خواستنت ٫ديدنت و حس كردنت بهم فهموند كه حس زنده بودن يعني يكي مثل تو رو داشتن ٫ يعني نشستن و ساعت ها حرف نزدن ٫ يعني ساكت بودن ٫خالي شدن ٫كم كم فهميدم كه مهربوني همون چيزيه كه از چشم هاي تو ميريخت توي دل من . دلم برات تنگ شده دوست من ... وقتی شادی آروم بخند که غم بيدار نشه ولی وقتی ناراحتی بلند گريه کن تا شادی بيدار شه اين جوری زودتر آروم می شی قلبم گرفت ای نازنین نفس دیگه نفس نیست آه این زمین و سرزمین واسم بجز قفس نیست
تا کی بگم آه ای خدا نازنین
مگه دل درد آشنا هر چی کشیده بس نیست ؟ رنجی که دیده بس نیست ؟ .................................................. سلام , امروز دوباره نيستي و من طبق معمول هر هفته اومدم كافه و منتظرم كه قهوه ام آماده بشه , قهوه سياه سياه . دوستم داري را از من بسيار بپرس يادت هست ؟ چه راست چه دروغ هستند ! آدمهاي خيالي و روياهاي زيادي همراه اين خبرهاي راست و دروغ دوست داشتني اينجا جمع شده . من امروز نه روزنامه اي دارم نه كتابي براي خوندن ، من يه آدم معمولي هستم و نه يه آدم نميدونم چي چي كه دم از خوندن و دونستن درباره نوشته هاي بزرگ بزرگان ميزنه . از صاحب اينجا ساعت رو ميپرسم ، جوابي نداره ، نمي خواد بهم بگه شايد كه چند ساعت عين مجسمه اينجا نشستم ، شايد هم از ديدن هر روز من خسته شده يا شايد ساعت پرسيدن من براش عادي شده .... هوا تاريكه و من دلم نميخواد از اينجا بيرون برم ٫ميدونم كه منتظر بودن دردي رو دوا نميكنه اما فقط يه لحظه ميخوام چشمهام رو ببندم و تو رو پشت ميز اون كافه بالاي شهر تصور كنم ٫همون كه تو كنج خيابونه ٫ به ياد اون روز ٫اون چشمهام رو ميبندم : روزي كه ما شديم بودنم را هیچ کس باور نداشت هیچ کس کاری به کار من نداشت * بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ * او که خوابیده ست در این گور سرد بودنش را هیچ کس باور نکرد
مي خوام بگم دوست دارم!به پنجره! به آسمون به اين شب آينه دزد!به تك درخت كوچمون به گريه هاي بي هوا!به كولي كوچه سلام به اونی که خودش ميدونه کيه ؟ اگه واقعاً دوست ميدونين بخونين .......... امروز من دلم خيلی پره کمکم کنين با خوندنه این مطلب شايد دلم يه کمی خالی شه . نميدونم چيکار کنم به کی دردمو بگم راستی خدامم موندم که چيکا کنم ای کاش هيچوقت نديده بودمت ای کاش هيچوقت بهم نگفته بودی دوسم دارم ای کاش هيچوقت دوست نداشتمت کاشکی نبودی . یادت هست: تو بهم بر گشتی گفتی عوض شدی ولی من گفتم که تو عوض شدی ديدی حالا کی عوض شده خيلی نامردی باور کن ديگه الان نميخام اصلاً ببينمت. نميدونم چی شده ولی خيلی ميخوام بدونم که چرا يهو گذشتی رفتی تو که ميخواستی بری چرا گفتی دوست دارم بابا آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ باور کن نميدونم الان کاره درستيه که دارم اينرو مينويسم يا نه ولی دلم پره ازت هيچی نميخام فقط همين که بگو چرا رفتی ؟ تو که ميخواستی بری از اولش چرا امدی مفهومه اون حرفا چی بود که ميگفتی چرا دوسم داشتی. چرا روزه اول سره قرار امدی اه وای که دلم داره از دستت ميترکه.... .نميدونم از اولشم دوسم داشتی يا نه ولی اين کارت واقعاً دور از دله............ تو که ميخواستی اين کارا بکنی چرا وقتی بهت گفتم تموم کنيم گفتی نه هنوز دوست دارم..................................... من ديونه شدم يا نه؟ ميشه اينو بهم بگين...... باباقاطی کردم کمکم کنين اين چه کاريه اين چه مفهومی داره .... ديگه بيشتر از اين نميتونم بنويسم يا اصلاً نميخام بنويسم منو ببخشين اگه سرتونو درد اوردم
آخه چرا يکی يه دفی آدمو تنها ميزاره شما ميدونين چرا نظر بدين؟؟؟؟؟؟؟ رفتی اما این دل غمگین من همچنان در کوچه های خلوت عمرم به دنبال تو می گردد به دنبال نگاه تو نگاهی پر ز شادی، مهربانی ها نگاهی خالی از هر بی وفایی ها به دنبال صدای توست صدای خنده و لبریز از شوق رهایی ها به دنبال تو می گردم به دنبال دلت آن دل که سنگ است و ندارد هیچ از احساس به من آخر بگو سنگ دل چرا با من چنین کردی؟؟!!! وقتی اومدی به قلبم در ها رو بستم از اون روز من کویر تشنه بی آب رنگ بارون و ندیدم تویی اون ابر بهاری که به تنم می باری پس چرا میری و تنها منو به غم می سپاری می کنم باز هم گلایه منو تو به یاد نداری پس نمیگی آخر ای دوست که چرا دوستم نداری؟ *** کاش نری , نرفته باشی کاش منو دوست داشته باشی کاش نر و واسم از خود نذاری یه یادگاری *** ای عزیز نازنینم مهربون مهربونها می خوام از تو بشنوم که هنوزم چشم انتظاری تو را دوست میدارم تو را به جای همه ی کسانی که باز نشناخته ام دوست میدارم تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست دارم برای خاطر گستره ی بیکران دریا برای خاطر گل های نخستین تو را برای خاطر دوست داشتن دوست میدارم "تو را به جای همه ی کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم" "تو را دوست میدارم" آرزو دارم شمعي بودم كه به پاي تو مي گريستم با غمي بالا تر از غم عشق ,اگر مي گريم گريه ام به واسته ي غم هاي توست آرزو دارم شاعري بودم كه براي تو مي سرودم ازتو, وسعت تو هرچند سروده هايم از تو وزن مي گيرند ازتو و وجود تو ولي وسعت تو در سروده هاي من نمي گنجد وسعتي ژرف كه براي من و سروده هايم قابل سرودن نيست و عشق صدای فاصله هاست ........ صدای قدم های توست که نزدیک و نزدیک تر می شود عشق گرمای نفسهای من است روی گونه های خیس تو عشق نگاه خیره من است به نا کجا آباد فاصله مان عشق فریاد چشمانم در سکوت محزون بغض فشرده ی گلوی توست عشق دستان یخ زده ی من است مابین انگشتان مهربان تو عشق تحمل تمام این دلتنگیهاست .. تحمل بی تو بودنها عشق تمام من است .. نیاز با تو بودنها !! تمام ناتمام من .. با تو تمام میشود !! عشق يعني مستی ديوانگی عشق يعني با جهان بيگانگی عشق يعنی شب نخفتن تا سحر عشق يعنی سجده ها با چشم تر عشق يعنی سر به دار اويختن عشق يعنی اشک حسرت ريختن عشق يعنی در جهان رسوا شدن عشق يعنی مست و بی پروا شدن عشق يعنی سوختن يا ساختن عشق زندگی را باختن يعنی از من که تا به امروز برای گذشت ثانیه های تو صبر کرده ام. از من که سالهاست برای تو ترانه مینویسم. از من که بارها نامه هایم را با اشک و خون برایت نوشته ام. چگونه بنویسم که هنوز هم عاشقم، هنوز هم دیووانه و درگیر لحظه های بی تو بودنم. نازنين سختي هاو غصه هايش ، با همه دلفريبي هايش ، در پنجه دستان مهربان اوست................. چون کسی که تشنه عشقه یه روزی سیراب می شه!! ** *** دوستت دارم به اندازه آبها‘اما آبها روزی خشک می شوند/ دوستت دارم به اندازه کوهها‘اما کوهها روزی فرسوده می شوند/ دوستت دارم به اندازه گلها‘اما گلها روزی پژمرده می شوند/ دوستت دارم به اندازه خوبیها‘اما خوبیها همیشه پایدارنیستند/ دوستت دارم به اندازه آسمان‘چون آسمان همیشه برافراشته است/. ***** زندگی را دوست دارم‘نه درقفس! زندگی را دوست دارم‘نه درهوس!! وتو را دوست دارم تا آخرین نفس!!! ONLY FOR…
به جای دسته گلی که فردا بر قبرم نصار ميکنی امروز با شاخه گلی کوچک يادم کن به جای سيل اشکی که فردا بر مزارم ميريزی امروز با تبصمی شادم کن من امروز به تو نياز دارم نه فردا !
با ماه خلوت کرده ام با یاد عشق گرم تو تا عوج هجرت کرده ام در باره دستان تو با ابر صحبت کرده ام بوسیدن روی تو را با خویش قسمت کرده ام از فکر عشقی غیر تو
همواره وحشت کرده ام گر لحضه ای غافل شدم بگذر جسارت کرده ام هرگز مرو ترکم مکن من بر تو عادت کرده ام شما نمی توانید کسی را وادار کنید که دوستتان بدارد.اما می توانید به کسی تبدیل شوید که دوستش بدارند. همه ميدانند که يه دوسته خوب واسه آدم خيلی چيزاست . دوست و ناموس و وطن سه کلمه ايند که هر کدام را ميتوان بزرگترين کتابهايه دنيا دانست. . کاش من هم يک دوست داشتم درد دلهايه دله ويرانم را به و بگويم کاش آنهايی که حرفه دوستی ميزدن بر اثباتش عشق ميورزيدن.ولی همه و همه يک به يک امتحان خود را پس دادن.هر کی لااقل در يک نقطه کم اورد شايد هم بيشتر حالا کاری به اين ها نداريم.... من حرفم اين است که چرا و چرا تو منو تنها گذشتی چرا چرا مگه من در دوستی باتو چيزی کم اوردم . لقل الان چرا رفتی وقتی بهم مهتاج بودم رفتی . ولی ياد گرفتم که تو دنيا خيلی نامرد وجود داره و خواهد داشت . خيلی نامردی من علی هستم از تهران و امروز می خوام حرف دلم رو باهاتون بزنم از بی کسی دارم میمیرم . از این که کسی رو ندارم که باهاش حرف بزنم . درد و دل کنم . سر رو شونش بزارم و گریه کنم . حالا می فهمم که تنهایی خیلی درد بدیه . من تقریبا از عید امسال با آرزو آشنا شدم . اولش زیاد دوستیمون رو جدی نگرفتم و بهش دروغ گفتم و براش خالی بندی کردم . ولی بعدش کم کم به مرور زمان اسیر عشقش شدم و بهش دل بستم و دلم رو به دریا زدم و همه چی رو درباره خودم بهش گفتم . آرزو هم با آغوش باز من رو قبول کرد و بخشید . این موضوع خرداد امسال اتفاق افتاد . بعد از اون دیگه دیوونه آرزو شده بودم . خیلی دوستش داشتم و هنوز هم دوستش دارم و می پرستمش . این مدت توی این وبلاگ برای هم شعر و مطلب و عاشقانه ها و...و...و...می نوشتیم . همیشه به این فکر می کردم که آرزو برای همیشه مال خودم میشه . چون همه چی داشت . خانوم و شوخ و خوش سلیقه و خوش زبون و خوش برخورد و مهربون و هنرمند بود و هست . اهل نقاشی و موسیقی هم هست . از همه مهم تر این که دختر سر به زیر و نجیب و فهمیده ای بود و هست . هر پسری آرزوی داشتن همچین دختری رو داره . آرزو هم دختر ایده آل من بوده و هست . همیشه سعی می کردم از جونم براش مایه بذارم. از نظر من آرزو لیاقت و ارزش این که به همه جا برسه رو داشت و داره . تمام دنیا رو میریزم به پاش . حاضرم تمام عمرم رو بدم ولی توی همون چند لحظه آخر عمرم با آرزو باشم کسی که از جونم بیشتر دوستش دارم . رابطه ما خیلی خوب داشت پیش می رفت . تا قبل از ماه رمضان هم با هم بودیم . من بهش گفتم که ما به هم محرم نیستیم و ماه رمضان هم که میخوایم روزه بگیریم برای همین هم ترجیح میدم که ماه رمضان رو با هم نباشیم و از طریق ایمیل با هم در ارتباط باشیم تا بعد از ماه رمضان . آرزو هم به خاطر من موافقت کرد و گفت که باشه و بهم قول داد که تا بعد از ماه رمضان منتظرم بمونه . توی ماه رمضان اون اولش از طریق ایمیل با هم در ارتباط بودیم . تا این که یه روز که به خاطر مشکلی نتونسته بودم روزه بگیرم رفتم سراغ آرزو . ولی نمی دونم چی شده بود که منو از خودش راند . بهم گفت که مزاحمش نشم و یه روز هم برام ایمیل زده بود و ازم خواسته بود که فراموشش کنم . خدایا چی داشتم می دیدم ؟ آرزو آیا این واقعا همون آرزوی من بود ؟ بعد از خواندن اون ایمیل دیگه داغون شده بودم . داشتم دیوونه می شدم . نمی دونستم چی کار باید بکنم . ولی خیلی بهم ریخته بودم . چند تا خراب کاری کردم که یکیش هم حذف این وبلاگ بود . خیلی زود از کرده خودم پشیمون شدمو از آرزو عذر خواهی کردم و سعی کردم که جبران کنم . ولی آرزو قبو نکرد . حتی گفت که ارزش دوست داشتن رو ندارم و دوست داشتن زیادی اسرافه . ولی آخه مگه من چی کار کرده بودم ؟ گناه من چی بود ؟ نمی دونم گناه من چی بود که آرزو با من این چنین کرد . تا جون دارم دوسش دارم و منتظرش میمونم و از خدا هم میخوام که آرزو رو بهم برگردونه . خدایا آخه این انصافه ؟ همه توی ماه رمضان نیت میکنن روزه میگیرن به آرزو هاشون میرسن ولی تو حتی آرزوم رو هم ازم گرفتی ماه رمضون امسال خیلی داغون شدم . این انصاف نبود آرزو . آرزو . هنوز هم دیر نشده . خواهش میکنم برگرد . به خدا بدون تو نمی تونم . برگرد . عاجزانه . التماسانه . ازت خواهش می کنم برگرد آرزو . قول میدم همه چی رو جبران کنم . به خدا قول میدم . از همه شما هم می خوام که برام دعا کنید و کمکم کنید . به امید روزی که هیچ کس عشقش رو از دست نده . مرسی که به حرفم گوش کردین . موفق باشین . قربون همه شماها {{ من داشتم تو اينترنت سرچ ميکردم که يهو به اين بر خوردم بدم نيومد واستون اينم بزارم ببينينن ولی ای کاش همه کس مثله علی آقا باشن }} ... سرنوشت سه دفعه بهت دروغ میگه؟! اولین بار وقتی به دنیات میاره... دومین بار وقتی عاشقت میکنه... سومین بار هم زندگی رو ازت میگیره تا بفهمی همش خواب بود بس... می دونی فاصله بین انگشتا واسه چیه؟! واسه اینه که یکی اونو برات پر کنه... پس به دنبال اون کس باش!!!! این گلم واسه ......................؟ خوشگلها دوستت دارم حتی اگر قرار باشد شبی بی چراغ در حسرت یافتنت تمام پس کوچه ها را زیر باران قدم بزنم فراموشم نکن!!! برای دانلود آهنگ ها بر روی لینک Right Click (کلیک راست) نماید و گزینه Save Target as را انتخاب نمایید. کوه با نخستین سنگ آغاز می شود و انسان با نخستین درد ... در من زندانی ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمی کرد ... من با نخستین نگاه تو آغاز شدم "احمد شاملو" من با اولین نگاه تو آغاز شدم......... وقتي سرشار از عشق شدي آن وقت عشق سرريز مي کند .و تو مي تواني آن را به ديگري ببخشي . اولين نشانه عاشقي نواي قلب توست . به نداي بي واژه قلبت گوش بسپار . واژه ها زاده ذهنند .تو هرگز با ذهنت عاشق نمي شوي . گستره عشق از ذهن فراتر رفته ؛ به بي کرانگي مي رسد . پس با قلبت عاشق شو و جهان را عاشقانه ببين.* عشق چیزی نیست مگر کشف خود در دیگران و شناخت خود در نور دیگران... عشق من،تو در روح و جسم من تنیده ای OVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVE دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند دل ادم بسرشتند و به پیمانه زدن باور بعضی حرفا برام سخت بود ته دلم گواه می داد که این حرفا همش خالی از حقیقته حرف دیگران بوی بی وفایی می داد می گفتن : براش همه چیز تمومه می گفتن باورش شده اون همه تهمت حتی تصورش هم نمی کردم تهمت به تو؟! تهمت زدن چگونه توانم به افتاب؟ تهمت به ان زنم که پلید است لعنت به ان کنم که دو روی است. در گذرگاه زمان،خيمه شب بازی دهر با همه تلخی شيرينی خود می گذرد عشق ها می ميرند رنگها رنگ دگر می گيرند وفقط خاطره هاست که چه شيرين و چه تلخ دست ناخورده باقی می مانند اين دروغ است كه گويند دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد آرزو دارم شمعي بودم كه به پاي تو مي گريستم با غمي بالا تر از غم عشق ,اگر مي گريم گريه ام به واسته ي غم هاي توست آرزو دارم شاعري بودم كه براي تو مي سرودم ازتو, وسعت تو هرچند سروده هايم از تو وزن مي گيرند ازتو و وجود تو ولي وسعت تو در سروده هاي من نمي گنجد وسعتي ژرف كه براي من و سروده هايم قابل سرودن نيست و عشق صدای فاصله هاست ........ صدای قدم های توست که نزدیک و نزدیک تر می شود عشق گرمای نفسهای من است روی گونه های خیس تو عشق نگاه خیره من است به نا کجا آباد فاصله مان عشق فریاد چشمانم در سکوت محزون بغض فشرده ی گلوی توست عشق دستان یخ زده ی من است مابین انگشتان مهربان تو عشق تحمل تمام این دلتنگیهاست .. تحمل بی تو بودنها عشق تمام من است .. نیاز با تو بودنها !! تمام ناتمام من .. با تو تمام میشود !!
شبي كه روي پشت بوم نشستيم و گوش دادي ٫ گوش دادي و حرفي نزدي ٫من به خودم گفتم : باز هم اعتماد يك طرفه ٫باز هم يك انتخاب اشتباه ٫باز هم ترديد و شك ٫اما هيچ وقت ندونستن تو چي ميخواي به من بگي ! بهت گفتم :« مگر كسي كه مهرباني يك جسم زنده را به تو مي بخشد ٫جز درك حس زنده بودن از تو چه ميخواهد ؟ »
بين دو ترم كه هر كدوم رفتيم خونه ٫تو خونه اشتباهي اسمت رو صدا كردم ٫ديدن رنگهايي كه دوست داشتي برام آشنا شد ٫طعم غذاهايي كه خوشت مي اومد برام متفاوت شد و همون وقت ها بود كه فكر كردم كه با هم دوست شديم ...
فهميدم كه دوستي همين عطر و رنگ و غذاست كه برام با بقيه فرق دارن . دوستي همين صداي پاييه كه توي گوشهام لونه كرده .
دوستي همون گريه كردن هاي بدون ترس و دلهرمه ٫همون دستهاي گرميه كه با موهام بازي ميكرد ٫فهميدم كه دوستي همون جواب ندادن ها و نگاه كردن هاست ٫همون برقيه كه چشم هات دارند ٫از وقتي كه رفتي ٫باور كردم كه ما با هم دوست شديم ...



اينجا هيچ مردي نيست , اما كسي هم تنها نيست , منم در ظاهر تنهام , من و تو ....
دلم ميخواست علاوه بر تصوير دقيقي كه از تو روي صندلي رو به روم نشسته خودتم اينجا بودي اما مهم نيست ... خودم به ياد گذشته هستم كه ميگفتيم :
دوستت دارم را با من بسيار بگو
تو هم اي خوب من ، اين نكته به تكرار بگو
....
با هم تقريبا همه كافه مركز شهر رو ميرفتيم . كافه ، ميز ، ميز ، قهوه ، قهوه به عادت همون روزهاست كه نشسته ام و به آدمهاي دور برم نگاه ميكنم ، عاشقند ؟
اين كافه هم يه كافه معموليه ،اولين جايي كه با هم رفتيم ، چرا آخرين رو نرفتيم نميدونم ، راستش رو بخواي ميدونم اما دارم به خودم ميگم اگه اونجا بيام چشمام بازم منتظر تو هستن ، پس چه فرقي ميكنه كه اين اولين كافه است يا آخرينش ؟
و عشق
بشارتي بود
به بهشتي ديگر ....

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()




از من سیری؟
از من متنفری؟
از من دلگیری؟
چگونه؟
چگونه؟ آه، چگونه از من متنفری؟
زندگي را باور کن همان گونه که هست با همه دردها و رنجهايش ،با همه
با همه شکست ها و پيروزي هايش و با همه تلخي ها و شيريني هايش
زندگي را دوست بدارو به سرنوشت ارزش بده چرا که کتابچه کوچک زندگي ات 
![]()
![]()
![]()


با همه عشق و جوونی با یه دنیا مهربونی
با زبون بیزبونی میخوام اینو خوب بدونی
(بدجوری عاشقت شدم)
میدونی عزیز جونی دختر چشم آسمونی
نگاه کن تو عمق چشمام تا که از دلم بدونی
(بدجوری عاشقت شدم)
آره عاشقت شدم قد ریگهای بیابون
قد اون لحظه که خورشید میسوزونه تو تابستون
(بدجوری عاشقت شدم)
با همه عشق و جوونی با یه دنیا مهربونی
با زبون بیزبونی میخوام اینو خوب بدونی
(بدجوری عاشقت شدم)

بله من عاشقتم...
![]()
![]()
![]()
![]()
دیگه دوست ندارم من ...............................................................

![]()
![]()
![]()
چجوری بگم دوستت دارم![]()
![]()
![]()
![]()
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم


شوخی بود
وصیت می کنم وقتی که مردم چشمهایم را نبندید ، همه بفهمند چشم انتظارت بودم
دستهایم را از تابوت بیرون بگذارید تا مردم بفهمند چیزی با خودم نبده ام و به آنچه خواسته ام نرسیده ام.
وقتی مردم بر روی قلبم قالب یخی بگذارید تا به جای تو اشک بریزد.
روی قبرم تکه یخ عظیمی قرار دهید تا با اولین اشعه خورشید آب شود تا همه بدانند وجودم مثل یخ آب شد.
بر روی قلبم چیزی ننویسید تا هر چه زودتر از خاطره ها محو شوم ...
می دانی که خیلی دوستت دارم، می دانم که نمی دانی بیش از عشق بر تو عاشقم...
می دانی که بدون تو زندگی برایم پوچ است، می دانم که نمی دانی بعد از تو دیگر زندگی وجود ندارد...
می دانی که بدون تو عاشقی برایم عذاب است، می دانم که نمی دانی بعد از تو دیگر قلبی نیست برای عاشق شدن...
می دانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب می شود، می دانم که نمی دانی بدون تو دیگر لحظه ای باقی نیست برای ادامه زندگی...
می دانی که همه فکر و زندگی من تو شده ای و تمام لحظه ها نام تو را در قلبم زمزمه می کنم، می دانم که نمی دانی از زندگی برایم عزیزتری، زندگی در مقابل تو برایم کم است تو دنیای من شده ای عزیزم...
می دانی که تو لایق این قلب عاشق منی، می دانم که نمی دانی تو لایق تر از آن هستی که تصور می کنی!
می دانی که بدون تو من تنهای تنهایم، می دانم که نمی دانی آن زمان تنهاتر از من دیگر تنهایی نیست!
می دانی که خیلی بیقرارم و انتظار می کشم که به تو برسم و تو را در آغوش خود بگیرم، می دانم که نمیدانی از این انتظار دیگر خسته و دلشکسته شده ام...
می دانی که از این دوری و فاصله در بیشتر لحظه ها چشمانم خیس است می دانم که نمی دانی دیگر در اعماق چشماتم اشکی نیست!
می دانی که آرزو دارم دستانت را بگیرم، تو را در آغوش خود بفشارم، بر لبانت بوسه بزنم و به تنها آرزویم که رسیدن به تو می باشد برسم اما می دانم که نمی دانی تو همان آرزوی منی!
نمی دانی که بعد از تو به آن دنیا سفر خواهم کرد، می دانم و می دانی بعد از تو دیگر حتی مجالی برای نفس کشیدن نخواهد بود...
بین من و تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که باید بروم حوصله ای نیست
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشعله ای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسأله ای نیست

یک دیوار باید همیشه به یک ستون تکیه داده باشه وگرنه می ریزه
یک لب باید همیشه روش خنده باشه وگرنه زود پیر می شه
یک دل باید همیشه توش عشق باشه وگرنه شکسته می شه
من با تو در شب در دل پیمان مهری بسته ام
ای آسمان ای آسمان دیگر به ماه خود مناز
زیبا مه من طعنه ها بر شمس اختر می زند
نمی خواهم جز من دوستار دیگری باشی
برای لحظه ای به فکر دیگری باشی
نمی خواهم صفای خنده هایت را دیگری ببیند
نمی خواهم کسی نامش بر لبان تو نشیند
نمی خواهم کسی یارت باشد در راه هستی
نمی خواهم میان ما جدایی سایه افکند
خیال دیگری بنیان عشق ما را بر اندازد
نمی خواهم جز من با کسی باشی
نمی خواهم گل ناز دیگری باشی
file:///C:/Documents%20and%20Settings/armin/Desktop/______%20___-%20____%20%2004%2000%2059%20____files/04.gif
آسمان پر از ستارست
هر کس برای خود آسمانی دارد
و ستاره ای در آسمان خود
ستاره ی آسمان منم تو هستی!!!
براي آنکه بداني عشقت حقيقي است يا نه ؛ بي هيچ کلامي و تنها در سکوت مقابل معشوق بنشين. آيا امواج رازآلود عشق را حس مي کني ؟ آيا گرماي عشق را لمس مي کني ؟ آيا حضور معشوق برايت نشاط آور است ؟ اگر پاسخت به اين سوال ها آري است ؛
پس تو عاشقي. وقتي از حضور عشق شاد مي شوي ؛ راز اين حس را کجا جستجو بايد !*
از خود مپرس چرا عاشق شدم ؟ عشق دليل و برهان نمي شناسد .خود انگيخته است وقتي به دنبال دليلي براي عشق هستي ؛ اسير بازي هاي ذهني خود شده اي ، ذهن تو جايگاه عشق و اعتماد نيست. ذهن تو را به شک مي اندازد . در حالي که عشق با اعتماد همزاد است . و تو اعتماد را با قلبت تجربه مي کني نه با ذهنت . عشق ناگهان مي آيد و سرزده در قلب ها مي نشيند ؛ بيهوده مي پرسي چرا؟ *
عاشق شدن نيازي به تلاش ندارد . در عشق ماند کوشش مي طلبد . معشوق نيز بي تلاش و بي دليل پذيراي عشق تو خواهد بود . تو هرگز نمي تواني به زور عشق را به ديگري تحميل کني . عشق بي مانع از قلبي به قلب ديگر راه مي يابد .به قلبها راه مي يابد بي هيچ تلاشي و مي خواهد بماند به هرطريقي .*
سرچشمه عشق در روح توست و شعاع آن تا جسمت مي رسد . کشش جسمي نوعي از انرژي بي شکل عشق است . اگر عاشق شوي ؛ معشوق برايت جاذبه جسماني هم دارد .اما عشق همه تو را مي خواهد ؛ نه فقط جسمت را . *
عاشق سرشار از انرژي است و خستگي ناپذير .نيروي عشق وقتي در تو بيدار شود احساس مي کني قادري کوه را بر روي شانه هايت بگذاري .و آندم که عاشقي خستگي نمي شناسي و سرشار و هوشيار مي شوي با عشق . *
وقتي براي معشوق شرط گذاشتي يا از او متوقع شدي ؛ بدان که عشق تو دروغين است .عاشق تسليم است . مي بخشد و توقع بازگشت ندارد .همه شرطها از ذهن مي خيزند و تو با قلبت عاشق مي شوي و قلب هيچ شرطي براي عشق قايل نيست .تو که عاشقي بايد که ؛ اگرها را به خاک ذهن خود بسپاري و بي چون و چرا عاشق شوي .*
معشوق آينه است . تو عاشق کسي مي شوي که تو را در خود باز مي تاباند . تو هرچه هستي مطابق آن معشوقرا برمي گزيني .*
وقتي عاشق مي شوي همه ترس ها فرو مي ريزند و شجاعت به همراه اعتماد با عشق در تو متبلور مي شود .توموانع را بي واهمه کنار مي زني تا به معشوق برسي .با عاشق شدن تو ؛ ترس ها از عشق مي ترسند و مي گريزند 
زندگی به ما آموخت که عشق خیره شدن نیست، بلکه نگاهی در یک جهت و به ژرفای وجود و روح دیگر است .
OUILOVYOUIL ****** VEYOU ****** ILOVEYOUILO
OVEYOUIL *********** L *********** OUILOVEY
YOUIL *************** *************** YOUIL
UILO *********************************** VE
EI ************************************* IL
V *************************************** O
O *************************************** L
E *************************************** U
YO ************************************* IL
YOUI *********************************** EY
OVEYO ******************************* LOVEY
OVEYOUIL *************************** ILOVEY
UILOVEYOU *********************** UILOVEYOU
VEYOUILOVEYOU ***************** YOUILOVEYOU
YOUILOVEYOUILOV ************* LOVEYOUILOVEY
UILOVEYOUILOVEYOU ********* LOVEYOUILOVEYOU
LOVEYOUILOVEYOUILOV ***** ILOVEYOUILOVEYOUI
EYOUILOVEYOUILOVEYOU *** YOULOVEYOUILOVEYOU
VEYOUILOVEYOUILOVEYOU * VEYOUILOVEYOUILOVEY
![]()
![]()
![]()
![]()
در ان نفس که بمیرم در ارزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به نام او تمرکز اين نوشتار بر روي عشق زميني و به تعبير ديگر عشق مجازي است، که در مقابل عشق حقيقي بازشناسي شده و مراد از آن محبت شديد (نه محبت معمولي) بين تنها و تنها دو فرد انساني است. عاشق و معشوقه ها در اين ميدان در چهار صورت قابل فرض اند: اول: عاشق و معشوق هر دو مرد باشند؛ دوم: عاشق و معشوق هر دو زن باشند؛ سوم: عاشق مرد و معشوق زن باشد؛ چهارم: عاشق زن و معشوق مرد باشد. در اين ميدان جاي سخن بسيار است و نگارنده در جاي ديگر به تفصيل به ماهيت و اقسام و... عشق پرداخته است (منصورنژاد محمد، عشق زميني، ناشر: مؤلف: 1381).
با فرض اينکه عشق بين دو فرد با تمام آثارش شکل گرفته (که حداقل اثرش آن است که اين محبت شديد، فقط بين دو فرد ساري و جاري است و به قدري شديد است که اين دو و خصوصا عاشق را از توجه به ديگران بازداشته است). ممکن است به دلايلي عاشق و معشوق، در حالي که همچنان به هم علاقه مند و نيازمندند، مجبور شوند که از يکديگر فاصله بگيرند و اين روابط و تجربه ها را قطع نموده و همديگر را فراموش نمايند. و از آنجا که فراموش کردن و پشت سر گذاشتن فضاهاي عميق، شديد و نافذ عشق، به هيچ عنوان کار سهلي نيست و ممکن است به جد در فعاليت هاي عادي افراد اختلال ايجاد کند، از اين رو لازم است که براي برون رفت از اين وضعيت به چاره جويي نشست و به اين سؤال پاسخ داد که در عشق ناکام و شکست خورده چه بايد کرد؟ چگونه بايد از اين فضا فاصله گرفت و به وضعيت عادي زندگي پرداخته و اين توان و فرصت را بيابند که از زندگي لذت ببرند؟ در پاسخ بدين مشکل و براي شکست خورده در ميدان عشق، حداقل دو دسته پيشنهادات، قابل توصيه اند:
الف) نسخه هايي غير از عشق:
از آنجا که فضاي عشق، تمام وجود آدمي را اشغال مي کند و به تمام ابعاد شخصيت آدمي معنا و شکل مي دهد، پس از خالي شدن چنين امر فراگير و نافذي، آدمي در قلب و جانش خلاهاي بسيار شديدي احساس مي کند که به نحوي بايد اين محيط خالي را پر کرد. از جمله مشغله هاي پيشنهادي، کارهاي سخت، جسماني، سنگين و نيز ورزشي است (کارهاي يدي، کوهنوردي، دويدن، شنا و...). ممکن است فرد را به سوي امور زيبايي شناختي، لطيف، فرحزا و قلبي فراخواند که مثلا به امور هنري و ادبيات بپردازد (شعر، موسيقي، خطاطي، نقاشي، شرکت در محافل ادبي و...). ممکن است غذايي که براي عاشق شکست خورده تجويز مي شود، از مقوله هاي جسمي و قلبي نباشد، بلکه او را به تلاش عقلاني جدي فراخواند (مثلا پژوهشهاي علمي، خصوصا ميداني و تجربي و...).
اينگونه ن
سخه ها گرچه ممکن است به عنوان دارو تلقي شوند که مي توانند بي قراري هاي شکست در عشق را موقتا آرام نمايند، اما في الواقع اينگونه توصيه ها، نسخه هاي دوانما هستند و حداکثر کارکرد آنها ايجاد نقشي مسکن و آرام بخش به صورت موقتي است و فرد بحران زده ممکن است از اين فضا قانع نشده و مجددا به حالت اول بازگردد.
ب) نسخه هايي بر مبناي عشق:
به نظر مي رسد که پادزهر اصلي عشق، همان عشق است و تنها با عشق مي توان توسن سرکش عشق را مهار نمود. عاشق شکست خورده در اين ميدان را نه مي توان و نه جايز است که از نعمت وجود عشق، بازداشت. نمي توان او را از اين فضا بيرون آورد، چون کسي که تجربه ي لحظه هاي شيرين، عميق و جذاب عشق را داشته، با هيچ تجربه ي ديگري به آن حد و گستره از تجربه هاي هجر و وصل، لذت و غم، آرامش و اضطراب، نمي تواند برسد و درنتيجه، هميشه در عطش و تشنگي مي ماند.
جايز نيست و نبايد گوهر عشق را از کسي گرفت، زيرا براي مهمترين بعد وجودي آدمي، يعني قلب، بهترين و لذت بخش ترين غذاست. از اين رو آنان که در اين موضوع به دنبال پاک کردن صورت مساله اند، بسيار به خطا مي روند. اينجاست که بايد براي جايگزيني فضاي عشق، تنها و تنها به عشق تمسک جست. به عبارت ديگر نبايد عشق را در آدميان جابجا کرد، چون نياز جدي است و جايگزيني مناسبتر، بلکه در حد خود ندارد، بلکه بايد معشوق را جايجا کرد و تغيين داد. اما مصداق معشوقها براي چنين عاشق بحران زده يي در سه سطح قابل فرض اند:
اول، معشوقه ي فراانساني:
مراد از مصاديق، معشوقه هايي هستند که جنبه ي تجرد داشته و قرار نيست عاشق با قالبي ملموس، مشهود و ملموس، مثل ساير اشياء و آدميان سروکار داشته باشد، بلکه با امور و مصاديق مجرد، غيرملموس و غيرمشهود مواجه است. به عبارت ديگر، براي فرار از عشق مجازي، مي توان به دامن عشق حقيقي چنگ زد. از آنجا که ورود به فضاي عشق حقيقي، توان، ادراک، تخيل و امکانات ويژه مي طلبد، که کار هر کسي نيست، عاشق ناکام از آنجا که تمزين پرواز، تلقين حرکتهاي سنگين روحي، تجربه ي تخيلهاي عميق و همه جانبه را دارد، بسيار مستعد است که در سطوح بالاتري نيز پرواز نمايد. از اين رو مي توان به اين گونه عاشقها گفت، وارد فضاي عشق الهي و معنوي شويد، با خدا سودا کنيد، با مسايل و اشخاص معنوي (مثلا معصومين) عشق بازي کنيد و عطش وجودي خودتان را از سرچشمه هاي اصيل و سالم عشق فراانساني سيراب کنيد و با توکل و توسل به آرامش برسيد.
اين راه رفتني، قابل وصول و نتيجه بخش است. (بد نيست از اين زاويه تجربه هاي معنوي مولانا پس از ازدست دادن شمس تبريزي و استاد محمدحسين شهريار پس از نوميدشدن از معشوقه اش مورد توجه و تامل قرار گيرند). اما راهي است صعب و سنگين و از اين رو در حد همه ي انسانها و هر سطح از عاشق فرومانده از راه نيست. اينجاست که در چاره جويي براي فرد شکست خورده در عشق، بايد وزنه هاي سبکتر و قابل حملتر از عشق حقيقي پيشنهاد کرد، در عين حال که اين راه را براي سالکان جدي، عاشقان توانا و روندگان با عزم جزم بازگذاشت و بر روي آن به عنوان راه حلي اساسي تکيه کرد.
دوم، معشوقه ي فروانساني: ممکن است به عاشق خسته گفت که چرا از طبيعت زيبا بهره نمي گيري و با آن مانوس نمي شوي؟ چرا از اين همه پرندگان و حيوانات متنوع و دوست داشتني غفلت مي کني و چرا خودت را پايبند امور و مصاديق غيرانساني نمي کني که پاسخهاي مناسبي نيز از آنان دريافت کني. مثلا چرا به تغذيه و تربيت پرندگان زيبا نمي پردازي؟ چرا با آب و گل خلوت نمي کني و آرامشت را از اين طريق نمي جويي؟ چرا با پروراندن برخي حيوانات که قدرشناس و وفادارند، مشغول نمي شوي؟و...
گرچه اينگونه معشوقه ها نيز جذاب اند و آدميان زيادي را نيز دلبسته ي خود کرده اند، ولي براي کسي که تجربه ي عشق انساني دارد و ناکام مانده است، اين گونه معشوقه ها به جهت پايين بودن سطوح توانايي ها و جذابيت ها، قانع کننده نبوده و لذتش ناقص بماند و از اين رو ممکن است فضاي غم و تلخي شکست مجددا براي او احيا شود. از اين رو اين جايگزيني در عشق، گرچه مفيد است و به عنوان معادلهاي غيرکامل، قابل تجويزند، اما مي توان نسخه هاي مناسبتري نيز براي اين درد تجويز نمود.
سوم، معشوقه ي انساني: در اينجا توصيه و تجويز آن است که اگر معشوقه يي به هر دليل از دست رفت، چرا يکي ديگر در حد او و ياشد بهتر از او را برنگزيند؟ به جاي يک انسان، به انسان ديگري مهر ورزيد و به معاشقه نشست. ممکن است گفته شود که اين تجويز سطحي و غيرجامع است. زيرا کسي که غرق در فضاي سنگين عشق است، معشوقه ي سابق تمام فضاي ذهني و جانش را اشغال کرده است. او نه جايي براي مهرورزيدن (در حد عشق) به ديگران دارد و نه اين فرصت و توان را دارد که براي جابجايي معشوق، عزم جزم کند و پادررکاب نمايد. اين اشکال بي وجه نيست، اما توصيه ي ما نيز بي قيد و شرط نيست و با رعايت اين قيود، برداشتن اين بار ممکن مي شود. در مسير جايگزيني معشوق، بايد به نکات زير توجه داشت:
اولا: چنين فرد بحران زده از تجربه ي کارشناسان و از مشاوره با صاحبنظران، هرگز غفلت نورزد. زيرا آشنايان با پيچ و خمهاي وجود آدمي و بحرانهايش، ممکن است راههاي ميانبر و حد وسطي را بشناسند که راه برون رفت از مشکل را براي ديگران بسيار تسهيل مي نمايند.
ثانيا: تغيير معشوقه، يک شبه و در اندک زمان به سادگي ممکن نيست. از اين رو به عاشق آسيب ديده بايد فرصت داد تا اندکي از مشغله هاي وجوديش فروکش کند. تجربه هاي تازه تر نمايد، با حوادث و مسايل نويي دست و پنجه نرم کند و اندک اندک از شعله هاي فروزان عشق، فاصله گيرد، تا قابليت و ظرفيت تجربه ي جديد و دريافت محبت فرد جديد را پيدا کند و از سويي ببيند که در درون نيازي اساسي وجود دارد و پاسخ مي طلبد، و از سوي ديگر به اينجا برسد که پاسخ شايسته براي آن حاجت ندارد، تا به فکر غذاي مناسب براي رفع آن نياز بيفتد.
ثالثا: آدميان بر اساس باورهايشان زندگي مي کنند. انسانها در قالبهاي ذهني و تصاوير ذهني خود، پيش فرضهايي دارند که مبناي ادراک و کنش آنان است. برخي از اين باورها صواب اند و بايد حفظ و تقويت شوند. اما بسياري از تصاوير ذهني اگر غلط هم نباشند، اين قابليت را دارند که جايگزينهاي مناسبتري پيدا کنند (و البته اگر غلط اند، بايد جايجا شوند). عاشق نيز از معشوق پيشين و شرايط يک معشوق مطلوب و... پيش فرضهايي دارد که با تامل و با راهنمايي افراد محبوب، مي تواند قالبهاي ذهني و پيش فرضهايش را جابجا کند، آنگاه آماده ي دريافت تجربه ي جديد خواهد شد.
رابعا: براي اينکه فضاي سابق مورد غفلت و فراموشي قرار گيرد، حتما بايد هر اثر، نکته، مطلب و اشياء مربوط به فضاي عشق پيشين در معرض ديد و در دسترس عاشق ناکام نباشد. از اين رو بايد هر آنچه که خاطره ي گذشته را تجديد مي کند، چاره جويي نمود و از آن عقبه رهايي يافت و فاصله گرفت، تا آنکه صفحه ي جانش آمادگي دريافت تجربه ي جديد را بيابد.
حاصل آنکه با رعايت شرايط فوق (مشاوره، فاصله ي زماني، تغيير تصوير ذهني و محو آثار پيشين) مي توان از تجربه ي شکست در عشقي رهايي يافته و با جايگزيني معشوق جديد، از زندگي لذت برد. واضح است که شرايط يادشده، بسترها را فراهم مي کند و فرد بحران زده بايد فعالانه بسترهاي لازم را در اين شرايط مناسب براي گزينش جايگزين مناسب فراهم کند و صفحه ي جانش را براي ورود فرد ديگر باز کند و آنگاه روح بحران زده و خسته اش به قرار برسد

عزیزای دله من، دنباله معجزه نباشید. یک ورده جادویی وجود نداره که شما بتونید با استفاده از اون هر دختری رو که می خواید اسیر دامه عشق خودتون بکنید. بیدار شدید و وقته ازرزشمنده خودتون رو تو رویا ها سپری نکنید.
یه راهنمایی عمومی می کنم که چطور از مطالبه این سایت بهتر استفاده کنید:
نکته اول این که قوی ترین تکنیک های من هم شما رو تبدیل به یک جادو گر نمی کنه که برید هر دختری رو دیدید دو کلام دره گوشش بگید و مخش رو بزنید. ولی کمکتون می کنه که هر روز در روابطتون موفق تر بشد. کمکتون می کنه بدونید چطوری با دختر هایی که پسربازه حرفه ای هستن برخورد بکنید . کمکتون می کنه کم کم یاد بگیرید که رفتار تون، گفتارتون، تن صداتون، حالت حهای چهرتون، حالت و ژست های بدنتون چه طور باشه که برای دختر ها دل پذیر باشه. شخصیتتون شخصیته یک آدم جداب بشه. کم کم. باید تجربه کنید . بهش فکر کنید و یاد بگرید و بشه جزیی از وجودتون. باید این تکنیک ها رو ماله خودتون بکنیدشون. غریبه نباشه براتون. حالا اگر همه ی این کارا رو کردید دیگه هر دختری رو که بخواید مخش رو می تونید بزنید؟! "خیر"
پس همه این ها به چه دردی می خوره؟ به این درد که اگر دختری از شما خوشش اومد با رفتاره ناشیانه نپرونیدش و بتونید مخش رو بزنید. خبر خوب این که اگر به خودتون برسید و کارهایی که می گم رو بکنید و اون شخصیته جذابی رو که باید داشته باشید، تعداده دخترهایی که از شما خوششون خواهد اومد انقدر زیاد خواهد بودی که در تصمیم گیری که کدومو انتخاب کنید دچار مشکل خواهید شد. ولی حتما می تونید مخه رکسانا رو بزنید ؟ نه!
فهمیدید چی شد؟ امیدوارم دستتون اومده باشه.
دوم این که عزیزای من گیر به یه دختر خاص ندید. به چند دیلی: یک این که وقتی یه رابطه رو خراب کردید ، دیگه خرابش کردید. خیلی بعیده که بتونید درستش کنید. وقتی دختری از شما این تصور رو داشت که موجود ضعیفی هستید دیگه راهی براتون وجود نداره که 180 درجه رفتارتون رو عوض کنید و برید بگید نه من قوی هستم. دختر ها بسیار موجوداته با هوش و زیرکی هستن. تو دو دقیقه بلایی سرتون میارن که دوباره مثله قدیم رفتار کنید و می شوننتون سره حاتون. چون میشناسنتون و می دونن اینی که ادعا می کنید نیستید. هیچ و قت دسته کم نگیریدشون. اگر می بینید که به خواسته های شما تن میدن برای اینه که خودشون هم می خوان. یه جورایی حقیقت داستان اینه که اونا شما رو خر می کنن ولی کاری می کنن که فکر کنید شما خرشون کردید و التماس کنید برای چیزهایی که چه بسا خودشون بیشتر می خوان.
این تکنیک ها . مطالب رو وقتی می تونید ازش به بهترین نحو استفاده کنید که طرف جدید باشه و فرض رو بر این بگذاره که این رفتاری که می بینه خوده واقعی شماس. نه این که بدونه دارید از روی دستور عمل رفتار می کنید!
دوم این که دوروبرتون پر از دختره. خر نباشید. بی خود گیر ندید به یکی و فکر کنید کونه آسمون سوراخ شده و فقط همین افتاده پایین. نه این خبرها نیست. مطمعن باشید دوروبرتون پر از دختره. پر از موقیت های مختلف. صد مرتبه از اینی که فکر می کنید بهتر. این خبرها هم نیست که از این بهتر دیگه پیدا نمی شه. مطمعن باشد شما هم اونقدر ها که خودتون فکر می کنید بی عرضه نیستید و می تونید مخ دخترهای دیگه ای رو هم بزنید. نترسید . این ترس همون ترسه از ناشناخته هاس. دلتون می خواد به یه دختر گیر بدید چون براتون ایجاد اطمینان می کنه و می شناسیدش. راحت تر ه براتون . یا این که چون باهاتون دوست نمی شه، منیتتون باعث میشه بخواید به هر ترتیبی که شده باهاش دوست شید. اشتباه نکنید. من پدرتون نیستم که اگر این حرفو می زنم بگید این فقط از این دختره بدش میاد. یه روزی می رسه که خواهید فهمید که نباید گیره الکی به یه دختر بدید و وقتتون رو تلف کنید.
مولانا می گه: شش جهت است این وطن قبله در او یکی مجو ----------بی وطنیست قبله گه در عدم آشیانه کن
نمی دونم چرا، ولی دلم نمی خواد اشتباهاتی رو که من کردم شما تکرار کنید. نمی خوام به زمانی برسید که بگید ای دل غافل که من چه دورانه خوبی از زندگی مو الکی تلف فلان دختر کردم. هم شما لطمه خواهید خورد هم اون دختر. با دختر ها رو راست باشید . اگر واقعا نمی خواید باهاش ازدواج کنید به اسمه ازدواج نرید جلو. یا اگر اون ازدواج می خواد و شما نمی خواین باهاش صادق باشید و بهش بگید در شرایطی نیستید که به ازدواج فکر کنید. این جوری برای هر دو تون بهتره. یادتون باشه شما تویه یه دریا هستید، زیره یه تخته سنگ شنا نکید و همش بگید این جا غیر از یه ماهی خانومی دختره دیگه ای پیدا نمی شه. دور و ورتون مملو از دخترهایی هست که فقط بخوان با شما دوست باشن. اگر فکر می کنید این طور نیست بگردید ببینید کجای کارتون می لنگه. من هم دارم همه ی تلاشم رو می کنم که شما بتونید ببینید کجای کارتون من لنگه.
سر جاتون درجا نزنید. اگر رابطه ای رو خراب کردید، ولش کنید و برید سراغ رابطه ی بعدی. اگر واقعا چیزی ته اون رابطه مونده باشه، این رفتارتون ممکنه باعث شه که دختره هم در شما مردونگی و فدرت احساس کنه و خودش بر گرده ، اگر هم نه این جوری برای هر دو تون بهتره.
خیلی از مطالبی که امروز نوشتم و می دونم که یه خورده از این شاخه به اون شاخه هم شد. مربوط به دختربازی و حیطه معمول بحث های من نمی شه. من همیشه سعی کردم مطالبم صرفا مربوط به دختر بازی به عنوان یک نوع سرگرمی برای دختر ها و پسرها باشه. اون چیزی که اسمشو میشه گذاشت دختر بلند کردن و حال کردن و.. ای میل هاتون باعث شد که مجبور شم یک کم هم راجع به روابط بنویسم. به هر حال امید وارم بتونه براتون مفید باشه.
این رو هم بگم من تجربه خاصی در روابط طولانی مدت با دختر ها ندارم، قبلا هم اینو گفتم. یک بار بیشتر همچین رابطه ای نداشتم و اون رو هم گند زدم
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون ----------دلم را دوزخی سازد ، دو چشمم را کند جیحون
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید-----------چو کشتی ام در اندازد میان غلزم پر خو




| Design By : Night Skin |



















